چكيده
اگرچه فردوسي شاعر حماسه هاست ، اما وي در بخش عظيمي از شاهنامه به بيان
پندها و مواعظ پرداخته است . هيچ داستان حماسي – رزمي در شاهنامه نيست كه به
مضامين بلند اخلاقي وپند واندرزهاي سودمند آراسته نگشته باشد . اين د يدگاه پند
آموزانه فردوسي از ديدديگر شاعران نيك انديش همچون سعدي پنهان نمانده است.
سعدي درخلق آثارادبي خويش همراه با مضامين اخلاقي به شاهنامه نظرداشته است.
در اين مقاله به بررسي برخي نكات اخلاقي در شاهنامه وسپس در بوستان سعدي
پرداخته شده است . نكته قابل ذك ر اينكه به دليل تقدم زماني شاهنامه بر بوستان از
سويي وتنو  ع مضامين شاهنامه و سايه گستري اين اثر عظيم ادبي بر ساير آثار از
سوي ديگر ترديدي در تاثير پذيري ديگران از شاهنامه وجو د ندارد . بنابر اين ، در
اين پڇوهش بيشتر به جنبه تاثير گذاري شاهنامه بر بوستان اشا ره شده است ، اگر
چه جنبه مقايسه اي آن نيز مورد نظر بوده است.
كلمات كليدي :
پند آموز ، پند آميز ، مواعظ ، بوستان ، شاهنامه .
1 – ااُستاد بازنشسته زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران
2 – عضو هيأت علمي دانشگاه پيام نور بم 10 بهار ادب
مقدمه
بيا نِ ن نام ة باستان ايران زمين ، از زبان معمار كاخ سخن ،فردوسي طوسي، تنها درباره
حماسه پردازيها وجنگجوييهاي ايرانيان نيست . با اينكه سرتاسرشاهنامه شرح جنگها
وكشمكشهاي بين اقوام وافراد است اما هيچ داستان حماسي و رزمي در شاهنامه
بدون پرداختن به مضامين بلند اخلاقي و پند و اندرزهاي بي غرض سروده نشده
است. سراسر شاهنامه مشحون از نصيحت گري و مالامال از تدابير وچاره انديشي ها
براي ايجاد جامعه اي مطلوب است ، سرايندة سخن پارسي در جاي جاي كلام
حماسي خويش از پندها ونصايح فروگذار نميكند.
فردوسي در هنگام ة كارزار و در هيمنه نبردها و چكاچاك شمشيرها، آن زمان كه
پهلوانان مغر ورانه تنگ بر اسب جنگ مي كشند و از زمين گرد برمي آورند ، هر
دوسوي نبرد را ، از اس ب تاختن و شور بردن و باختن فرود مي آورد و دستگاه نرم
نصيحت را مينوازد وجنگجوي تندخوي سركش را رام كلام خويش ميسازد
وي بيشترين نصايح را در مي دانهاي جنگ بر ميگزارد ومرگ را فرا ياد م ي آورد واز
جهان ناپايدار مي سرايد . هم ازين روست سع دي كه خود شاعر پندها و اندرزها ست
و نصيحتگريست كه داروي تلخ پند ر ا برهر كسي سودمند ترين شربت مي داند ، به
كلام فردوسي نظر دارد و ميگويد:
اگر شربتي با شدت سودمند
ز سعدي ستان داروي تلخ پند
)بوستان ،ص 185 )
چرا كه فردوسي در بارة پند گفته است:
پزشك تو پندست و دارو خرد
مگر آز تاج از دلت بسترد
)شاهنامه،ص 20 )
نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
11
سعدي اگر چه خود در اين باره تواناي بي مثالي است ، اما ت أثير كلام فردوسي در
نگاه پند آموزانه وي انكار ناپذير است . بدون شك نفوذ كلام اين نصيحتگر بي
غرض بر اثر كلام صادقانة وي است . زيرا خود در اين باره ميگويد :
نصيحت كه خالي بود از غرض
چو داروي تلخ است دفع مرض
)بوستان، ص 121 )
دراين جستار به پاره اي از اين شباهتهاي ديدگاهي فردوسي وسعدي اشاره ميشود.
شيوة بيان پند ها ونصايح:
فردوسي سراينده ايست كه دربسياري از موارد،پندها ونصايح را براي تاثير بيشتر
كلام از زبان ديگران بيان كرده است . وي كه سراينده امانت دار نامه ب استان است در
پندگزاري هم امانتداري خويش را فرو نميگذارد.
يكي از شيوه هاي وي دربيان پند ها و اندرزها اين است كه وي نصايح را از زبان
مرد جهانديده ، پير جهانديده و پير داننده و دهقان پير بيان ميكند و البته همين شيوه
را سعدي هم در بوستان دنبال كرده است . فردوسي در اين باره ميگويد:
همان نيز نيكي به اندازه كن
زمرد جهان ديده بشنو سخن
( 245 / 6 ، شاهنامه(
و در نصيحت از زبان جهانديده دهقان پير ميگويد:
چه گفت آن جهانديده دهقان پير
يا
به گفتار دهقان كنون بازگرد
كه نگريزد از مرگ پيكان تير
( 344 / 4 ،شاهنامه (
نگر تا چه گويد جهان ديده مرد
سعدي نيز همچون فردوسي نصايح خويش را در بسياري از موارد غير مستقيم و از
زبان مرد جهانديده بيان كرده وگفته است :
12 بهار ادب
جهانديده اي پير ديرينه زاد
جوان را يكي پندپيرانه دا د
)بوستان ص 32 )
و در خردمندي جهانديده مرد ميگويد :
خردمند باشد جهانديده مرد
كه بسيار گرم آزمودست وسرد
)همان ص 150 )
و در جاي ديگر از جهانديده پير چنين ميگويد:
جهانديده پيري برو برگذشت
چنين گفت خندان به ناطور دشت
) بوستان ص 287 )
پند ها و نصايح در شاهنامه وبوستان:
از جمله پندها و نصايح ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
خرسندي و پرهيز از آز ، خاموشي در سخن ، نيكنامي ، دريافت گنج در پي رنج،
سفارش به مدارا ونكوهش تندي ، سفارش به دادگري ، نهان داشتن راز ، دخل
وخرج ، در باره مرگ ، تمثيلها و كنايات ، بي فايدگي تربيت بد گهر و سفارشها ئي
در تدابير جنگي .
1 - خرسندي و پرهيز از آز :
از جمله موارد پسنديده اخلاقي ، خرسندي ا ز داد خداي است . خصيصه اي كه در
برابر صفت ناپسند آز قرار ميگيرد.
فردوسي درباره خرسندي كه همان توانگريست داد سخن داده است. وي ميگويد:
چو خرسند گشتي به داد خداي
درجاي ديگر ميگويد:
توانگر شوي يكدل وپاك راي
( 63 / 6 ، شاهنامه(
توانگرشدآن كس كه خرسندشد
از او آز و تيمار در بند شد
( 128 / 6 ، شاهنامه(
سعدي هم در بيان توانگري قناعت وخرسندي ميگويد : نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
13
قناعت توانگر كند مرد را
خبر ده حريص جهانگرد را
توانگري خرسندي در برابر هراساني از آز وحرص قرار دارد و به دليل اين تفاوت
است كه در كنار هم مي آيند. فردوسي در اين باره ميگويد:
توانگر بود هر كه را آز نيست
خنك بنده كش آز انباز نيست
( 128 / 6 ،شاهنامه(
و در جاي ديگر در تقابل خرسندي با آز ميگويد:
چو خرسند باشي تن آسان شوي
چو آز آوري زو هراسان شوي
( 434 / 6 ، شاهنامه(
بجزخرسندي،خرد هم با آز سازگار نيست.فردوسي در ناسازگاري خرد وآز ميگويد:
چو داننده مرد م بود آزور
در جاي ديگر ميگويد:
همي دانش او را نيايد ببر
( 63 / 6 ، شاهنامه(
پزشك تو پندست و دارو خرد
مگر آز تاج از دلت بسترد
( 20 / 7 ، شاهنامه(
سعدي هم اجتماع آز و حكمت را در يك جاي محال ميداند و ميگويد:
كجا ذكر گنجد در انبان آز
ندارند تن پروران آگهي
به سختي نفس مي كند پا دراز
كه پر معده باشد زحكمت تهي
)بوستان/ص 59 )
فردوسي از آز به بيشي تعبير كرده و گفته است :
همه تلخي از بهر بيشي بود
مبادا كه با آز خويشي بود
( 81 / 2 ، شاهنامه(
و سعدي همچون فردوسي آز را بيشي خوانده و گفته است : 14 بهار ادب
باميد بيشي نداد و نخورد
2 - خاموشي درسخن :
خردمند داند كه نا خوب كرد
)بوستان،ص 164 )
فردوسي خاموشي و كم سخني را مي ستايد و براي آن منافع بيشمار بر مي شمرد. از
نظر فردوسي خاموشي پيرايه ايست كه پوشاننده عيبهاست.وي در اينباره ميگويد:
زدانش چوجان تورامايه نيست
به از خامشي هيچ پيرايه نيست
)شاهنامه، 181 )
و سعدي همچون فردوسي خاموشي را وقار و پرده پوشي ميداند و ميگويد :
ترا خامشي اي خداوند هوش
وقار است و نا اهل را پرده پوش
)بوستان/ 636 )
فراوان سخني،صفتي ناپسند دربرابرخاموشي اس ت.فردوسي فراوان سخن را نكوهش
ميكند.زيرا وي به دليل پر سخني است كه معني سخن را دير ميفهمد. وي ميگويد:
كسي را كه مغزش بود باشتاب
فراوان سخن باشد و ديرياب
( 127 / 6 ،شاهنامه(
وبه همين دليل است كه اگر بر حسب اتّ فاق، فراوان سخن ، سخن نغزي ه م بگويد
پذيرفته نيست. فردوسي ميگويد:
زباني كه اندر سرش مغز نيست
اگر د  ر بيارد همي نغز نيست
( 225 / 3 شاهنامه(
سعدي باالهام ازسخن فردوسي براين باورست كه فراوان سخن سنگين گوش است:
فراوان سخن باشد آگنده گوش
نصيحت نگيرد مگر در خموش
)بوستان،ص 63 )
فردوسي فراوان سخن را در چشم مردمان خوار ميداند :
چو گفتار بيهوده بسيار گشت
سخنگوي در مردمان خوار گشت
( 127 / 6 ،شاهنامه( نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
15
و سعدي در مقابل ، كم سخني را نشانه آگاهي ميداند و ميگويد :
پس كار خويش آنگه آگه نشست
تو نيكو روش باش تا بد سگال
زبان بد انديش بر خود ببست
نيابد به نق ص توگفتن مجال
)بوستان، ص 532 )
فردوسي سخ ني را سنجيده ميداند كه اب تدا بخوبي شنيده شود سپس ب درستي پاسخ
داده شود:
سخن را ببايد شنيدن نخست
چو دانا بود پاسخ آرد درست
( 63 / 6 ، شاهنامه(
ودر سخن بر اندازه ميگويد:
همي دور ماني ز رسم كهن
بر اندازه بايد كه راني سخن
( 286 / 4 ،شاهنامه(
سعدي هم در سخن سنجيده و براندازه ، همين توصيه را مي كند وگوين ده را از سخن
ناساخته بر حذر ميدارد و ميگويد:
نبايد سخن گفت ناساخته
نشايد بريدن ني نداخته
)بوستان/ص 630 )
است كه ميگويد: » سخن ساخته « اين شعرسعدي يادآور اين سخن فردوسي دربارة
همه سخته بايد كه راند سخن
كه گفتار نيكو نگردد كهن
( 166 / 5 ،شاهنامه( (
فردوسي ميگويد چون سخن نيوش نيست ، بايد خموشي گزيد:
حكيما چو كس نيست گفتن چه سود
ازين پس بگو ك Ĥ فرينش چه بود
)شاهنامه ، 187 )
سعدي هم در اين باره همچون فردوسي گفته است: 16 بهار ادب
چه حاجت در اين باب گفتن بسي
كه حرفي بس ار كار بندد كسي
)بوستان ص 628 )
البته فردوسي سخن خويش را كاخي ميخواند كه هرگز گزندي نخواهد ديد:
پي افكندم از نظم كاخي بلند
كه از باد وباران نيابد گزند
( 25 / 4 ،شاهنامه(
سعدي نيز سخن خويش را در بوستان كاخ ناميده و گفته است:
چو اين كاخ دولت بپرداختم
3 - نيكنامي:
برو ده در از تربيت ساختم
)بوستان.ص 25 )
فردوسي در جهان نا پايدار و گذرا يك چيز را م اندني و پايدار مي داند وآن نام نيكي
است كه ب ر اثر كار نيك از آدمي به جاي مي ماند. سعدي هم همچون فردوسي از
ماندگاري نام نيك سخن گفته فردوسي در اين باره ميگويد:
نباشد همي نيك و بد پايدار
همان به كه نيكي بود يادگار
( 5 / 247 ،شاهنامه(
سعدي هم در بوستان در مضموني شبيه به فردوسي گفته است :
بد و نيك مردم چو مي بگذر ن د
همان به كه نامت به نيكي برند
)بوستان، ص 50 )
فردوسي در ادامه ديدگاه خويش در باب نيكنامي اينگونه ميگويد:
ز نيك و بديها به يزدان گراي چو خواهي كه نيكيت ماند به جاي
سعدي هم ، در سخني شبيه به فردوسي در ترغيب به نيكويي ميگويد:
نخواهي كه نفرين كند از پست
نكو باش تا بد نگويد كست
)بوستان/ص 151 )
از نظر فردوسي آنچ ه سبب ماندگاري نام نيك انسان مي شود بخشش است . وي در
ناميرايي بخشندگان چنين ميگويد: نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
17
هم آن راكه بخشش بودتوشه برد
بميردش تن نام هرگز نمرد
( 64 / 6 ،شاهنامه(
سعدي هم همچون فردوسي است ، وي بخشش و پروراندن درخت كرم را سبب
نيكنامي ميداند و ميگويد:
و گر پروراني درخت كرم
بر نيكنامي خوري لا جرم
)بوستان/ص 687 )
مهرباني مردم با يكديگر سب ب مهربان ي جهان آفرين با آنان مي گردد. فردوسي در اين
باره به زمان پادشاهي زو تهماسب اشاره م يكند. وقتي خشكساليي رخ ميدهد . علّ ت
آن را دشمني با يكديگر مي دانند. مردم براي رفع خشكسالي دست از كين مي شويند
ويكديگر را آفرين ميگويند. پس جهان آفرين بر آنان مهربان مي گردد . فردوس ي
فراخي جهان آفرين را بسبب آفرين مردم نسبت به يكديگر اينگونه بيان كرده است:
سخن رفتشان يك به يك همزمان
بيا تا ببخشيم روي زمين
برآن برنهادند يكسر سخن
كه از ماست برما بد آسمان
سراييم بر يكدگر آ فرين
كه در دل ندارند كين كهن
( 219 / 1 ،شاهنامه(
چون كين را به يك سو مينهند ، كوهسار پر از رنگ ونگار مي گردد. مهرباني با خلق
خدا يكي از زيباترين باورهاي ايرانيان باستان است كه فردوسي آن را به زيبايي به
تصوير كشيده است. تصاويري از مهرورزي و مهرباني مردم نسبت به يكديگر كه
بخشايش خداوند را سبب شده است. فردوسي شاعر كارزارها و آوردگاهها ، در
جايگاه وعظ و اندرز در كلامي مو  ثر و كارساز كين از دلها ميشويد و د رپي آن
آهنگ جويباران دوباره نواخته ميگردد:
چو مردم ندارد نهاد پ لنگ نگردد زمانه برو تار وتنگ 18 بهار ادب
فراخي كه از تنگي آمد پديد
جهان آفرين داشت آن را كليد
)شاهنامه،ج 1 . ص 219 )
سعدي هم مانند فردوسي بخشايش خداوند را به سبب مهرباني خلق به يكديگر
دانسته و گفته است:
خدا را برآن بنده بخشايش است
كسي نيك بيند به هردو سراي
كه خ لق از وجودش در آسايش است
كه نيكي رساند به خلق خداي
)بوستان، ص 239 )
سعدي هم مانند فردوسي بدي را نتيجه بدي خود انسانها ميداند و ميگويد:
تو ناكرده بر خلق بخشايشي
4- يافتن گنج در پي رنج:
كجابيني ازدولت آسايشي
)بوستان ،ص 186 )
فردوسي در شاهنامه از رنج كار و يافتن گنج ميگويد :
هرآن كس كه ازكارديدست ر نج
بيابد به اندازه از رنج گنج
( 183 / 6 ، شاهنامه(
سعدي هم به ملازمت رنج وگنج فردوسي نظر داشته است . اين شعر فردوسي به
روشني دستمايه سخن سعدي قرارگرفته است و اين همان نگاه پند آموز سعدي به
كلام پندآميز فردوسي است:
نابرده رنج گنج ميسرنميشود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
يا دآور اين كلام ، » رنج نابرده « والبته اين بيت سعدي خطاب به جان برادر ، در باب
فردوسي است كه ميگويد:
بدو ده همه گنج نابرده رنج
تو جان برادر گزين كن زگنج
( 211 / 6 / شاهنامه(
سخن گفته است: نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي » گنج نابرده رنج « فردوسي درجاي ديگر هم از
19
كه بهرام راپادشاهي وگنج
ازآن تو بيش است نابرده رنج
( 18 / 7 ، شاهنامه(
فردوسي در ملازمت رنج و گنج باز هم ميگويد:
مداريد كار جهان را به رنج
كه از رنج يابد سرافراز گنج
( 137 / 5 ،شاهنامه(
5 -سفارش به مدارا و نكوهش تندي:
فردوسي خرد را لازمه سر شهريار مي داند و تندي وتيزي را در برابر آن مي نهد .
فردوسي ج نگ را پديده اي شوم و ناپسند مي داند و سر دانش دار را با درون كين خواه
بر يك قرار نميداند .
وي در نكوهش تندي ميگويد:
خرد بايد اندر سر شهريار
و در جاي ديگر:
كه تندي وتيزي نيايد به كار
( 61 / 2 ، شاهنامه(
كه تندي وتيزي نيايد به كار
ودر سرزنش ستيزه ميگويد:
به نرمي برآيد زسوراخ مار
( 40 / 2 ،شاهنامه(
ستيزه نه خوب آيد از نامجوي
بپرهيز وگرد ستيزه مپوي
( 204 / 5 ،شاهنامه(
سعدي كه دربيان بسياري پندها و نصايح به فردوسي نظر دارد در مذمت ت ندي
ميگويد:
وگر مي برآيد به نرمي وهوش
به تندي وخشم ودرشتي مكوش
)بوستان،ص 229 )
حتّي تندي را در برابر خصم هم نميپسندد:
تواضع كن اي دوست باخصم تند
كه نرمي كند تيغ برنده كند
)بوستان،ص 509 ) 20 بهار ادب
فردوسي تندي وتيزي را نشانه بي خردي ميداند و مدارا را برادر خرد :
كه هرجاي تندي نشايد نمود
مدارا خرد را برادر بود
سر بي خرد را نشايد ستود
خرد بر سر دانش افسر بود
( 43 / 6 ،شاهنامه(
سعدي هم همچون فردوسي ، مداراي با دشمن را نشانه تدبير ميداند و ميگويد:
همي تا بر آيد بتدبير كار
مداراي دشمن به از كارزار
)بوستان،ص 228 )
همچون سخن فردوسي است كه ميگويد:
نگر تا نباشي به جز بردبار
كه ت ندي نه خوب آيد از شهريار
( 280 / 6 ،شاهنامه(
كه بيانگر اين نكته است كه درعين توانايي بر جنگ ، صلح بهترين انتخابست
فردوسي ميگويد:
درشتي زكس نشنود نرم گوي
سخن تا تواني به آزرم گوي
( 68 / 2 ، شاهنامه(
سعدي هم در جاي ديگر ، در پرهيز ازدرشتي ميگويد:
به گفتن درشتي مكن با اسير
چو بيني كه سختي كند سست گير
)بوستان ص 494 )
فردوسي باز هم در مداراي با خلق ميگويد :
بيا تا ببخشيم روي زمين
سرائيم بر يكدگر آفرين
( 219 / 1 ،شاهنامه(
سعدي هم دركلامي شبيه فردوسي ، ميگويد :
خدا را بر آن بنده بخشايش است
كه خلق از وجودش در آسايش است
)بوستان ، ص 293 ( نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
21
فردوسي آسيب رساندن به خلق را سبب بر اندازي ستمكار مي داند و مي گويد اگر
كسي ستم كند جهان از او انتقام خواهد گرفت:
ببري سربيگناهان چنين
نداني كه جويد جهان از تو كين
( 96 / 1 ،شاهنامه(
سعدي همين ديدگاه را درشعر خويش آورده است . وي ريش كردن دل خويشان
راكندن بيخ خويش ميداند و ميگويد :
مكن تا تواني دل خويش ريش
واگر ميكاُني ميكَني بيخ خويش
)بوستان.ص 49 )
سعدي هم در كلامي شبيه به فردوسي در پرهيز از آسيب رساني به خلق ميگويد:
چو خواهد كه ملك تو ويران كند
وگر باشدش بر تو بخشايشي
نخست از تو خلقي پريشان كند
رساند به خلق از تو آسايشي
)همان ص 749 )
فردوسي در جاي ديگر در پرهيز از آزردن كس ميگويد :
ز موبد شنيدستم اين داستان
كه پرهيز از آن كن كه بد كرده اي
كه برخواند از گفته باستان
كه او را به بيهوده آزرده اي
( 288 / 7 ،شاهنامه(
وي باز هم درپرهيز دادن از آزار دادن ميگويد:
ميازار كس را كه آزاد مرد
سر اندر نيارد به آزار و درد
( 319 / 4 ، شاهنامه(
سعدي هم در حذر از آزار كس ميگويد:
اگر زيردستي درآمد زپاي
حذر كن ز ناليدنش بر خداي
)بوستان ص 114 )
سعدي در اشاره صريح به اين ديدگاه فردوسي است كه ميگويد : 22 بهار ادب
چه خوش گفت فردوسي پاكزاد
ميازار موري كه دانه كش است
مزن بر سر ناتوان دست زور
كه رحمت بر آن تربت پاك باد
كه جان دارد و جان شيرين خوش است
كه روزي درافتي به پايش چو مور
)بوستان ص 288 )
سعدي همين ديدگاه را در كلام خويش ادامه ميدهد و ميگويد :
تبه گردد آن مملكت عن قريب
كزو خاطرآزرده گردد غريب
)همان،ص 55 )
فردوسي باز هم در نكوهش تندي ميگويد :
كه تندي پشيماني آردت بار
كه تيزي نه كار سپهبد بود
تو در بوستان تخم تندي مكار
سپهبد كه تيزي كند بد بود
( 320 / 2 ،شاهنامه(
ودرباره آهستگي ميگويد :
كه آهسته دل كي پشيمان شود
كنون بودني بر سر ما گذشت
هم آشفته را هوش درم ان شود
خنك آنكه گرد درشتي نگشت
( 59 / 6 ،شاهنامه(
سعدي درسفارش به نرمي ، همچون فردوسي ميگويد :
اگر مي برآيد بنرمي وهوش
به تندي و خشم ودرشتي مكوش
)بوستان.ص 229 )
فردوسي در پشيماني از تندخويي ميگويد :
سبكسار تندي نمايد نخست
به فرجام كار انده آرد درست
( 225 / 3 ،شاهنامه(
و سعدي هم در اين پشيماني چنين ميگويد : نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
23
به شيرين زباني توان برد گوي
چو شايد گ رفتن به نرمي ديار
نه هر جاي مركب توان تاختن
6 - سفارش به دادگري:
كه پيوسته تلخي برد تند خوي
)بوستان،ص 464 )
به پيكار خون از مشامي ميار
)همان ،ص 114 )
كه جاها سپر بايد انداختن
)همان،ص 3 )
در شاهنامه درباره كسري و دادگري وي در باره مردم سخن بسيار گفته شده و
سعدي هم در بوستان به داد كسري و حكايتهاي وي نظر دارد . وي در باره كسري
و نصيحتهاي وي به پسرش هرمز ميگويد:
شنيدم كه در وقت نزع روان
كه خاطر نگهداردرويش باش
برو پاس درويش محتاج دار
بهرمز چنين گفت نوشي نروان
نه در بند آسايش خويش باش
كه شاه از رعيت بود تاجدار
)بوستان،ص 49 )
اين سخن سعدي بر گرفته از اين سخن فردوسي در شاهنامه است،كسري هنگام
مردن به پسرش هرمز ميگويد :
همه گوش ودل سوي درويش دار
همه كار او چون غم خويش دار
( 270 / 6 ،شاهنامه(
و بدون ترديد اين سخن سعدي تحت تاثير افكار فردوسي در اشعار ذيل است:
شنيدم كجا كسري شهريار
ببخشاي بر مردم مستمند
به هرمز يكي نامه كرد استوار
ز بد دور باش وبترس از گزند
)همان، ص 244 )
فردوسي از زبان شاهان به پرهيز از گزند رعيت اشاره كرده است . وي دراي ن باره
ميگويد : 24 بهار ادب
مبادا كه از كارداران من
بخسبد كسي با دل دردمند
كه از لشكر وپيشكاران من
كه از درد او بر من آيد گزند
( 91 / 6 ،شاهنامه(
سعدي هم در پرهيز از گزند به رعيت همينگونه مي انديشد :
گزند كسانش نيايد پسند
فراخي درآن مرز و كشور مخواه
كه ترسد كه در ملكش آيد گزند
)بوستان.ص 49 )
كه دلتنگ بيني رعيت ز شاه
)همان،ص 5 )
ودر ادامه سفارش كسري به هرمز در شاهنامه درباره نيكي چنين آمده است :
چو نيكي نمايند پاداش كن
ممان تا شود رنج نيكي كهن
)ص 1193 )
همين سفارش كسري را سعدي هم اينگونه آورده است :
مروت نباشد بدي باكسي
كزو نيكويي ديده باشي بسي
)بوستان،ص 69 )
در شاهنامه ، كسري به هرمز سفارش ميكند كه به انسانهاي فرومايه نيكي مكن:
ز نيكي فرومايه را دوردار
به بيدادگر مرد مگذار كار
)ص 1193 )
سعدي هم در نهي از نيكمردي با بدان همچون شاهنامه ميگويد :
نكويي ورحمت به جاي خودست
ولي با بدان نيكمردي بدست
)بوستان،ص 485 )
كسري به هرمز در شاهنامه درباره زيردستان اينگونه سفارش مي كند كه نبايد زير
دستان را در بي نوايي نشاني :
هر آنكس كه باشد ترا زيردست مفرماي در بينوايي نشست
( 119 / 3 ،شاهنامه( نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
25
سعدي هم درباره زيردستان همين را گفته است و از سخت گرفتن بر زير دستان بر
حذر داشته :
كسان برخورند ازجواني و بخت
اگر زيردستي برآمدزپاي
كه بر زيردستان نگيرند سخت
حذر كن زناليد نش بر خداي
)بوستان.ص 114 )
شاه بايد در امور مملكت وزير و مشاور دانا و دانشي داشته باشد . در شاهنامه
كسري به هرمز در سگاليدن با مرد دانا ميگويد :
به هركار با مرد دانا سگا ل
برنج تن از پادش اهي منال
( 1193 / 6 ، شاهنامه(
اين نكته را سعدي درباره فريدون در داشتن وزيري دانا چنين گفته است :
فريدون وزيري پسنديده داشت
كه رويين دل و دوربين ديده داشت
)بوستان، 201 )
7- در نهان داشتن راز:
براي در اما ن م اندن از بسياري آف ات وگرفتاريها بر ملا نكردن اسرار در جنگها ،
مسائل حكومتي وحتّ ي فردي موضوعي است كه همواره بدان ترغيب شده است .
فردوسي اينگونه به رازداري سفارش ميكند:
سخن هيچ مسراي با رازدار
كه او را بود نيز انباز و يار
( 192 / 5 ، شاهنامه(
و سعدي در كلامي شبيه به فردوسي ميگويد :
جواهر به گنجينه داران سپار
ولي راز را خويشتن پاس دار
)بوستان ص 633 )
فردوسي در ضرر و زيان آشكار شدن راز ميگويد :
چو رازت به شهر آشكارا شود دل بخردت بي مدارا شود 26 بهار ادب
بر آشوبي وسرسبك خواندت
خردمند كان جوش بنشاند ت
( 192 / 5 ،شاهنامه(
سعدي هم همچون فردوسي پند ميدهد كه :
درون دلت شهر بندست راز
سخن تا نگويي برو دست هست
8 - در دخل وخرج:
نگر تا نماند در شهر باز
)بوستان ص 644 )
چو گفته شود يابد او بر تو دست
)بوستان ،ص 633 )
فردوسي در برابري دخل وخرج چنين ميگويد:
مرا دخل و خرج ار برابر بدي
زمانه مرا چون برادر بدي
( 435 / 4 ، شاهنامه(
سعدي در سفارش به برابري دخل وخرج ميگويد:
چودخلت نيست خرج آهسته تركن
اگر باران به كوهستان نبارد
كه ميگويند ملاحان سرودي
به سالي دجله گردد خشك رودي
9 - در باره مرگ:
فردوسي ميگويد ب جز باليني از خاك و خشت براي آ دمي نخواهد ماند و در اين باره
ميگويد :
همه خاك دارند و بالين و خشت
همه خاك دارند وبالين وخشت
وهركه باشي سر برخاك خواهي نهاد:
ندانم به دوزخ درند ار ب هشت
( 107 / 4 ، شاهنامه(
خنك آنكه جز نام نيكي نهشت
( 189 / 5 ، شاهنامه(
اگرشاه باشي اگر زردهشت
نهالي ز خاكست و بالين ز خشت
( 107 / 4 ،شاهنامه( نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
27
سعدي هم در خاك و خشتي خويشتن گفته است :
بسي تير و دي ماه و ارديبهشت
بيايد كه ما خاك باشيم وخشت
)بوستان.ص 786 )
فردوسي درباره مرگ اسكندر و بيچارگي وي از آن و از زبان خودش چنين گفته
است :
چنين گفت كز مرگ خود چاره نيست
مرا بيش از اين زندگاني نبود
مرا دل پر انديشه زين باره نيست
زمانه ن ه كاهد ن ه خواهد فزود
( 126 / 5 ، شاهنامه(
سعدي هم دربارة مرگ اسكندر از زبان خودش گفته است :
سكندر كه بر عالمي حكم داشت
شنيدم كه ميگفت وخون مي گريست
در آن دم كه بگذشت وعالم گذاشت
نداني كه روز اجل كس نزيست
)بوستان،ص 561 )
فردوسي در ناگزيري و ناگريزي از مرگ ميگويد مرگ چون بادست و ما چون برگ:
نيابد كسي چاره از چنگ مرگ
پس زندگي ياد كن روز مرگ
چو باد خزانست و ما همچو برگ
( 53 / 5 ، شاهنامه(
چنانيم با مرگ چون باد و برگ
( 81 / 6 ، شاهنامه(
سعدي هم درباره مرگ همچون فردوسي ميگويد مرگ باد ست و ما برگ و درخت .
وي ميگويد :
از اين باغ سروي نيامد بلند
نهالي به بس سال گردد درخت
كه باد اجل بيخش از بن نكند
)بوستان،ص 782 )
ز بيخش در آرد يكي باد سخت
)همان،ص 822 ) 28 بهار ادب
فردوسي درباره بازي مرگ ميگويد:
يكي را همي تاج شاهي دهد
يكي را دهد تاج و تخت بلند
يكي را به دريا به ماهي دهد
( 175 / 7 ، شاهنامه(
يكي را كند بنده و مستمند
( 110 / 7 ، شاهنامه(
سعدي هم در اين انتخاب روزگار در كلامي شبيه به فردوسي ميگويد :
يكي را به سر بر نهد تاج بخت
يكي را به خاك اندر آرد ز تخت
)بوستان،ص 21 )
فردوسي در بيوفايي زمانه چنين ميگويد :
زمانه به مرگ وبه كشتن يكي است
وفا با سپهر روان اند كيست
( 277 / 3 ، شاهنامه(
و سعدي هم اينگونه نااميد از وفاداري دنياست:
جهان اي پسر ملك جاويد نيست
10 - در تمثيلها وكنايات:
ز دنيا وفاداري اميد نيست
) بوستان،ص 19 )
بسياري از تمثيلها و كنايات دربر دارنده يك سفارش اخلاقي نيز هست و از اين
جهت جايگاه خود را در ادبيات يافته است .بسياري از ابيات به دليل بار اخلاقي
خود به ضرب المثل بدل شده اند.كلام فردوسي وسعدي از اين جهت سرشار از اين
ابيات است . فردوسي ميگويد :
نگر تا چه كاري همان بدروي
سخن هر چه گويي همان بشنوي
( 98 / 2 ، شاهنامه(
سعدي هم در همين مفهوم ميگويد :
برفتند وهر كس درود آنچه كشت
نماند به جز نام نيكو و زشت
)بوستان، ص 793 ( نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
29
فردوسي باز هم ميگويد:
بپاداش نيكي بيابي بهشت
بزرگ او كه جز تخم نيكي نكشت
)شاهنامه،ج 6. ص 270 )
فردوسي در تمثيل حوادث نامعلوم با عبارت شب آبستن است ميگويد :
ترا خواسته گر ز بهر تنست
سعدي هم درباره آن گفته است :
ببخش وبدان كاين شب آبستنست
( 159 / 1 ، شاهنامه(
دل از نامرادي به فكرت مسوز
شب آبستن است اي برادر به روز
)بوستان،ص 621 )
فردوسي در ملازمت ديوار و گوش گفته است :
چه گفت آن سخن گوي باغ نيوش
كه ديوار دارد به گفتار گوش
( 200 / 5 ، شاهنامه(
سعدي هم اين مفهوم را اينگونه بيان كرده است :
مكن پيش ديوار غيبت بسي
بود كز پسش گوش دارد كسي
)بوستان ص 630 )
چاه بر كسي كندن از شوم ترين خصايص اخلاقي است كه آثار آن به كننده چاه
برخواهد گشت و اين امر در حكم مثل ساير آمده است . فردوسي درباره چاه كندن
در راه كسي ، گفته است :
كسي كو بره بركند ڇرف چاه
سزد گر كند خويشتن را نگاه
( 153 / 3 ،شاهنامه(
سعدي هم در بوستان اين مضمون را اينگونه آورده است :
تو ما را همي چاه كندي براه
بسر بر درافتادي اندر بچاه
)بوستان، ص 176 ) 30 بهار ادب
فردوسي در بدي انسان كه به خودش برميگردد ، ميگويد :
ز كردار بد بر تنش بد رسيد
مجوي اي پسر بند بد را ك ليد
( 105 / 4 ، شاهنامه(
سعدي هم در اين مفهوم ميگويد :
بسي بر نيايد كه بنياد خود
بكند آنكه بنهاد بنياد بد
) بوستان،ص 50 )
11 - در بي فايدگي تربيت بد گهر:
فردوسي درباره بي فايده بودن تربيت بد گهر ميگويد ، بدگهر وجود بي استعدادي
است كه هرگز پرورده نخواهد شد . بدگهر چون بچه شيري است چون بر وي رحم
آوري وقتي كه دندان تيز كند گرد از تو برآورد :
كه چون بچه شير برپروري
چو دند ان كند تيز كيفر بري
)شاهنامه ، ج 2. ص 149 )
همين بد گهر است كه چون فرصتي جويد به جنگ پروردگار خويش بر ميخيزد:
چو با زور و با چنگ بر خيزد او
بپروردگار اندر آويزد او
( 149 / 2 ، شاهنامه(
سعدي هم در كلامي شبيه به فردوسي مي گويد پروراندن بچه گرگ دريدن خواجه
را در پي خواهد داشت :
يكي بچه گرگ مي پروريد
چو پرورده شد خواجه را بر دريد
)بوستان، ص 709 )
كه يادآور اين سخن فردوسي است:
نداني كه پروردگار پلنگ
نبيند زپرورده جز كين وجنگ
( 149 / 2 ، شاهنامه(
فردوسي باز هم در پرورش نا اهل و بدگهر ميگويد : نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
31
كه اي داي ة بچة شير نر
بكوشي و او را كني پر هنر
نخستين كه آيدش نيروي جنگ
چه رنجي كه هم جان نياري ببر
تو بي بر شوي چون وي آيد ببر
سر پروراننده گيرد به چنگ
( 165 / 2 ،شاهنامه(
در جاي ديگر از كلام فردوسي در تربيت ناپذيري بدگهرست :
اگر بچه شير ناخورده شير
دهد نوش او را ز شير و شكر
بگوهر شود باز چون شد بزرگ
بپوشد كسي در ميان حرير
هميشه ورا پروراند ببر
نترسد زآهنگ پيل سترگ
( 187 / 2 ،شاهنامه(
سخن سعدي هم مانند سخن فردوسي است .وي سعي را در تربيت بيحاصل ميداند:
ز وحشي نيايد كه مردم شود
بسعي اندرو تربيت گم شود
)بوستان،ص 569 )
و در جاي ديگر در تربيت ناپذيري بدگهر ميگويد :
چنين مرتفع پايه جاي تو نيست
كه چون بد گهر پرورم لا جرم
گناه از بد آمد خطاي تو نيست
خيانت روا داردم در حرم
)همان،ص 70 )
سعدي باز هم ميگويد :
نيايد نكوكاري از بد رگان
محال است دوزندگي از سگان
)همان.ص 186 )
فردوسي هم در اين باره گفته است :
نداني كه پروردگار پلنگ
نبيند ز پرورده جز كين وجنگ
( 186 / 7 ،شاهنامه( 32 بهار ادب
نكته آخر اينكه فردوسي و سعدي هر دو براين باورند كه بدگهر چون ببر و پلنگ و
سگ و گرگند كه اگر آنان را بپروري تو را خواهند دريد . و اين باوريست كه
بارها تكرار شده است.
12 - سفارشها در تدابير جنگي :
تدابيري كه درحين جنگ و در برابر دشمن به كار مي رود از لوازمي است كه هر
انسان بخردي ملزم به مراعات آن است .جنگ در طبيعت خويش پديده نا خوشايندي
است اما چون رخ دهد هوشياريي بجا مي طلبد. در جنگ هم بايد خصايل اخلاقي
مراعات شود .زنهار دادن به دشمن در هنگام اقتدار بيش از پيروزي در جنگ
لذتبخش است.
فردوسي در مورد زنهار دادن به دشمني كه از تو امان خواسته است چنين ميسرايد :
چو خواهد زدشمن كسي زينهار
تو زنهارده باش و كينه مدار
)شاهنامه ، 183 )
سعدي هم در كلامي همچون فردوسي در خود داري از آزار دشمن عاجز، پره يز از
پرخاش را سفارش ميكند و ميگويد:
چو دشمن به عجز اندر آمد ز در
نبايد كه پر خاش جويي دگر
)بوستان،ص 229 )
و در پاسخ به زنهار خواهي وي ميگويد :
چو زنهار خواهد كرم پيشه كن
ببخشاي و از مكرش انديشه كن
) همان ص 221 )
فردوسي درباره جنگ يا هزيمت بهنگام در جنگ ميگويد :
هزيمت به هنگام بهتر ز جنگ
چو تنها شدي نيست جاي درنگ
( 28 / 7 ، شاهنامه(
سعدي همچون فردوسي ميگويد : نگاه پند آموز سعدي به كلامپند آميز فردوسي
33
چو بيني زبردست را زوردست
نه مردي بود پنجة خود شكست
)بوستان ص 746 )
و در جاي ديگر :
مزن با سپاهي زخود بيشتر
كه نتوان زدن مشت بر نيشتر
)همان.ص 229 )
فردوسي در نكشتن كسي كه در حال گريز است سفارش مي كند . اين هم از
توصيه هاي اخلاقي است كه انجام آن سخت اما رعا يت آن الزام آور است وي
چنين ميگويد :
چو پيروز گردي ز تن خون مريز
چو باشد زتو بدكنش در گريز
)شاهنامه جلد 5 .ص 180 )
و سعدي هم همين مفهوم اخلاقي را تذكر داده است و گفته است :
چو سالاري از دشمن افتد به چنگ
در ايمن نبودن از كمين :
بكشتن درش كرد بايد درنگ
) بوستان ،ص 244 )
يكي از موارد هوشياري در جنگها توجه به موقعيت كمينگاههاست.
فردوسي درباره هوشياري در كمينگاهها ميگويد :
نبايد كه ايمن شوي از كمين
سپه باشد اندر در و دشت كين
( 183 / 5 ، شاهنامه(
سعدي هم در توصيه اي شبيه به فردوسي درحذر از خطر كمينگاهها ميگويد :
چو خواهي بريدن به شب راهها
حذر كن نخست از كمين گاهها
)بوستان،ص 2554 )
34 بهار ادب
نتيجه:
با اينكه موضوع اصلي شاهنامه حماسه ميباشد اما فردوسي درشاهنامه به موضوعات
و مضامين ديگري نيز پرداخته است . از جمله اين موضوعات مسائل اخلاقي و
توجه به پندها و مواعظ است . بدون ترديد روح بزرگ شاهنامه در همه جنبه هاي
آثار ادبي ايران آشكار و نمايان است.
سعدي در بوستان هم تحت تاثير كلام فردوسي است .پندها و نصايح آورده شده
اشاره اي به گوشه اي از اين تاثير پذيري است.

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 و ساعت 18:1 |


+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 8:31 |

داد

نخستين و لازم ترين صفت براي پادشاه، دادگري مي باشد. صفاتي که براي شهريار بر مي شمرند، همه لازم و ملزوم يکديگرند. براي اينکه بايد تمامي صفات نيك در پادشاه دادگر، نهادينه شده و وي را همراهي کنند، صفاتي مانند شرم، قدرداني، بردباري، خردمندي وقتي در کسي جمع شد، وي دادگر مي گردد. شهريار از همان کودکي، آموزش مي بيند تا تهذيب نفس يابد. حال به مفهوم و رابطه آن با جامعه انساني مي پردازيم.
در شاهنامه، بنياد شاهي بر داد، استوار است:
جهاندار شاهي ز داد آفريد
دگر از هنر و ز نژاد آفريد
بدان کس دهد کو سزاوارتر
خرد دارتر هم بي آزارتر
در انديشه ايران باستان، مفهوم داد به مفهوم اشا يا راستي، بسيار نزديک است. داد، قانوني است که بايد مورد شناسايي قرار گيرد و اجرا گردد. به کسي که اين قاعده را اجرا مي کند، دادگر مي گويند و کسي مي تواند داد را شناخته و عملي نمايد که دادگر باشد و داد در تمام وجود، زندگي شخصي و سياسي اجتماعي وي نفوذ کرده و ملکه ذهن و رفتار وي گردد و اين، همان مرحله آغازين دادگري است. در شاهنامه، بيان مي شود که انسان بايد ابتدا در وجود و تن خويش، داد را برقرار سازد. همان طور که مي دانيم در وجود انسان نيز جنگ و کشمکش سختي بين نيروهاي خير و شر، برقرار است. «داد تن دادن» تلاش براي پيروزي در اين کشمکش و آراسته شدن به صفات نيک انساني است.
چو داد تن خويشتن داد مرد
چنان دان که پيروز شد در نبرد.
پرهيز و اجتناب از آلودگي و گناه، صفحه روان را روشن مي گرداند.
دگر دادن دادن تن خويش را نگه داشتن دامن خويش را
اين امر براي پادشاه، ضروري است؛ زيرا براي برقراري داد، ابتدا بايد از خويش شروع کند. البته اگر در اين مرحله، پيروز و در حکومتداري خويش و برقراري عدل و داد بين مردمان نيز موفق گردد، در اين صورت وي انسان کاملي است.
چنين داد پاسخ که داد و خرد
تن پادشا را همي پرورد
اگر دادگر چند بي کس بود
و را پاسبان راستي بس بود
عدل و داد از واژگان پيچيده اي است که توجه بسياري از انديشمندان را به خود جلب کرده است. انسان، هميشه در برابر مفاهيم مشوّش بوده و هست. چگونه مي توان داد را در زندگي سياسي ـ اجتماعي پياده نمود؟ جوامع در اين جست‌وجو، موفقيت چنداني کسب نکرده اند. با مطالعه اشعار فردوسي، متوجه مي شويم که نگاه خاصي به عدل و داد، وجود دارد و نمونه هاي عملي، آن را به روشني نشان داده است.
الف) داد، قرار گرفتن هر کس و هر چيز در جاي خودش است.
قانون راستي، در شاهنامه به گونه اي طرح شده که مفهوم «قرار داشتن هر چيزي در جاي خود» از آن استنباط مي گردد.
جهت پردازش قاعده اي در اين خصوص، بهتر است به مهتر مهتران بپردازيم.
شهريار، اولين مرحله اجراي داد؛ کسي که در رأس امور قرار مي گيرد، ويژگي‌هايي دارد. در شاهنامه، هر کسي نمي تواند شهريار گردد. اگر خصيصه هاي مورد نظر در کسي جمع گردد، شاهد شهرياري دادگر هستيم و الاّ اساس جامعه بر بيداد و ظلم، استوار است. «از کوزه همان تراود که در اوست». در شاهنامه، بارها مي بينيم که تخت شاه، بي شهريار مانده و اطرافيان در پي يافتن فردي هستند که بهره شاهي داشته باشد و به جست‌وجوي فرد با نژاده هنرمند مي گشتند.
در شاهنامه، قانون «هر کسي را بهر کاري ساختند»، رعايت مي گردد. در اين کتاب عظيم، به طور مداوم به اين مسائل برمي خوريم که سزاوار هر کسي، کاري وجود دارد و بايد به همان بپردازد. سپاهي، گرزدار و ديگري کارورز. اگر چنين نکند، زمين، پرآشوب، و عدل و داد، خدشه‌دار مي گردد. البته هيچ گاه حرفه هايي مانند کشاورزي و صنعتگري را تحقير نمي کند؛ چه آن که شغل‌هاي مهمي محسوب مي شوند؛ زيرا اينان محل درآمد دولت هستند. در شاهنامه، يک نوع تقسيم کار وجود دارد و هر شغلي، خصلت و اخلاق خود را ايجاد مي کند. جنگ، دفاع، حکومتداري و دبيري، هر کدام جداگانه خلق و خوي خاص خود را مي طلبد و از حساسيت بيشتري برخوردارند؛ از اين جهت که بايد از سرزمين و سلطنت در برابر اهريمن و دشمنان محافظت نمايند.
يکي از معروف‌ترين داستان‌ها در اين باب، تقاضاي مرد کفش‌فروش از انوشيروان عادل است که فرزندش را به فرهنگيان (معلمان) بسپارد تا دبيري آموزد. انوشيروان، درخواست وي را رد مي کند.
چو بازارگان بچه گردد دبير
هنرمئد و با دانش و يادگير
چو فرزند ما برنشيند به تخت
دبيري ببايدش پيروز بخت
هنر بايد از مرد موزه فروش
بدين کار ديگر تو با من مکوش
بدست خردمند و مرد نژاد
نماند به جز حسرت و سردباد
شود پيش او خوار مردم شناس
چو پاسخ دهد زو پذيرد سپاس
بما بر پس از مرگ نفرين بود
چو آيين اين روزگار اين بود
انوشيروان بر آنست تا شأن و منزلت طبقات حفظ گردد تا شهريار، دبير و يا کارداني، شأن بالا داشته باشد. شايد اين عمل انوشيروان با نگاه امروز، عملي ظالمانه است؛ از اين رو در زمان خودش، بر خلاف اين نظر، بيداد مي نمود.

ب) داد، ميانه روي است

ز کار زمانه ميانه گزين
چو خواهي که يابي بداد آفرين
افراط و تفريط، انسان را به ورطه هلاکت مي کشاند. فردوسي به اين مهم، التفات داشته است. انسان، هنگامي به کمال مي رسد که ميانه روي را سرلوحه زندگي خود قرار دهد. شهريار بايد بياموزد نه تندي و نه آن قدر سست عمل کند که کارها معطل بماند. بردباري، حد وسط شتاب و تنبلي است. در افراط و تفريط، انسان در دام اهريمن گرفتار مي شود. صفات اهريمني يا در افراطند و يا در تفريط. صفات اهورايي در حد وسط قرار دارند. داد نيز به عنوان ويژگي نيک شهريار، در ميانه جاي مي گيرد و اگر از اندازه بگذرد، ظلم تلقي مي گردد.
چنين گفت کاي شهريار جهان
ز تو شاد يکسر کهان و مهان
کز اندازه دادت همي بگذرد
ازين خامشي گنج کيفر برد
همه کار گيتي به اندازه به
دل شاه از انديشه ها تازه به[
صفات و ويژگي هاي نيک اگر از اندازه عدول کنند، باعث رنجش خواهند شد. شهريار بايد سعي کند که حد ميانه را نگه دارد تا کسي آزرده خاطر نگردد.
کشاورز و دهقان و مرد نژاد
نبايد که آزار يابد ز داد[22]

بخشش يا دهش

در شاهنامه، دهش، همزاد داد است و آن را تکميل مي کند. بخشش از صفات خوب انساني مي باشد که راه و روشني را به انسان مي نماياند. بخشش، داد را از خشکي در مي آورد و تلطيف مي گرداند. اجراي داد، امکان دارد گاهي اوقات، برخي را آزرده گرداند. در صورتي که اگر با بخشش، همراه باشد، جانب انصاف را نيز نگه مي‌دارد.
شهريار به وسيله داد و بخشش، گيتي را آباد مي سازد.
ز گرد فريدون و هوشنگ شاه
همان از منوچهر زيباي گاه
که گيتي بداد و دهش داشتند
ببيداد بر چشم نگماشتند
شهريار به فکر ثروت‌اندوزي نيست. قدرت در داشتن سيم و زر فراوان نمي باشد، بلکه ثبات و پايداري، در اين است که گنج در خزانه نماند و در راه داد، مصرف گردد. شهريار، سخاوت را پيشه خود سازد که در آن صورت از راه داد، گنجي حاصل مي آيد که هرگز پراکنده نمي شود.
که هر پادشاه کز داد گنج آگند
بدانيد کان گنج نپراگند
پادشاهي که سخاوتمند نباشد، سزاوار تخت شاهي نيست. در دو حالت، سيم و زر در نظر، خوار جلوه مي کند: يکي در موقع جنگ که خرج هزينه هاي نبرد شود تا پيروز از ميدان بيرون آيند و ديگري در موقع بخشش؛ تا عمران و آباداني، بهتر صورت گيرد. شاهان به مقوله آباداني بسيار اهميت مي دادند. کيخسرو چون شهريار جهان شد سراسر ايران را گشت و براي آباد کردن مناطق ويران، سيم و زر داد و با گنج خود کوشيد تا همه جاي ايران، آباد گردد.
بي نيازي، از صفات خوب شهريار است و سخاوت‌مند، انسان بي نياز مي‌باشد و تمام ثروت را براي خود نمي خواهد؛ گرچه با اين عمل بر ماندگاري و ثبات سلطنت خود ياري مي رساند.

شهرياري و دين و داد

در شاهنامه، بين شهرياري و دين، پيوند ناگسستني وجود دارد. در صورتي که شهريار دين را بستايد، دين و شهرياري مانند برادر مي شوند. دين بدون ياري و کمک شهريار بر پاي نمي ايستد و اگر دين نباشد شهرياري به جاي نمي ماند. اين دو در هم تنيده اند و متقابلاً به هم نياز دارند و از يکديگر، پاسداري مي کنند. در مورد شهريار گفته مي شود که وي بايد دين‌دار و پارسا باشد.
چو بر دين کند شهريار آفرين
برادر شود شهرياري و دين
نه بي تخت شاهيست ديني بپاي
نه بي دين بود شهرياري بجاي
دو ديباست يک در دگر بافته
برآورده پيش خرد تافته
نه از پادشا بي نيازست دين
نه بي دين بود شاه را آفرين
چنين پاسبانان يکديگرند
تو گويي که در زير يک چادرند
البته شهريار اهميت فراوان مي يابد؛ زيرا شهريار، قدرت‌مند است و دستگاه و ديهيم و زور دارد. حيات جهان را بي‌پادشاه، امکان‌پذير نمي داند. وجود شهريار، ضرورت است. خردمندي و دين، بي‌پادشاه، ارزش و جايگاهي ندارد.
بپرسيد موبد ز شاه زمين
سخن راند از پادشاهي و دين
که بي دين جهان به که بي پادشا
خردمند باشد برين برگوا
هر آنگه که شد تخت بي پادشا
خردمندي و دين ندارد بها
جهان، بي‌پادشاه، نظم و سامان ندارد. دليل ديگري که مي توان بر اهميت آن افزود، اين است که دادگري، وظيفه شهريار است و حيطه دادگري را وسيع مي گيرند و دين را در درون داد جاي مي دهند.
چون ديندار کين دارد از پادشاه
مخوان تا تواني و را پارسا
هر آنکس که بر دادگر شهريار
گشايد زبان مرد دينش مدار
چه گفت آن سخن گوي با آفرين
که چون بنگري مغز دادست دين[
در بالا، ارتباط داد و دين، دين و شهرياري را بيان نموديم. اين ارتباطات در شاهنامه، تفکيک ناپذيرند؛ بدين معنا كه به هم متصلند و لازم و ملزوم يکديگرند. فردوسي در اثر عظيمش، نظريه «درجه پادشاهي به مرتبه نبوت» را مطرح مي کند.
چنان دادن که شاهي و پيغمبري
دو گوهر بود در يک انگشتري
از اين دو يکي را همي بشکني
روان و خرد را بپا افگني
تعريف مختصري از داد و ارتباطش با برخي مضامين را ارائه داديم. حال براي روشن تر شدن مفهوم داد به مصاديق آن مي پردازيم که اين مصاديق با کردار شهريار با رعيت و مسئوليت‌پذيري وي در قبال زيردستان، ارتباط دارد. با توجه به چرخه عدالت، داد، واژه اي است که رعيت را نگه مي دارد و باعث قوام دولت و جهان است.

مصاديق داد
الف) مدارا با مردم

مدارا به اين معناست که انسان با ديگران به نرمي و ملاطفت، برخورد نمايد و از تنگ‌نظري و سختگيري، دوري کند؛ زيرا انسان بي گذشت و خشن و بداخلاق از لحاظ اجتماعي، جايگاه خوبي نخواهد داشت. شهريار خوب بايد با زيردستانش به ملايمت رفتار کند. مدارا بايد به حدي باشد که سخن هر کسي را بشنود و اين در راستاي خردمندي است؛ حتي با گنهکار، تندي نکند و همچنين براي مردم، ارزش قائل شود تا کرامت انساني آنان حفظ گردد.
درشتي مکن با گنهکار نيز
که بي رنج شد مردم از گنج و چيز
از اين پس ندارم کسي را بکس
پرستش کنم پيش فرياد رس
ز لشکر يک نامور برگزيد
که گفتار هر کسي بداند شنيد
يکي از نمونه هاي مدارا، اين است که شهريار و کاردارانش، بي‌آزاري را پيشه خود سازند.
شهرياران از شنيدن ظلمي که به زيردست شده، هراسناک مي گشتند؛ زيرا هر جايي که کوچک‌ترين ستمي روا گردد، نشان‌گر بيداد شهريار است و در صورت عدم جبران، پايان کار وي محسوب مي شود.
گراز کارداران و ز لشکرش
بداند که رنجست بر کشورش
نيازد بداد او جهاندار نيست
بر و تاج شاهي سزاوار نيست
سيه کرد منشور شاهنشهي
از آن پس نباشد و را فرّهي
چنان دان که بيدادگر شهريار
بود شيردرنده در مرغزار
شهرياري که فرّه ايزدي از او بگريزد، تمام مناسبات گيتي را بر هم مي زند؛ از اين رو شهريار، مشروعيتش را از دست مي دهد.
ب) احساس مسئوليت شاه در قبال رعيت
بر دولت (شهريار) است تا داد را اجرا کند و در اين راستا، حيطه مسئوليتش گسترده مي شود. يکي از وظايفش، محافظت از تاج و تخت (قلمرو) شاهي مي باشد. در اين گذر، مراقب است تا جايي، حقي ضايع نگردد. يکي از مواردي که بايد در پي اداي حق گام بردارد، در قبال زيردستان است. انوشيروان، براي اين امر، بارگاه خود را به روي همه باز مي کند و اين حق را به مردم مي دهد که هر وقت بخواهند به وي مراجعه کنند.
مترسيد هرگز ز تخت و کلاه
گشادست بر هر کس اين بارگاه
هر آن کس آيد به روز و بشب
اگر ميز گفتار بسته مداريد لب
اگر مي گساريم با انجمن
گر آهسته باشيم با راي زن
بچوگان و بردشت نخچيرگاه
بر ما شما را گشادست راه
بخواب و ببيداري و رنج و ناز
از اين بارگه کس مگرديد باز
مخسبيد يک تن زمن تافته
مگر آرزوها همه يافته
بدان گه شود شاد و روشن دلم
که رنج ستم ديدگان بگسلم
مبادا که از کارداران من
گر از لشکر و پيشکاران من
نخسبد کسي با دلي دردمند
که از درد او بر من آيد گزند
سخنها اگر چه بود در نهان
بپرسد ز من کردگار جهان
مي بينيم انوشيروان به نتيجه کار، التفات دارد. وي زيردستان را آزاد مي گذارد تا سخن خود را بيان دارند. اگر از کسي رنجي به آنان رسيده بگويند؛ چه آن که اگر شکايات و رنج‌ها در دل‌ها پنهان بماند، پروردگار، وي را مؤاخذه خواهد کرد؛ زيرا شهريار، مسئول اداره امور کشور، از بين بردن رنج مردم و فراهم ساختن آسايش و آرامش براي آنان مي باشد.

ج) خرد گرايي

در نظام سياسي ذکر شده، عقل و خردورزي، يک پايه مهم تلقي مي گردد. شهريار، خردمند است. کارداران و ديگر کارگزاران حکومتي نيز بايد از قوه تعقل، برخوردار باشند و همواره شهريار را در مسائل مهم ياري رسانند. فردوسي، چنين شرايطي را مطلوب مي داند. در برابر اين، شرايط نامطلوب را نيز برمي شمرد.
بپرسيد شاه از دل مستمند
نشسته بگرم اندرون بي گزند
بدو گفت با دانشي پارسا
که گردد بر او ابلهي پادشا
بدتر از اين موقعيت نمي شناسد که نادان بي خرد بر دانشمند پارسايي، برتري داشته باشد. در جامعه اي که نادانان، حکومت کنند، اهريمن ريشه مي دواند و به لحظه فروپاشي مي رسد.
فردوسي، بارها فوايد خردمندي را برشمرده است. شهريار بايد از نادانان و ابلهان بگريزد؛ زيرا جز زيان، چيز ديگري ندارند.
نگه کن که داناي ايران چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
که دشمن که دانا بود به ز دوست
ابا دشمن و دوست دانش نکوست
بر انديشد آن کس که دانا بود
بکاري که بر وي توانا بود
ز چيزي که افتد بر آن ناتوان
بجستنش رنجه ندارد روان
خردمند، مرد عمل است و هيچ کاري را بدون محاسبه و انديشه انجام نمي دهد.
خردمند را شاد و نزديک دار
جهان بر بدانديش تاريک دار
بهر کار با مرد دانا سگال
برنج تن از پادشاهي منال
چو يابد خردمند نزد تو راه
بماند بتو تاج و تخت و کلاه
براي قوام پادشاهي، معقول اين است که خردمندان، نزد شاه، ارج و قربي داشته باشند و به نيکان نيز نيکي شود و در مقابل به بيدادگر و انسان فرومايه، مسئوليتي ندهند. سپردن کاري به اينان، فرجامش، رنج و درد است، به تن آساني مي رسد و ظلم پيشه مي کند و اگر زماني از وي باز پس گيرند، هراسان مي شود. ترس و خوف، امکان دارد سلطنت را به مخاطره اندازد، وي مطيع شهريار نخواهد بود. چون آزرده دل گردد، دست به هرکاري مي زند و پنهاني دشمني مي کند.
چنين گفت خسرو که آن داستان
که داننده ياد آرد از باستان
که هرگز به نادان و بي راه و خرد
سليح بزرگي نبايد سپرد
که چون بازخواهي نيايد به دست
که دارنده زان چيز گشتست مست
چه گفت آن خردمند شيرين سخن
که اگر بي بنان را نشاني ببن
بفرجام کار آيدت رنج و درد
بگرد در ناسپاسان مگرد
چو از تو ستاند تن آسان شود
وگر چو زو بازخواهي هراسان شود
داد، از ملزومات اداره جامعه است. امنيت، آسايش، رفاه و آباداني از داد، منتج مي گردد. اين مؤلفه ها، کالاهاي اساسي مورد نياز رعيت، و دولت، مسئول عرضه آنها مي باشد در ذيل به بررسي برخي از اين نتايج مي پردازيم.

نتايج داد
الف ) امنيت

امنيت، يکي از مؤلفه هايي است که يک نظام سياسي براي دوام نياز دارد و از کالاهاي اساسي مورد تقاضاي مردم مي باشد. وقتي امنيت در سرزميني برقرار باشد، مردم با خيال آسوده به کسب و کار مي پردازند و خير و برکت، به آنان روي مي آورد. امنيت را مي توان به امنيت داخلي و خارجي تقسيم کرد. امنيت با داد، ارتباط مستقيم دارد. امنيت داخلي در صورتي حاصل مي گردد که فرد واجدالشرايط، حکومت کند. از ويژگي هاي اين فرد، اين است که در آرامش و آسايش به سر مي برد و اين آرامش در وجود شهريار، زيردستان را نيز مستفيض مي گرداند و آنان به يکديگر طمع نمي ورزند و در هراس از هم به سر نمي برند و اين گونه، جهان، ايمن مي شود.
چو يکچند گاهي برآمد برين
جهان گشت ايمن به داد و بدين
کسي را ببد از کسي بيم نه
طمع کس ز کس بر جوي سيم نه
آرامش از نشانه هاي امنيت است. غلبه نيروهاي خير بر نيروهاي شر در وجود شهريار، اولين گام اجراي عدالت در گيتي مي باشد و آن گاه، امنيت، رواج مي يابد و شهريار نيز ايمن مي گردد.
يکي ديگر از نشانه هاي امنيت، اين است که فضا براي فعاليت انسان‌هاي نيک فراهم باشد و بتوانند با آسايش زندگي کنند و در شادي و ايمني به سر برند و انسان‌هاي بد، همواره در خوف و هراس باشند و فضا براي آنان تنگ گردد. اگر اين گونه افراد، آزادي عمل داشته باشند، امنيت نيکان را به خطر مي اندازند و سلطنت، ديگر روي امنيت را نخواهد ديد.
دگر گفت با تاج ونام بلند
کرا خواني از خسروان سودمند
چنين داد پاسخ کزان شهريار
که ايمن بود مرد پرهيزکار
وز آواز او بد هراسان بود
زمين زير تختش تن آسان بود
امنيت از خارج مرزها در صورتي خدشه دار مي گردد که در داخل سرزمين، مشکل يا خلأيي يافت شود يا سلطنت، بي شاه بماند و يا شهريار به بيداد گرايد. به عبارت ديگر، ناامني در داخل، کشور را از جانب دشمنان خارجي، ناامن مي گرداند.
انوشيروان از بزرگمهر پرسيد:
بدو گفت کسري که آبادشهر
کدامست و مازو چه داريم بهر
چنين داد پاسخ که آباد جاي
ز داد جهاندار باشد به پاي
و در نهايت در اثر عمران و آبادگري هم دولت و هم مردم ذينفع هستند.
جهان را چو آباد داري بداد
بود تخت آباد و دهراز تو شاد

ب) آباداني و آبادگري

پي‌آمد ديگر داد، آباداني است. شهريار از تمام نيروي خود در جهت آبادکردن گيتي استفاده مي کند؛ چرا که آباداني جهان، سبب پسروي اهريمن و تاريکي، و افزايش حوزه اهورامزدا مي گردد و اين، رخ نمي دهد مگر در سايه داد شهريار نيک. شهريار، در راه آباداني از بخشش گنج، دريغ نمي کند. سيم و زر به ارزانيان يا همان کشاورزان و صاحبان صنايع داده تا زمين را آباد کنند. اقتدار شاه از راه برقراري عدل و داد، افزايش مي يابد.
بهر سو فرستاد پس موبدان
بي آزار و بيدار دل بخردان
که تا هر سوي شهرها ساختند
بدين نيز گنجي بپرداختند
بدان تا کسي را که بي خانه بود
نبودش نوا بخت بيگانه بود
همان تا فراوان شود زيردست
خورش ساخت با جايگاه نشست
مشاهده مناظر ويراني ده يا شهر و ملاحظه زمين‌هاي بي‌صاحب و بلا‌استفاده، براي شاه، سنگين بود و او را دچار غم و اندوه و ترس مي کرد. گفتيم آباداني و عمران، از داد منتج مي شود. شهريار مي داند که ويراني، يعني بيداد، و بيداد، يعني از دست دادن فرّه ايزدي. پس، عمران و آبادگري، مؤلفه اي مهم است که بايد به آن توجه گردد.
انوشيروان، خراج را از زمين‌هايي که به آنها آفت رسيده بود، برداشت و به بي‌مايگان، وسايل و ابزار کار داد تا زمينشان را آباد گردانند.
زميني را که آن را خداوند نيست
بمرد و ورا خويش و پيوند نيست
نبايد که آن بوم ويران بود
که در سايه شاه ايران بود
که بدگو برين کار تنگ آورد
که چونين بهانه بچنگ آورد
ز گنج آنچه بايد مداريد باز
که کردست يزدان مرا بي نياز
چو ويران بود بوم در برّ من
نتابد در و سايه فرّ من
کسي را که باشد برين مايه کار
اگر گيرد اين کار دشوار خوار
کنم زنده بردار جايي که هست
اگر سرفرازست و گر زير دست
انوشيروان، ظلم کنندگان به زير دست و سبک شمرندگان فرمان وي را به کيفر سخت مي رساند. يکي از مهم‌ترين علت، آن اين است که کار عمران به تأخير نيفتد. در صورت بروز ظلم، رعيت از کار و معاش باز مي مانند و آباداني صورت نمي گيرد.
بيداد
بعد از ترسيم چرخه عدالت، به نظر مي رسد بهتر است به حکومت بر اساس بيداد نيز اشاره اي گذرا نماييم. با توضيحاتي که در باره داد، ارائه شد، بيداد هم معرفي گرديد. شهريار بد که جايگاهش در توران مي باشد، اصل و اساس سلطنتش بر بيداد، استوار است؛ زيرا در اثر آلوده شدن به صفات رذيله، در سرزمين تيرگي به سر مي برد و اما در مورد شهرياران سرزمين روشني در اثر سرپيچي از داد، حوادث سهمگيني بر گيتي وارد مي کنند. نخست، آن که بيداد، نشانه افول سلطنت مي باشد
اگر به راه داد برنگردد، در واقع، نامه عزل خويش را امضا کرده است، حتماً نابود خواهد شد و همه از او به بدي ياد مي کنند.
چنين گفت نوشين روان قباد
که چون شاه را دل بپيچد ز داد
کند چرخ منشور اورا سياه
ستاره نخواند و را نيز شاه
ستم نامه عزل شاهان بود
چو درد دل بيگناهان بود
ستايش نبرد انک بيدار بود
بگنج و به تخت مهي شاد بود
گسسته شود در جهان کام اوي
نخواند به گيتي کسي نام اوي
دوم، ويراني در اثر بي کفايتي و بي لياقتي شهريار که البته نتيجه بي‌خردي وي مي باشد. گيتي به سوي تباهي و ويراني کشيده مي شود. مردمان، رفاه، آسايش و آرامش نخواهند داشت. همه معادلات به هم مي  خورد و نتيجه اعمال خود را هم در دنيا و هم در آخرت خواهند ديد.
چو بيدادگر پادشاهي کند
جهان پر ز گرم و تباهي کند
اگر پشه از شاه يابد ستم
روانش به دوزخ بماند دژم

جمع‌بندي

انديشمندان مسلمان (متقدمين) براي جلوگيري از زوال دولت‌ها، چرخه عدالت را طراحي نموده‌اند. فردوسي نيز، راه‌حل‌هايي براي بقاي دولت ارائه مي‌دهد، مهم‌ترين اين راه‌حل‌ها، اين است كه شهريار، دادگري را پيشه خود سازد. در شاهنامه مشاهده نموديم كه داد و دادگري از ويژگي‌‌هاي بارز شهريار است. براي تبيين آن، طرح و جست‌وجوي چرخه عدالت در شاهنامه را مناسب ديديم. اين چرخه بيان مي‌كند كه:
جهان به دولت، وابسته است. دولت، همان شهريار است؛ با فضايل اخلاقي كه نام برديم و دولت به وسيله دستور / قانون اشا، قوانين را كشف و وضع مي‌كند و سلطنت، آن را اجرا مي‌نمايد. سلطنت يا دستگاه و ديهيم شاهي، به مرداني نياز دار‌د كه از آن محافظت كنند و سپاهيان، مزدبگيران شهريارند. براي انجام بهتر وظايف بايد به لحاظ مالي به آنان توجه كرد كه اين ثروت از رعيت و خراجي كه مي‌پردازند، به دست مي‌آيد. رعيت در زندگي خود به داد شهريار، نيازمند است؛ چرا كه «داد»، يكي از صفات ضروري شهريار است كه آباداني، آسايش، رفاه و امنيت را به دنبال دارد. اگر شهريار، دادگر باشد، كشور، آباد و امن خواهد شد؛ در آن صورت، زندگي مردم، رونق خواهد داشت. و آن گاه به دولت خراج مي‌پردازند و سپاهيان، تأمين مي‌شوند و سلطنت، محافظت و قانون، اجرا مي‌گردد و دولت، پايدار مي‌ماند و جهان، قوام مي‌يابد.

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 و ساعت 23:5 |

ز دانـا بپـــرســــــــید پــس دادگـــــــــــر       کـه فــــرهـــنگ بهـــتر بود یا گـــهـــــر
چــــنین داد پاســـــخ بدو رهـــنـــمـــون      کــه فـــرهـنگ باشــد ز گـــوهـــر فزون
کـــــه فــــرهــــــنگ آرایش جــــــان بـود      ز گـــوهــــر ســخــن گـفتن آسـان بود
گهر بی هنر زار و خـوار است و سست      بـه فــــرهــــنگ باشــد روان تنـدرست
در دانــش از گــــنـــج نـامــــی‌تــر است      هـــمـــان نــزد دانـا گــــرامــی‌تـر است
ســــخــــن مـــاند از مــا هــمــی یادگار      تــــو بـا گــــنـــــج، دانـش برابر مـــــدار

                                                                                          (فردوسی)

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه چهارم فروردین 1393 و ساعت 20:50 |

خواب انوشیروان درباره پیامبر اسلام

فردوسی در شاهنامه خواب مشهور انوشیروان را كه مسلمانان، آن را یكی از معجزات پیامبر اسلام و از«دلایل» و «شواهد» نبوت آن حضرت ثبت كرده اند، نقل می‌كند. این خواب همان است كه در بسیاری متون همچون تاریخ بلعمی و فارسنامه ابن بلخی آمده است كه خسرو انوشیروان، خود در شب ولادت حضرت رسول خواب دید كه كنگره ایوان مدائن به زمین افتاد و نوری از جانب حجاز بتابید كه جهان را روشن ساخت. همان شب، «موبدان موبد» یعنی بزرگ‌ترین موبد رسمی‌ دولت ساسانی نیز به خواب دید كه اشتران كوچك تازیان بر اشتران بزرگ ایرانی غالب شدند. در پی بازگویی این خواب‌ها بود كه از سوی خسرو انوشیروان به نعمان بن منذر، حاكم حیره دستور داده شد تا بهترین معبر عرب را برای تعبیر خواب وی احضار كنند. صدور فرمان مزبور بنا به روایات اسلامی ‌به تعبیر این خواب، از سوی شق و سطیح كاهن می‌انجامد. فردوسی همین مضامین را در شاهنامه چنین به نظم درآورده است:

 

فراوان بر آن عهد، كسری گریست

 پس از عهد، یك سال كسری بزیست
 در این سال، یك شب نیایش كنان
به خواب اندرون شد ستایش كنان
چنان دید روشن روانش به خواب
 كه در شب برآمد یكی آفتاب
چهل پایه نردبان از برش
كه می‌رفت تا اوج كیوان سرش
 برآمد برین نردبان از حجاز
     خرامان خرامان به كشی و ناز
 جهان قاف تا قاف پر نور كرد
        به هر جا كه بد ماتمی، سور كرد
 در آفاق هر جا ز نزدیك و دور
نبد كان نه از فر او یافت نور
به هر جا كه بد نور نزدیك راند
جز ایوان كسری كه تاریك ماند
  

 سپس به گزارش فردوسی، بزرگمهر، تعبیر این خواب انوشیروان را برای او بازگفت، لیكن از آنجا كه فردوسی، اسلام باور و شیعی مذهب است، در گزارش تعبیر خواب انوشیروان، خود، حقانیت اسلام و معجزات پیامبر (از جمله شق القمر) را از زبان بزرگمهر به نظم درآورده است، در حالی كه مسلم و ثابت است كه بزرگمهر، سال‌ها پیش از ظهور اسلام نمی‌تواند از وقوع چنین معجزه ای كه هنوز اتفاق نیفتاده است، آگاهی داشته باشد. پس باید اعتراف كرد كه این گفتار، نمودی از باورهای خالق شاهنامه است كه در مقام گزارش خواب انوشیروان و تعبیر آن از سوی بزرگمهر، باورهای اسلامی ‌خویش را بر آن گزارش افزوده و گفته است:

رویا
از این روز در تا چهل سال بیش
    نهد مردی از تازیان پای پیش
كه در پیش گیرد ره راستی
بپیچد ز هر كژی و كاستی
 به هم برزند دین زرتشت را
به مه چون نماید سرانگشت را
 به دو نیمه گردد ز انگشت او
به كوشش نبیند كسی پشت او
به تخت سایه پایه برآید بلند
دهد مر جهان را به گفتار پند
 پس از وی ز تو یك نبیره بود
كه با پیل و كوس و تبیره بود
سپاهی بتازد بر او، از حجاز
  اگرچه ندارد سلیح و جهاز
ز تخت اندر آرد مر او را به خاك
 ز گردان كند مر جهان جمله پاك
بیفتد همه رسم جشن سده
 شود خاكدان جمله آتشكده
به گشتاسب، جاماسب خود گفته بود
از این راز و این راه آشفته بود

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه چهارم فروردین 1393 و ساعت 10:25 |

«هنر» عبارت است از شايستگي‌ها و مهارتها و منظور از «گوهر» سرشت، طبيعت و صفات و استعدادهاي موروثي است. در مورد مقايسة فرهنگ و هنر با گوهر، فردوسي مقام فرهنگ را از گوهر افزونتر مي‌شمارد. هنر را به منزلة بوي گل و گوهر را به مثابة رنگ آن تمثيل مي‌كند و افتخار به فرهنگ و هنر را والاتر از افتخار به گوهر مي‌شمارد.

چنين داد پاسخ بدو رهنمون                     كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون

كه فرهنگ آرايش جان بود                       زگوهر سخن گفتن آسان بود

گهر بي‌هنر زار و خوارست وسست              به فرهنگ باشد روان تندرست

چوپرسند پرسندگان از هنر                      نشايد كه پاسخ دهي از گهر

گهر بي‌هنر ناپسند است و خوار                 بدين داستان زد يكي هوشيار

كه گر گل نبويد زرنگش مگوي                 كز آتش نجويد كسي آب جوي

هرآنكس كه جويد همي برتري                  هنرها بيايد بدين داوري

در ياد گرفتن هنر و دانش، فردوسي به كار و كوشش و تجربه و آزمايش اهميت اساسي مي‌دهد. پذيرش رنج و زحمت را در برابر سود و نتيجة دانش با ارزش و سزاوار مي‌داند.

به گفتار خوب ار هنر خواستي                    به كردار پيدا كن آن راستي

جوان گرچه دانا بود با گهر                        ابي آزمايش نگيرد هنر

يكي داستان دارم از روزگار                       كه هرجاي دارم همي يادگار

سگ كار ديده بگيرد پلنگ                         ز روبه رمد شير ناديده چنگ

به رنج آري تنت را رواست                        كه خود رنج بردن به دانش سزاست

به خواب اندر است آنكه بيدارگشت              پشيمان شود چونكه بيدار گشت

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه چهارم فروردین 1393 و ساعت 10:6 |

این شعر مربوط به اواخرِ داستانِ «جنگِ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» است. و شاید اگر بدانیم این بیت مربوط به چه فضائی از این داستان است، لطفِ این شعر دوچندان شود. به خصوص که از نمونه‌های درخشان مدارا با دشمن پس از دست یافتن بر اوست.
داستان شعری که روحانی در سازمان ملل خواند
گروه فرهنگ و هنر - محمدرضا ضیا {پژوهشگر ادبیات کهن} - دکتر روحانی در اواخرِ سخنرانی خود در سازمان ملل (سوم مهرماه ۱۳۹۲)، شعری از فردوسی خواند، با این صورت؛

بکوشید و نیکی به کار آورید چو دیدید سرما، بهار آورید

شعری مناسبِ حال و گویایِ ادبیاتِ فاخرِ جدیدی که بناست ازین پس از ایران شنیده شود. گویا دکترظریف نیز در صفحۀ فیس بوکشان از این شعر استفاده کرده‌اند. این شعر مربوط به اواخرِ داستانِ «جنگِ بزرگ کیخسرو با افراسیاب» است. و شاید اگر بدانیم این بیت مربوط به چه فضائی از این داستان است، لطفِ این شعر دوچندان شود. به خصوص که از نمونه‌های درخشان مدارا با دشمن پس از دست یافتن بر اوست.

پس از پیروزی ایرانیان، بعضی از لشکریان وقتی می‌بینند که پیروز شده‌اند، از تساهل و مهربانیِ کیخسرو ناراحت می‌شوند و می‌گویند گوئی او به مهمانی بابا رفته! و از خونِ پدرش شهیدش (سیاوش) یادی نمی‌کند؛

که کیخسرو ایدون بدان سان شده ست                        که گویی سوی باب، مهمان شده ست
همی یاد نایدش خونِ پدر                                            بریده به خیره به بیداد سر

از او می‌خواهند که دمار از تورانیان برآورد؛

چرا چون پلنگان به چنگالِ تیز           نیَنگیزد از خانِ او رستخیز؟!
فرود آورد کاخ و ایوانِ اوی               برانگیزد آتش ز خویشانِ اوی
اینجاست که کیخسرو، حکیمانه به لشکریان پاسخ می‌دهد که نباید تندی کرد و بی‌خردان را ستود، بلکه در برابرِ کینه، دادگستری می‌کنیم، چون نیکی است که ماندگار است و چه بسا همین چرخِ گردنده که امروز با ماست، باز جفا کند؛

که هرجای تندی نباید نمود            سرِ بی‌خرد را نشاید ستود
همان به که با کینه، داد آوریم         به کام اندرون، نام یاد آوریم
که نیکی ست اندر جهان یادگار        نماند به کس جاودان روزگار
همین چرخِ گردنده، با هر کسی         تواند جفاگستریدن بسی

از طرفِ دیگر هم، تورانیانِ شکست خورده از کیخسرو خواهش می‌­کنند که حال که بر ما دست یافته‌ای بر ما ببخشای و به ما مثلِ بی‌گناهان بنگر؛

کنون از درِ بی‌گناهان به ما                     نگه کن به آیینِ شاهان به ما

و از او می‌خواهند، آنان را به کیفرِ گناهِ پادشاه‌شان، افراسیاب نکشد؛

ز بد کردنِ جادو افراسیاب             نگیرد برین بی‌گناهان شتاب،
به خواری،به زخم و به خون ریختن    چه بر بی‌گنه خیره آویختن

که از شهریاران سزوار نیست          بریدن سری کان گنهکار نیست...

کیخسرو پس از شنیدن حرف آن‌ها، دلش بر ایشان رحمت می‌آورد و این اصلِ درخشان اخلاق را یادآوری می‌کند که ما «آنچه بر خود نمی‌پسندیم بر دیگران نیز روا نمی‌داریم»؛

چنین گفت کیخسروِ هوشمند           که هرچیز کان نیست مارا پسند،

نیاریم کس را‌‌ همان بَد به روی          اگرچند باشد جگر کینه جوی...

و به آن‌ها می‌گوید که شما از طرفِ ما در امانید؛


بباشید ایمن به ایوانِ خویش          به یزدان سپرده تن و جان خویش

و بعد به لشکریانِ خود می‌گوید که بختِ پیروز، به ما این برتری را داده است ولی ما در پی کینه جویی نیستیم؛

به ایرانیان گفت: پیروزبخت به ما داد بوم و بر و تاج و تخت..

ز دل‌ها همه کینه بیرون کنید        به مِهر اندرین کشور افسون کنید...

بیتی که دکتر روحانی خواند پس از این ابیات است و صورتِ کهن‌تر و اصیل ترِ آن در تصحیحِ معتبرِ دکترجلال خالقی مطلق چنین است؛

بکوشید و «چربی» بکار آورید               چو دیدید سرما، بهار آورید

(کاتبان نسخه‌ها، در بعضی موارد وقتی کلمه‌ای به نظرشان نامأنوس می‌آمده، آن را تغیر می‌داده‌اند، در این مورد هم کاتبان «چربی» را که به معنی مدارا و نرمش است و کمی نامأنوس بوده، به «خوبی» تغیر داده‌اند. البته دکتر روحانی «نیکی» خواندند که به نظرم تصرفِ جدیدتری است چون هیچ یک از نسخه‌های کهن شاهنامه، این ترکیب را ندارد)

در همین جاست که لشکر دشمن (توران) به نزد کیخسرو می‌آیند و با دیدنِ برخوردِ خوبِ کیخسرو همگی «شدند آن زمان شاه را چاکران»

در ادامۀ داستان، این توصیه هایِ انسانی کیخسرو مایۀ مباهات و نشان دهندۀ تساهل ایرانیان است وی می‌گوید آشوب کردنِ بیهوده و زدنِ کسی که تسلیم شده، انسانی نیست. این ادبیات اکنون نیز بسیار مناسبِ حالِ امروزِ ایران و جهان است؛

نه مردی بود خیره آشوفتن    به زیر اندر آورده را کوفتن
ز خون ریختن دل بباید کشید     سرِ بی‌گناهان نباید برید

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه چهارم فروردین 1393 و ساعت 9:47 |

 

ح

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در شنبه هفتم دی 1392 و ساعت 8:26 |

جابربن عبدالله انصاری از معروف ترین و معتبرترین صحابه پیامبر گرامی اسلام(ص) است.

ایشان به دلیل کهولت سن و نابینایی از حضور در رکاب حضرت سیدالشهداء(ع) در قیام عاشورا محروم شد اما در روز اربعین همراه با عطیّة بن ‏سعد بن ‏جناده عوفى وارد کربلا شد. گر چه نابینا بود، اما بوی یار او را بیناتر از هر بیننده‏‌ای کرده بود. در واقع آنجا که دیدگان دل به نور بصیرت آگاه می‏‌شود، چشم عقل بیناتر از هر بیننده‏‌ای راه را به او نشان می‌‏دهد.

جابر پس از اطلاع از چگونگی جنگ و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام عازم سرزمین کربلا گردید و نخستین کسى بود که توفیق زیارت قبر امام حسین(ع) را به دست آورد و پایه‏ گذار سنت حسنه زیارت مرقد سرور شهیدان- در اربعین سال ۶۱- گردید. جابر محزون و مغموم نزدیک فرات رفت، غسل کرد و برای خوش بویی بدن، مقداری سعد بر خود پاشید و با گام های آرام به سوی قبر حضرت اباعبدالله(ع) روانه شد. در هر قدم با متانت خاصی که آن را حفظ می نمود خداوند را یاد کرده و ذکر می گفت. وقتی دستش به قبر مطهر رسید بیهوش شد و زمانی که بهوش آمد سه بار گفت: حبیبی یا حسین! و بعد از آنکه زیارت را به اتمام رساند گفت: "من شهادت می دهم که ما هم با شما در این کار شریک هستیم." زیارت جابر در آن حالت و سخنی که خطاب به شهدای کربلا می گوید هرکدام دارای پیام های خاصی است که در حقیقت شعور زیارت و عزاداری را بیان می کند. بر این اساس رفتار و نحوه ی زیارت وی به عنوان نخستین زائر کوی حضرت اباعبدالله(ع) دارای پیام های اخلاقی ویژه ای است که برخی از مهمترین آن ها عبارتند از:

۱- اولین پیام اخلاقی زیارت جابر حاکی از آنست که زائر و عزادار حسینی(ع) با وجود تمام آلام و ناراحتی که در وجودش موج می زند باید موقر و متین رفتار کند و به گونه ای عرض ادب نماید که شایسته زیارت حجت خداست. متأسفانه در جامعه بعضاً رفتارهایی مشاهده می شود که در آن این مسأله کمتر مورد توجه قرار گرفته است. برخی سوگواری های آهنگین، قمه زنی ها و بدعت های عزاداری که موجب آسیب رساندن به چهره ی دین می شود، مجالس پرحاشیه و رفتارهای ناشایستی که در برخی محافل دیده می شود و نام آن را عزاداری می گذارند همه و همه آداب و رسومی است که از عدم شناخت عظمتِ زیارت حجت خدا ناشی می شود.

۲- پیام آموزنده ی دیگر در رفتار جابر عزاداری همراه با تعقل و تدبر است. به گونه ای که در نحوه ی عرض ارادت جابر به ساحت مقدس امام معصوم(ع) هم شور مشاهده می گردد هم شعور، هم دل و کلام جابر با امام است و هم اندیشه و رأی او. جابر گریه می کند، خود را برقبر مطهر امام می اندازد، برای حبیب خود روضه می خواند اما در عین حال ادب را رعایت می نماید، فکور و شکور است، ذکر خدا را دائم در زبان دارد و بیانش در مدح امام به گونه ای است که برای خود الزامات رفتاری در تبعیت از ایشان تبیین می نماید.

۳- جابر در شرایطی قبر سرورشهیدان را زیارت نمود که امام حسین(ع) و یارانش به شهادت رسیده و خانواده ی ایشان اسیر بودند و مردم نیز از بیعت خود با امام سرباز زده و حکومت جنایتکار اموی اجازه هرگونه ابراز ارادت به این خاندان را ممنوع کرده بود اما جابر بدون هیچ نگرانی و ترس از عواقب این مساله، خالصانه و با عرفان کامل به زیارت قبر امام سوم شیعیان رفت و با این کار این نکته را یادآور شد که طرفداری از حق نباید به علت ترس از افراد ظالم مسکوت بماند.

۴- حرکت دیگری که جابر انجام می دهد شریک دانستن خود با شهدای دشت نینواست در حالی که در این جنگ شرکت نداشته است.

عطیّه از جناب جابر پرسید: چگونه ما با ایشان شریک هستیم و حال آن که فرود نیامدیم سرزمینی را، و بالا نرفتیم کوهى را و شمشیرى نزدیم؟ و اما این گروه، جدایى افتاده مابین سر و بدنشان، و اولادشان یتیم و زنانشان بیوه گشته اند. جابر گفت: اى عطیه! شنیدم از حبیب خود رسول خدا(ص) که فرمود: هر که دوست دارد گروهى را، با ایشان محشور شود و هر که دوست داشته باشد عمل قومى را، شریک شود در عمل ایشان. پس قسم به خداوندى که محمّد(ص) را براستى برانگیخته که نیّت من و اصحابم بر آن چیزى است که گذشته بر او حضرت حسین علیه السّلام و یاورانش. به این ترتیب، جابر بن عبدالله انصارى نه تنها خود موفق به زیارت اباعبداللّه الحسین علیه السّلام گردید، بلکه با رفتار و گفتار خود، زیارت امام حسین علیه السّلام و سایر شهیدان کربلا را در میان دوستداران اهل بیت علیهم السّلام رواج داد.

۵- جابر اقامه نماز، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر و جنگ با ملحدان را از اقدامات گروهی می داند که توفیق شهادت را نصیب خود کردند و در توجیه عقیده خود با تأسی به پیامبراعظم(ص) می گوید: "سوگند به خداوندی که محمد(ص) را به راستی فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امام حسین(ع) و اصحاب اوست، نیتی که بر اساس آن به شهادت رسیدند." هدف شهادت امام حسین(ع) و یاران ایشان با توجه به فرموده خود حضرت زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر و احیای سنت پیامبر بود. پس زائر و عزادار امام باید سنت امام را در سیرت خود نهادینه سازد. سنتی که در آن تهمت وجود نداشت، خبری از دروغ و ریا نبود، گران فروشی در کار نبود، کسی حق رباخواری نداشت و کسی در گناه دیگری شریک نمی شد. از سخن جابر این نکته برداشت می شود که همیشه جهاد به معنای شمشیر بدست گرفتن و جنگیدن نیست بلکه کسی که در زمان خود بتواند سنت هایی را که در قرن ها پیش بهترین بندگان برگزیده خدا به خاطر آن از خون خود گذشتند احیا و حفظ نماید در ثواب آن جهاد شریک خواهد شد.

ورود جابر صحابى بزرگوار پيامبر اعظم(ص) به كربلا در اربعين حسينى براى زيارت قبر آن حضرت و ساير شهداى دشت نینوا، در واقع اين هدف را دنبال مى كرد كه سدّ خفقان را بشكند و راه را براى زائران حسينى بگشايد تا با زيارت پرشورشان پرچم عاشورا را در كربلا برافرازند و خاطره شهيدان را همواره زنده نگه دارند و مبارزه دامنه دارى را از اين طريق بر ضدّ دشمن آغاز كنند. بر این اساس اعتبار اربعين امام حسين (ع‌) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي ‌وفاداران به امام حسين (ع‌) شناخته شده است‌. اهمیّت اربعین وقتی بیشتر درک می شود که نقش سازنده و مفید آن در ماندگاری و جاودانگی حماسه عاشورا و تبیین اهداف و آرمان والای امام حسین علیه السلام در نظر گرفته شود. تکریم و گرامی داشت اربعین، تعظیم شعایر دینی و رمز تداوم نهضت حسینی و اعلان وفاداری و پایبندی به مکتب سرخ عاشوراست.

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در شنبه هفتم دی 1392 و ساعت 8:18 |

تهاجم فرهنگي که سالها قبل، آن را گوشزد می‎کردم،اکنون عینیات انکارناپذیری یافته است /سپردن فرهنگ به مردم نافی وظیفه نظارتی دولت نیست/ هشدارنسبت به کندشدن رشدعلمی؛ دانشگاه‎ها به هیچ دلیلی جولانگاه جریانهای سیاسی نشود

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح دیروز (سه شنبه) در دیدار رئیس و اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی، با تبیین اهمیت حیاتی مقوله فرهنگ و جایگاه شورایعالی انقلاب فرهنگی؛ ضمانت اجرای مصوبات این شورا؛ وظایف نظارتی و هدایتی دستگاهها در مقوله فرهنگ؛ ضرورت برخورد حکیمانه با پدیده های فرهنگی، استمرار پیشرفت علمی در دانشگاهها؛ تدوین مبانی تحول علوم انسانی، و صیانت از زبان زیبای فارسی، نکات مهمی را بیان کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای اولین نکته سخنان خود را به موضوع اهمیت و جایگاه فرهنگ در جامعه اختصاص دادند و با اشاره به شخصیت و سوابق فرهنگی روسای سه قوه و همچنین اکثریت اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی بعنوان دردمندان عرصه ی فرهنگ، گفتند: بر همین اساس از این شورا انتظار می رود اهتمام و تلاش بیشتری برای برجسته کردن موضوع فرهنگ در جامعه و رساندن آن به جایگاه واقعی، به خرج دهد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه فرهنگ و ارزشهای فرهنگی، هویت و روح یک ملت است، خاطر نشان کردند: فرهنگ، حاشیه و ذیل اقتصاد و سیاست نیست بلکه اقتصاد و سیاست حاشیه و ذیل فرهنگ هستند.
 
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره با تأکیدهای قبلی مبنی بر لزوم وجود پیوست فرهنگی برای همه موضوعات و مسائل مهم در عرصه های مختلف افزودند: برخی اوقات ممکن است، تصمیم گیری‎ها و مصوّبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی علمی، تبعات منفی فرهنگی در جامعه بوجود آورد که دلیل آن نبود پیوست فرهنگی است.
 
ایشان تأکید کردند: برای فعالیتهای فرهنگی، برنامه ریزی ضروری است و نمیتوان انتظار داشت که فرهنگ کشور اعم از فرهنگ عمومی، فرهنگ نخبگان و فرهنگ دانشگاهی، به خودی خود پیش برود.
 
رهبر انقلاب اسلامی از این نکته وارد موضوع لزوم نظارت و هدایت دولت درخصوص مسائل فرهنگی شدند و خاطر نشان کردند: دستگاههای مختلف در قبال جریان فرهنگ عمومی کشور مسئولند. 
 
حضرت آیت الله خامنه‎ای هدایت و نظارت در مسائل فرهنگی را همچون مراقبت باغبان از گلهای زیبا دانستند و گفتند: کندن علف های هرز در یک بوستان به معنای رشد گلها و استفاده طبیعی آنها از آب و نور و هواست. 
 
رهبر انقلاب اسلامی حساس بودن و مقابله با مسائل مخرّب فرهنگی را از وظایف نظارتی حکومت دانستند و افزودند: همه ما در قبال مسائل فرهنگی و فرهنگ عمومی کشور مسئولیت شرعی و قانونی داریم.
 
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه فرهنگ همواره متکی به حضور مردم است، افزودند: سپردن مسائل فرهنگی به مردم نافی وظیفه نظارتی و هدایتی دولت نیست و حضور حکومت و دولت در عرصه فرهنگ نیز به معنای سلب حضور مردم نمی باشد. 
 
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به برخی اظهارات غیر مسئولانه در خصوص لزوم آزادی های فرهنگی همچون غرب، خاطر نشان کردند: چرا هنگامی که غربی‌ها بر مسائل غیر معقول و انحرافی همچون اختلاط زن و مرد با عنوان تساوی زن و مرد، یا سبک زندگی خود با عنوان پیشرفت و تجدد لجاجت دارند، ما بر ارزشهای والای فرهنگ خود اصرار نداشته باشیم؟
 
جایگاه و اهمیت شورای عالی انقلاب فرهنگی دومین نکته ای بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و گفتند: شورای عالی انقلاب فرهنگی یکی از ابتکارات با برکت امام خمینی (ره) بود که عالی ترین و بهترین مرکز فرهنگی کشور است.
 
حضرت آیت الله خامنه ای، حضور مسوولان ارشد و همچنین حضور چهره های تأثیرگذار علمی و فرهنگی در شورای عالی انقلاب فرهنگی را مهمترین نقطه قوت این شورا دانستند و تأکید کردند: همین مساله موجب می شود که موضوع فرهنگ کشور، تابع بالا و پایین شدن جریانات سیاسی نباشد و حرکت فرهنگی کشور ضمن برخورداری از ثبات، از روزمره گی خارج شود.
 
ایشان افزودند: یکی از مسائل مهم در شورایعالی انقلاب فرهنگی این است که اعضای شورا، جایگاه و تأثیرگذاری آن را به عنوان مرکز اصلی سیاستگذاری فرهنگی کشور باور داشته باشند.
 
ایشان حضور مستمر اعضاء و تعطیل نشدن جلسات شورا را بسیار ضروری برشمردند و افزودند: شورایعالی انقلاب فرهنگی به مسائل زیرساختی و اساسی بپردازد و از ورود به جزئیات پرهیز کند.
 
رهبر انقلاب اسلامی سومین نکته خود را به ضمانت اجرای مصوبات شورایعالی انقلاب فرهنگی اختصاص دادند و گفتند: مصوبات شورا حتماً اجرا شوند.
 
رهبر انقلاب اسلامی حضور رئیس قوه مجریه، رئیس قوه مقننه و قانونگذاری و وزرا و مسئولان را ضمانت اجرای مصوبات شورایعالی انقلاب فرهنگی دانستند و خاطرنشان کردند: اسناد بسیار مهم و خوبی همچون نقشه جامع علمی کشور، سند تحول بنیادی در آموزش و پرورش، سند دانشگاه اسلامی، و سند راهبردی نخبگان باید اجرایی و عملی شوند و خودِ شورا نیز بر نحوه اجرای آنها نظارت داشته باشد.
 
 
واقعیتی به نام تهاجم فرهنگی، چهارمین نکته ای بود که رهبر انقلاب توجه اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی را به آن جلب کردند.
 
ایشان با اشاره به سخنان چهره های فرهنگی و سیاسی کشورهای مختلف از جمله کشورهای اروپایی درباره تهاجم فرهنگی آمریکا علیه سایر فرهنگها افزودند: واقعیتی که سالها قبل، آن را گوشزد می کردم هم اکنون، عینیات انکار ناپذیری یافته است.
 
حضرت آیت الله خامنه ای سپس یک واقعیت دیگر را مورد اشاره قرار دادند: «فعالیت حداقل صدها رسانه صوتی، تصویری، مکتوب و اینترنتی در جهان با هدف مشخص تأثیرگذاری بر ذهن و رفتار ملت ایران». 
 
ایشان برخی بازی های رایانه ای و اسباب بازیهای وارداتی را از جمله مصداق هایی خواندند که در ترویج رفتار و سبک زندگی غربی در ذهن کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی تأثیرگذاری میکند.
 
رهبر انقلاب کار و ابتکار را اساس برخورد حکیمانه با مقوله تهاجم فرهنگی دانستند و تأکید کردند: باید با تلاش مبتکرانه به مقابله با این مقوله پرداخت که در این زمینه مسئولیت صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بسیار سنگین است.
 
حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه به وزارت ارشاد توصیه موکد کردند: تولید کتاب، ترجمه کتاب های مفید، تولید فیلم های سینمایی جذاب با تکیه بر ظرفیت های بالای ساخت فیلم، تولید بازی های رایانه ای مفید، ترویج بازی های پر تحرک و تولید اسباب بازی های معنا دار و جذاب را در دستور کار قرار دهد.
 
رهبر انقلاب ، رصد و شناخت دقیق پدیده های نوظهور تهاجم فرهنگی را قبل از ورود به ایران ضروری دانستند و خاطر نشان کردند: دیر فهمیدن و دیر جنبیدن مشکل آفرین است بنابراین باید به موقع و حکیمانه برخورد کرد.
 
ایشان در تبیین برخورد حکیمانه خاطر نشان کردند: گاه باید از نفوذ پدیده ها، کاملا جلوگیری کرد اما برخی پدیده ها را میتوان پذیرفت و یا اصلاح کرد.
 
حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان آخرین نکته در بحث تهاجم فرهنگی، انفعال و موضع دفاعیِ صرف در مقابل فرهنگ مهاجم را، بدترین و خسارت بار ترین نوع برخورد خواندند و خاطر نشان کردند: مواضع تهاجمی نیز در برخی موارد لازم است اما به هر حال در هر شرایط باید حکیمانه و با فکر عمل کرد.
 
رهبر انقلاب سپس در پنجمین نکته از سخنان خود رئیس و اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی را به توجه کامل به ضرورت استمرار پیشرفت علمی در دانشگاهها و مراکز پژوهشی فراخواندند.
 
ایشان شتاب فراوان علمی کشور و پیشرفتهای علمی یک دهه اخیر را واقعیت مبارکی خواندند که مخالفان ایران نیز به آن اذعان کرده اند.
 
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری سخنان رئیس جمهور در همین زمینه، همه مسئولان کشور به ویژه وزیران آموزش عالی و بهداشت و درمان را موظف کردند همه تلاش خود را بکار گیرند تا چرخه پیشرفت علمی کشور کند نشود و هر روز توسعه و سرعت بیشتری یابد.
 
ایشان افزودند: واقعیتی به نام «ما می توانیم» در روح جوانان کشور موج می زند، این امواج نشاط آفرین را تقویت کنید تا به یاری پروردگار رسیدن کشور به قله های علمی و مرجع شدن علمی ایران و برپایی تمدن نوین اسلامی، تحقق یابد.
 
رهبر انقلاب اسلامی یک توصیه بسیار مهم دیگر هم داشتند و آن اینکه: دانشگاهها به هیچ دلیلی جولانگاه جریانهای سیاسی نشود چرا که اینکار جلوی رشد و شتاب علمی را می گیرد.
 
ایشان خاطرنشان کردند: همچون گذشته اعتقاد داریم جوان به ویژه جوان دانشجو موتور محرک تحولات سیاسی اجتماعی است اما این مسئله با تبدیل دانشگاه به محل جولان جریانهای سیاسی کاملاً متفاوت است.
 
ششمین نکته سخنان رهبر انقلاب در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، ابراز یک نگرانی شدید و دغدغه عمیق بود: «نگرانی از بی توجهی به زبان فارسی و تهاجماتی که به این زبان می شود».
 
ایشان با انتقاد از کاربرد تعابیر بیگانه در مواقعی که لغت فارسی وجود دارد افزودند: متأسفانه کار به جایی رسیده است که برخی از به کار نبردن اصطلاحات فرنگی احساس خجالت می کنند و نامها و تعابیر بیگانه در مسائل مختلف و حتی در مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان در حال گسترش است.
 
حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: شورایعالی انقلاب فرهنگی ضمن مقابله حکیمانه با هرگونه تضعیف و معارضه با زبان عمیق و زیبای فارسی، برای تقویت، گسترش و تحکیم زبان فارسی در همه زمینه ها، تلاش ملموس و مجدانه ای انجام دهد.
 
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه سخنانشان، وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمینه علوم انسانی را یادآور شدند و افزودند: شورا، به عنوان اساسی ترین کار، به تدوین مبانی علمی و فلسفی تحول علوم انسانی اقدام کند.
 
رهبر انقلاب در آخرین نکته، ضرورت توجه به آسیبهای اجتماعی و علل فرهنگی آن را خاطرنشان کردند و افزودند: ریشه یابی و بررسی راه حلهای مسائلی همچون طلاق، فسادهای مالی و بزهکاری مورد توجه شورا قرار گیرد.
 
ایشان در زمینه مسائل اجتماعی، افزایش سن جمعیت کشور را خطری واقعی برشمردند و افزودند: مسئولان مقابله با کاهش جمعیت جوان کشور را جدی بگیرند و برای آن راه حلهای به موقعی ارائه دهند.
 
رهبر انقلاب در این دیدار همچنین یاد مرحوم دکتر حسن حبیبی را گرامی داشتند.
 
قبل از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، حجت الاسلام والمسلمین روحانی رئیس جمهور، شورایعالی انقلاب فرهنگ را بالاترین نهاد سیاستگذاری فرهنگی کشور خواند و گفت: اگر دولت قصد داشت بهترین مشاوران فرهنگی را برگزیند، نمی توانست بهتر از اعضای شورایعالی انقلاب فرهنگی را انتخاب کند.
 
آقای روحانی با اشاره به مصوبات بسیار موفق شورا بویژه درخصوص تولید علم و فناوری تأکید کرد: دولت مصمم است اقدامات مجدانه ای را برای تکمیل چرخه علم و فناوری در کشور و تولید ثروت از علم و افزایش قدرت ملی، انجام دهد.
 
رئیس جمهور با تأکید بر عزم دولت برای اجرای مصوبات شورایعالی انقلاب فرهنگی خاطرنشان کرد: از جمله اسناد شورا، سند مربوط به نخبگان است که دولت برای اجرایی شدن آن و حمایت از شرکتهای دانش بنیان اقدام خواهد کرد.
 
آقای روحانی یکی از رویکردهای دولت را تهیه پیوست فرهنگی برای مسائل اجرایی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دانست و با اشاره به اهتمام دولت برای صیانت از باورهای دینی و اخلاقی، افزود: ما معتقدیم باورهای دینی باید در کنار عقلانیت و اعتدال، از افراطی گری و خرافه گرایی و شعار زدگی فاصله بگیرد.
 
رئیس جمهور با اشاره به نقش مردم در مسائل فرهنگی و همچنین وظیفه نظارتی شورایعالی انقلاب فرهنگی، موضوعات نهاد خانواده و آموزش و پرورش را دارای اهمیت ویژه برشمرد و تأکید کرد: اصلاح فرهنگ عمومی جامعه از طریق فرهنگ سازی در خانواده ها و مدارس امکان پذیر است.
 
 
+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در چهارشنبه بیستم آذر 1392 و ساعت 9:5 |

آن حضرت روز يك شنبه ، هفتم ماه صفر، سال 128 هجرى قمرى (2) در روستائى به نام أ بواء بين مكّه معظّمه و مدينه منوّره ديده به جهان گشود.
نام : موسى (3) صلوات اللّه و سلامه عليه .
كنيه : ابوالحسن ، ابوالحسن اوّل ، ابوالحسن ماضى ، ابوابراهيم ، ابوعلىّ، ابواسماعيل ، ابواسحاق و... .
لقب : عبد صالح ، كاظم ، باب الحوائج ، صابر، رجل ، امين ، عالم ، زاهر، صالح ، شيخ ، وفىّ، نفس زكيّه ، زين المجتهدين و... .
نقش انگشتر: حضرت داراى دو انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: ((حَسْبِيَاللّهُ))

، ((المُلْكُ لِلّهِ وَحَدَهُ))

.
پدر: امام جعفر، صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم .
مادر: حميده مصفّاة اندلسى ، دختر صاعد بربرى .
دربان : محمّد بن فضل ، مفضّل بن عمر را گفته اند.
مدّت امامت : حضرت روز دوشنبه ، 25 شوّال ، سال 148 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش ، در بيست سالگى منصب امامت و زعامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت و تا سال 183 هجرى ، امامت آن حضرت به طول انجاميد.
مدّت عمر: آن حضرت مدّت بيست سال و بنابر نَقلى 19 سال ، هم زمان با پدر بزرگوارش و مدّت 35 سال پس از آن ادامه حيات داد كه جمعا 55 سال طبق مشهور، عمرى با بركت و پر از مشقّت را سپرى نمود، گرچه بعضى عمر آن حضرت را تا 58 سال نيز گفته اند.
علّت زندانى شدن آن امام مظلوم صلوات اللّه و سلامه عليه را طبق آنچه گفته اند، چنين است :
در آن سالى كه هارون الرّشيد به سفر حجّ رفت و در كنار قبر حضرت رسول صلى الله عليه و آله جمعى از بنى هاشم و از آن جمله امام موسى كاظم عليه السلام را ديد، كه جهت زيارت قبر آن حضرت حضور دارند.
هنگامى كه هارون الرّشيد نزديك قبر مطهّر رسيد، گفت : ((السّلام عليك يا رسول اللّه ! يا بنى عمّى !))

يعنى ؛ سلام بر تو اى رسول خدا!
اى پسر عمويم .
در همين حال ، امام موسى كاظم عليه السلام جلو آمد و هنگامى كه نزديك قبر مطهّر رسيد؛ اظهار داشت : ((السّلام عليك يا أ بة !))


يعنى ؛ سلام بر تو اى پدر.
هارون الرّشيد با ديدن چنين صحنه اى ، چهره خود را درهم كشيد و كينه و عداوت آن حضرت را بر دل گرفته و مصمّم بر تحقير و قتل حضرت شد.
مضافا بر آن كه سخن چينان دنياپرست و رياست طلب - كه در هر زمان بوده و هستند - از موقعيّت سوء استفاده كرده و در هر فرصت مناسبى بر عليه آن حضرت نزد هارون بدگوئى و سخن چينى نموده و او را بر عليه حضرت ، تحريك مى كردند.
تا آن كه هارون به بغداد مراجعت كرده و دستور جلب آن حضرت را صادر كرد؛ و حضرتش را در بصره زندانى گرداند.
و چون مدّتى را در آن جا سپرى نمود، به بغداد منتقل شده ؛ و در زندانى مخوف و وحشتناك تحت انواع شكنجه هاى جسمى و روحى محبوس ‍ گرديد.
در اين كه حضرت سلام اللّه عليه در چند مرحله زندانى شد؛ و نيز جمعا چه مدّت زمانى را در زندان سپرى نمود، بين مورّخين اختلاف است .
بنابر مشهور: حضرت توسّط سِندى بن شاهك ؛ و به دستور هارون الرّشيد مسموم گرديد؛ و در روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى (4) در زندان بغداد به شهادت رسيد؛ و جسد مطهّرش در قبرستان بنى هاشم كاظمين دفن گرديد.
خلفاء و سلاطين هم عصر آن حضرت : دوران امامت آن حضرت هم زمان بود با حكومت منصور دوانيقى ، محمّد مهدى عبّاسى ، هادى عبّاسى ، هارون الرّشيد.
تعداد فرزندان : مرحوم سيّد محسن امين رحمة اللّه عليه تعداد 18 پسر و 19 دختر از فرزندان امام موسى كاظم عليه السلام را نام برده است ؛ ولى بعضى ديگر گفته اند: آن حضرت داراى 37 دختر و 23 پسر بوده است .
نماز آن حضرت : دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده مى شود.(5)
و پس از پايان سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال تقاضا نموده ، كه ان شاء اللّه بر آورده خواهد شد.

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در سه شنبه نوزدهم آذر 1392 و ساعت 9:59 |
صفات شیعه در کلام اهل بیت علیهم السلام ۱
در ایام ماه محرم، همه جا سخن از اهمیت مسأله‌ی ولایت اهل بیت و محبت و مودت خاندان رسول خدا است. بی گمان شیعیان بر خود می‌بالند که پیرو پیامبر اکرم و خاندان پاک ایشان اند و چشم امید خود را به عنایت این برگزیدگان الهی دوخته‌اند. شیعیان را امید آن است که به عنایت موالیان و بر اثر نعمت محبت و ولایت نسبت به خاندان پیامبر، سرانجام رستگار شوند و در جوار رحمت و رضوان الهی جای گیرند.

این مسأله هرچند که در جایگاه خود بسیار پر اهمیت و ارزشمند است، اما باید دانست که شیعه‌ بودن مراتب و درجاتی دارد و یک شیعه می‌باید صفاتی را در خود پرورش دهد تا این نام، زیبنده‌ی او باشد. در واقع به صرف ادعا نمی‌توان خود را پیرو اهل بیت علیهم السلام دانست. بلکه برای این پیروی، باید نشانه‌های یک پیرو واقعی را در خود تقویت کرد. اهل بیت علیهم السلام نیز با عنایت به همین مسأله، صفات پیروان و شیعیان خود را در روایات متعددی بیان کرده‌اند. روایاتی که با اندک تأملی در آن‌ها، دشواری شیعه بودن، بیش از پیش بر انسان روشن می‌شود.

مرحوم ابن بابویه، در کتابی به نام «صفات الشیعه» به جمع آوری روایات این بحث پرداخته است. این دانشمند بزرگ شیعی، هفتاد و یک روایت را در این کتاب گردآوری کرده است. در ادامه به معرفی برخی از ویژگی‌های شیعه در روایات اهل بیت علیهم السلام از این کتاب خواهیم پرداخت. ذکر این نکته ضروری است که ترجمه‌ی روایات انتخاب شده از اثر ارزشمند جناب آقای توحیدی در ترجمه‌ی این کتاب است.

۱. حب و بغض برای خداوند: یکی از صفات شیعه‌ی واقعی آن است که معیار دوستی و دشمنی‌اش اطاعت از خداوند است. با آنان که خدا دستور داده، به نیکی رفتار می‌کند و در برابر آنان با کرامت و مهربانی رفتار می‌کند و در مقابل، با آنان که با خدا یا ولی او سر جنگ دارند، به سختی برخورد می‌کند و از تکریم آنان خودداری می‌نماید. شیعه‌ی واقعی دوستان و همنشینان خود را از میان صالحان و پرهیزگاران بر می‌گزیند و از همنشینی با گناهکاران و مخالفان دین خدا پرهیز می‌کند. این ویژگی آن چنان پر اهمیت است که در روایات اهل بیت علیهم السلام در کتاب صفات الشیعه، بارها بدان پرداخته شده است. به عنوان یک نمونه از این روایات به این مورد توجه کنید. امام رضا علیه السلام فرمودند:
«هر كس به كسى كه از ما بريده است بپيوندد، يا با كسى كه به ما پيوسته است، قطع رابطه نمايد، يا مدح و ستايش از كسى كند كه بر ما عيب مى‏گيرد، يا گرامى بدارد كسى را كه با ما مخالف است، از ما نيست و ما هم از او نيستيم.» (صفات الشیعه، روایت ۱۰)

۲. انجام واجبات و ترک محرمات: بی‌گمان انجام واجبات الهی و ترک محرمات، از مهم‌ترین ویژگی‌های شیعه‌ی واقعی است. کسی که خود را پیرو مکتب اهل بیت پیامبر می‌داند، باید بیش از هر کس دیگر، برای اجرای دستورات الهی تلاش کند و دامان خود را از گناهان پاک نگاه دارد. به عنوان نمونه‌ای از روایات، به این مورد توجه کنید. امام صادق علیه السلام فرمودند:
به خدا سوگند، شيعه على عليه السّلام نيست، مگر كسى كه شكم و عورتش را از حرام نگه بدارد و اعمالش را براى [جلب رضايت‏] پروردگارش انجام دهد و به ثواب و پاداش او اميدوار باشد و از كيفرش بهراسد. (صفات الشیعه روایت ۱۲)

۳. تمسک به اهل بیت و معرفت آن بزرگواران: شیعه‌ی واقعی در زندگی روزمره‌ی خود، همواره ارتباط قلبی‌اش را با اهل بیت حفظ می‌کند. به آن بزرگواران متوسل و متمسک می‌شود و حاجات خود را از طریق ایشان برطرف می‌کند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «دروغ مى‏گويد كسى كه گمان مى‏كند از شيعيان ماست، در حالى كه به غير ما تمسّك مى‏جويد.»

۴. ورع و تقوا: مؤمن همواره باید نسبت به سرنوشت خویش بیمناک باشد و یاد مرگ و قیامت، خوای آسوده را از چشمانش برباید. در بیان ویژگی‌های اصحاب خاص امیرمؤمنان علیه السلام، یکی از موارد همین حالت سیمای بیرونی آن مردان خدا است که از شدت هراس از سرنوشت خویش در روز قیامت، رنگ به رخسار نداشتند حتی حالت ضعف و زردی، بر چهره‌هایشان هویدا بود. مؤمن از ترس خداوند و عذاب او در روز قیامت، در سجاده‌ی عبادت با صدای بلند می‌گرید و هرگز اعمال خود را برای نجات خویش کافی نمی‌داند. در روایتی در کتاب صفات الشیعه به نقل از امام باقر علیه السلام چنین می‌خوانیم:
شيعيان على عليه السّلام چهره‏هايشان زرد رنگ، [بدنهايشان‏] لاغر و نحيف و لبهايشان خشكيده است. خشكى لبهايشان در اثر روزه دارى است. شكمهايشان به پشتشان چسبيده و رنگ رخسارشان زرد گشته و صورتهايشان دگرگون شده است. وقتى شب آنها را فرا مى‏گيرد، زمين را بستر خويش مى‏گيرند و پيشانى‏هايشان را بر آن مى‏نهند، در حالى كه چشمهايشان گريان است و اشكهايشان فراوان. بسيار نماز مى‏خوانند و دعا مى‏كنند و كتاب خدا را زياد تلاوت مى‏كنند، مردم شادمانند و آنها اندوهگينند. (صفات الشیعه روایت ۱۹)

۵. کثرت عبادت خداوند: همان حالت پیش‌گفته در بخش قبلی، باعث می‌شود که مؤمنان، از تمام فرصت‌های خود در جهت عبادت خداوند استفاده کنند. شیعه‌ی واقعی شبها را به عبادت و نماز می‌گذراند و روزها را روزه دار است. به همین جهت است که زمستان را بهار مؤمن دانسته اند. چرا که روزهایش کوتاه و برای روزه داری مناسب است و شبهای طولانی‌اش برای مؤمن، فرصتی گرانقدر در جهت نماز خواندن است. امیرالمؤمنین علیه السلام در ضمن روایت مفصلی فرمودند:
«همانا نفس مؤمن، به خودش مشغول است و مردم از او در آسايشند. هنگامى كه شب، او را فرا مى‏گيرد، رويش را بر زمين مى‏سايد و براى خداى بزرگ سجده مى‏كند و با خالق خود، در باره رهايى‏اش از آتش جهنّم مناجات مى‏كند. پس [شما هم‏] اين گونه باشيد.» (صفات الشیعه، روایت ۶۶)
+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 10:45 |

محمد حسین صفری کارگردان مجموعه مستند "حدیث بندگی" گفت: این مجموعه به سه مقطع نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری از زندگی علمایی چون آیت‌الله بهاءالدینی، اراکی، شیخ حسین‌زاهد را به تصویر می‌کشد.
 
وی اظهار داشت: یکی از ویژگی‌های ساختاری این سریال این است که سعی کردیم از اقوام نزدیک این علما در نقش جوانی و نوجوانی آنها بهره‌مند شویم.
 
کارگردان مستند "مینوتا" افزود: در سریال "حدیث بندگی" صحنه‌ها را بازسازی کردیم و مکان تصویربرداری این پروژه در قم، دماوند و تهران توسط دوربین "بهزاد علی آبادیان" به ثبت رسیده است.
 
وی که خود نویسندگی این مجموعه مستند را بر عهده دارد در مورد عوامل این پروژه تلویزیونی گفت: "سعید سعیدپور" دستیار برنامه، "علی رضایی" مدیر تولید، "بابک شعاعی" طراح گریم و "بهزاد علی آبادیان" مدیر تصویربرداری این مجموعه مستند هستند.
 
وی خاطر نشان کرد: مجموعه "حدیث بندگی" در 13 قسمت 45 دقیقه‌ای تهیه و تولید شده است

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 و ساعت 8:16 |

به نقل از روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، این گزارش ارزیابی آماری برای پرفروش‌ترین و پرتماشاگرترین نمایش‌های اجرا شده در تالارهای اصلی، چهارسو، قشقایی، سایه و کارگاه نمایش طی شش ماهه اول سال جاری منتشر شده، که جزییات آن به شرح زیر است:

تالار اصلی (ظرفیت واقعی: 579 نفر، ظرفیت در نظر گرفته شده این اجرا: 704 نفر – قیمت بلیت: 15 هزار تومان)

نمایش "سیندرلا" به کارگردانی جلال تهرانی از 4 شهریور تا 5 مهرماه در تالار اصلی به صحنه رفت.

این اثر نمایشی در مدت 31 اجرایی که داشت، مجموعا میزبان 16 هزار و 775 تماشاگر بوده است. از این تعداد 13 هزار و 339 تماشاگر با خریداری بلیت و 3 هزار و 436 تماشاگر با بلیت مهمان از این نمایش دیدن کردند. بر این اساس با فروش 193 میلیون و 279 هزار و 500 تومانی این اثر نمایشی، روزانه 541 تماشاگر و 430 نفر فروش بلیت داشته است.

تالار چهارسو (ظرفیت: 122 نفر، قیمت بلیت:  12 هزار تومان)

در این تالار نمایشی از 5 شهریور تا 26 مهرماه، نمایش "ناتمام" به کارگردانی سیما تیرانداز به صحنه رفت. این نمایش بعد از 31 اجرا، 3 هزار و 123 تماشاگر داشته است که از این تعداد، 2 هزار 537 نفر با خریداری بلیت و 586 نفر با استفاده از خرید بلیت از نمایش دیدن کردند. این اثر نمایشی به طور میانگین روزانه 101 تماشاگر داشته که از این تعداد 82 نفر با بلیت فروشی در تالار حضور داشتند.

تالار قشقایی (ظرفیت واقعی: 115 نفر، ظرفیت در نظر گرفته شده این اجرا: 185نفر، خرید بلیت: 12 هزار تومان)

"تعبیر یک رویا" عنوان نمایشی بود که از 8 مهر تا 17 آبان ماه به کارگردانی خیرالله تقیانی پور در این تالار به صحنه رفت. این نمایش با گذشت 36 اجرا، میزبان 5 هزار و 653 تماشاگر بوده که از این تعداد 4 هزار و 647 تماشاگر با بلیت خریداری شده و یک هزار و 6 نفر با بلیت مهمان از نمایش دیدن کردند.

نمایش "تعبیر یک رویا" به طور میانگین روزانه 157 تماشاگر داشته که از این تعداد، 129 تماشاگر بلیت خریداری کردند.

تالار سایه (ظرفیت: 103 نفر – قیمت بلیت: 10 هزار تومان)

نمایش "اینجا کجاست"، به کارگردانی شیوا مسعودی، هم که از 19 خرداد تا 28 تیرماه به صحنه رفت، پس از گذشت 36 اجرا، میزبان 3 هزار و 319 تماشاگر بود. البته از این تعداد 2 هزار 245 نفر با خریداری بلیت و 1 هزار و 74 نفر با استفاده از تسهیلات بلیت مهمان از این نمایش دیدن کرده اند. این نمایش با فروش 21 میلیون و 82 هزار تومانی که به دست آورد، به طور میانگین روزانه پذیرای 92 تماشاگر و 62 تماشاگر با خرید بلیت، با احتساب کف تعداد تماشاگر و فروش، بوده است.

کارگاه نمایش (ظرفیت: 38 نفر – قیمت بلیت: 7 هزار تومان)

نمایش" ترنج" به کارگردانی تینو صالحی، که از 5 تیر تا 4 مردادماه به صحنه رفته، با در نظر گرفتن آمار 27 اجرا، میزبان یک هزار و 994 تماشاگر بوده است که از این تعداد یک هزار و 758 نفر با خریداری بلیت و 236 تماشاگر با دریافت بلیت مهمان از نمایش دیدن کرده‌اند. این نمایش با فروش 11 میلیون و 412 هزار تومانی که داشت، به طور میانگین روزانه پذیرای 74 تماشاگر و 65 تماشاگر با خرید بلیت بوده است.

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در سه شنبه دوازدهم آذر 1392 و ساعت 21:43 |

مقام معظم رهبری حضرت آیت اله خامنه ای در ديدار با اعضاي انجمن اهل قلم در سال 81 13با تاكيد بر تجليل از بزرگترين حماسه سراي تاريخ ايران و استخراج حكمت فردوسي از شاهنامه مي فرمايند: «من موافقم كه از فردوسي تجليل شود، شاهنامه تجليل شود و حكمت فردوسي استخراج گردد تا همه بدانند كه اين حكمت، اسلامي است يا غيراسلامي. فردوسي بايد هم بزرگ شود. فردوسي در قله است. اميدواريم كم كاري گريبان ما را نگيرد تا حكمت فردوسي را بيان كنيم. ما هستيم كه اسم او را «حكيم ابوالقاسم فردوسي» گذاشتيم؛ دشمنان دين كه اين اسم را نگذاشته اند. خوب؛ اين حكيم چه كسي است و حكمت او چيست؟ آيا حكمت زردشتي است، حكمت بي ديني است، حكمت پادشاهي است يا حكمت اسلامي؟ اين را مي شود درآورد. اگر كسي به شاهنامه نگاه كند، خواهد ديد كه يك جريان گاهي باريك و پنهان و گاهي وسيع، از روح توحيد، توكل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جاري است. اين را مي شود استخراج كرد، ديد و فهميد. مخصوصاً بعضي از شخصيت هاي شاهنامه خيلي برجسته هستند كه اينها را بايد شناخت و استخراج كرد.»

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در سه شنبه دوازدهم آذر 1392 و ساعت 19:32 |

 امروز ۱۲ آذر روز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است این قانون در ابتدا توسط شهید بهشتی و سایر حقوقدانان و مجتهدین تراز اول  تهیه و در ۱۲ آذر ۱۳۵۸توسط مجلس شورای اسلامی به تصویب نهایی رسید

بخشی از سخنان دکتر شهید آیت اله بهشتی(ره)

ما یک قانون اساسی خودمانی درست کردیم. این دست پخت مردمی که از میان شما برخاسته اند نواقصی دارد. اما باید در موقع عمل و تجربه عینی شناسایی شود و به همان طریق که خود

قانون اساسی تصویب شد، متمم آن هم پس از گذشت چند سال که نواقص مشخص شده است با همان کیفیت تدوین و تصویب شود…»

جملات فوق بخشی از بیانات شهید دکتر بهشتی نایب رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی است که پس از پایان کار تصویب قانون اساسی در سال ۶۰ بیان داشته است.همین دیدگاه ها و نظرات باعث شد که مجموعه نظام سالها  بعد در اواخر عمر امام(ره)، تصمیم به بازنگری در قانون اساسی بگیرند.

از آن جا که قانون اساسی قبلی تدبیری را در این جهت نیندیشیده بود، عده ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای شورای عالی قضایی از امام(ره) تقاضای بازنگری در قانون اساسی را نمودند که ایشان هم در ۲۴ اردیبهشت ۶۸ در نامه ای به رئیس جمهور وقت، هیأتی متشکل از ۲۰ نفر از رجال مذهبی و سیاسی و پنج نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی را مأمور بازنگری و اصلاح قانون اساسی نمود. هرچند که امام(ره) در خرداد همان سال رحلت فرمودند اما روند این اصلاح و اقدامات این شورا کماکان ادامه یافت و پس از نظر مساعد آیت ا… خامنه ای  به عنوان رهبر انقلاب، فرمان همه پرسی برای این اصلاحات صادر و مردم در تاریخ ۶ مرداد ۶۸ به این اصلاحات رأی مثبت دادند. به مناسبت سالگرد این واقعه مهم، مروری مختصر به روند شکل گیری قانون اساسی و سپس اصلاحات سال ۶۸ خواهیم داشت. 

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در سه شنبه دوازدهم آذر 1392 و ساعت 9:32 |
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن          که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود          کنام پلنگان و شیران شود
+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه یازدهم آذر 1392 و ساعت 8:55 |

21/10/1387
       حضرت آيت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامه‌ای به آقای احمدی نژاد رييس جمهور، سياست‌های كلی برنامه پنجم توسعه را ابلاغ كردند. اين سياست‌های كلی در چارچوب سند چشم انداز بيست ساله و با رويكرد مبنايی پيشرفت و عدالت، ابلاغ شده است.
      سياست‌های كلی برنامه پنجم توسعه دارای 45 بند و شامل سرفصل‌های: امور فرهنگی - امور علمی و فناوری - امور اجتماعی - امور اقتصادی و امور سياسی، دفاعی و امنيتی است.
       در بند 43 اين ابلاغيه آورده شده است :  تقويت هويت اسلامى و ايرانى ايرانيان خارج از كشور، كمك به ترويج خط و زبان فارسى در ميان آنان، حمايت از حقوق آنان و تسهيل مشاركت آنان در توسعه ملى.
«بيانات مقام معظم رهبري  بارايزنان فرهنگی ج.ا.ا در خارج از كشور»
 11/12/1388
      حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، ريیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از كشور  مسئله زبان و ادبیات فارسی را بسیار مهم دانستند و تأكید كردند: « یكی از وظایف اصلی سفیران فرهنگی، ترویج زبان فارسی از طریق پی‌گیری كرسی های زبان فارسی در مراكز علمی و دانشگاهی است» .

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه یازدهم آذر 1392 و ساعت 8:47 |

در خصوص زبان فارسي وگسترش آن در جهان
 « بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با شعراى سازمان تبليغات اسلامى »‏
31/1/ 1369
       تركيب‏پذيرى، يكى از خصوصيات زبان فارسى است، زبان فارسى، خصوصيتش تركيب‏پذيرى است و مى‏تواند بى‏نهايت مفهوم را در خودش جاى بدهد. گمان مى‏كنم كه هيچ زبانى مثل زبان فارسى نيست.البته ما زبان سعدى و حافظ را توصيه نمى‏كنيم؛ زبان فصيح امروز را توصيه مى‏كنيم.

+ نوشته شده توسط دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی در دوشنبه یازدهم آذر 1392 و ساعت 8:42 |