X
تبلیغات
دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی

دست نوشته های شخصی سید موسی موسوی

تحقیقات حقوق و جزوات درسی عمومی و تخصصی

بین الملل عمومی 2

 

قبل از ورود به بحث حقوق بين الملل خصوص (2) كه به عنوان واحدي درسي مطرح است بايد به كنكاش در آن پرداخته و گفت كه حقوق همان مجموعه قواعد الزام آوري است كه حاكم بر روابط افراد مي باشد كه اين چنين تعريفي را كه حكومت يي كنر بر روابط افراد ياهم توان در حقوق خصوص يافت كه اگر اين حاكميت قواعد طرف ديگرش دولت باشد جنبه عمومي خواهد يافت كه تا اينجا همان حقوق راضي است و اگر از اين فراتر رفته و اين الزام از مرزهاي جغرافيايي ( ملي ) بگذرد جنبه بين المللي خواهد يافت و مي توان آنرا به عنوان مجموعه قواعدي كه روابط حقوقي كه در آن دست كم يك عامل خارجي وجود داشته باشد حكومت مي كند كه اين ( حقوق بين الملل ) همانند حقوق ملي خود به دو شاخه عمومي و خصوصي تقسيم مي شود 1- حقوق بين الملل عمومي         2- حقوق بين الملل خصوصي .

كه حقوق بين الملل عمومي از روابط ميان دولتها و سازمانهاي بين الملل گفتگو مي كند و منابع آن عمدتاً معاهدات بين الملل ، عرف و عادات بين الملل و رويه قضايي بين الملل است كه متاسفانه ضمانت اجرايي كافي و موثري ( نسبت به ملي ) ندارد .

كه در تعريف حقوق بين الملل خصوصي مي توان گفت :

مجموعه قوانين و مقرراتي كه در خصوص روابط حقوقي غير داخلي ( يا بين الملل ) اتباع كشورها و چگونگي اعمال مقررات حقوقي بر اين اتباع از نظر صلاحيت قوانين و محاكم بحث مي كند .

كه بر ضاف حقوق بين الملل عمومي داراي قواعدي است كه ضمانت اجرايي كافي و موثر دارند و از سه موضوع اصلي گفتگو مي كند : 1- تقسيم جغرافيايي اشخاص ( شامل تابعيت ، اقامتگاه ) 2- وضع حقوقي خارجيان 3- تعارض ها ( اعم از تعارض دادگاه ها ، تعارض قوانين ، تعارض مراجع رسمي ) .

قواعدي كه در حقوق بين الملل خصوصي هستند به دو دسته 1- قواعد ماهوي 2- قواعد شكلي تقسيم مي شوند .

قواعد ماهوي قواعدي هستند كه مربوط به رفع تعارض هستند و در آنها ملاك استفاده از قانون ملي است . مثلاً هر گاه در مورد اينكه آيا فلان شخص ايراني يا خارجي با رجوع به قواعد مربوط به تابعيت پاسخ آنرا يافت . و اين قواعد ( ماهوي ) مربوط به تقسيم جغرافيايي اشخاص ( تابعيت – اقامتگاه ) و وضع حقوقي خارجياناست .

قواعد شكلي ؛ همان قواعدي هستند كه مسأله متنازع فيه را مستقيماً حل نمي كنند و تنها به تشخيص قانون حاكم مي پردازند . كه همان موضوع بحث تعارض است . مثل ماده 7 ق.م كه يك قاعده شكلي است ( حل تعارض ) و در آن آمده كه اتباع بيگانه از حيث احوال شخصيه تابع دولت متبوع خود مي باشند . و اين ماده تنها تعيين قانون صلاحيدار مي پردازد .

حقوق بين الملل خصوصي با حقوق داخلي ارتباط ، وابستگي و تفاوت هايي دارد كه از جمله مي توان گفت : وابستگي بين حقوق بين الملل خصوصي و حقوق داخلي عبارتند از :

1-   حقوق بين الملل خصوصي از حقوق داخل تاثير مي پذيرد .

2-   حقوق بين الملل خصوصي انعكاس ديگر از حقوق داخلي است .

3-   براي تحليل مسائل حقوق بين الملل خصوصي ناچار استفاده از قواعد حاكم بر حقوق داخلي هستيم .

ارتباط حقوق بين الملل خصوصي با حقوق داخلي ؛

1-   از نظر موضوع هر دو موضوعشان روابط حقوق خصوصي است .

2-   شيوه حل مسائل هر دو مشابه است .

3-   هر دو داراي ضمانت اجرا هستند .

4-   رسيدگي به هر دو داراي آيين دادرسي ويژه است .

تفاوت حقوق بين الملل خصوصي با حقوق داخلي ؛

1-   منابع حقوق بين الملل خصوصي مختلف اما منابع حقوق داخلي صرفاً داخلي است .

2-   مصاديق حقوق بين الملل خصوصي بيشتر از حقوق داخلي است .

3-   در روابط حقوقي ، در حقوق بين الملل خصوصي عامل خارجي است اما در حقوق داخلي عامل خارجي نيست .

4-   در حقوق بين الملل خصوصي هميشه يك يا چند عامل خارجي است اما در حقوق داخلي چنين نيست .

فوايد پرداختن به مسائل حقوق بين الملل خصوصي ؛ 1- فايده عملي 2- فايده علمي .

2-  فايده عملي ؛ كه شامل اموال ، اشخاص ، اسناد ، اعمال حقوقي است و زماني كه يكطرف اينها عنصر خارجي باشد قواعد حقوق بين الملل خصوصي حاكم است ؛

1-  فايده علمي كه ، مسائل مربوط به حقوق بين الملل خصوصي يك بخشش مربوط به مسائل حقوق داخلي است و شخص مي بايست به حداقل حقوق داخلي اشراف داشته باشد و ؛

بخشش ديگر آن مربوط به حقوق بين الملل با گرايش مسائل داخلي مي شود .

 

جلسه دوم

فصل اول ؛ كليات تعارض قوانين ؛

اين فصل خود دو دسته از مسائل را مورد بحث قرار مي دهد ؛

نخست مسائل مربوط به مفاهيم و اصطلاحات تعارض قوانين

دوم مسائل مربوط به قلمرو تعارض قوانين و روش حل تعارض .

مبحث اول : مفاهيم و اصطلاحات تعارض قوانين ؛

مفهوم تعارض قوانين ؛

مسأله تعارض قوانين زماني است كه يك رابطه حقوقي خصوصي بواسطه دخالت يك يا چند عامل خارجي به دو يا چند كشور ارتباط پيدا مي كند . و در چنين مواردي مطلوب تعيين قانون حاكم بر اين رابطه حقوقي است . مثلاً ؛ زن و مرد فرانسوي كه در ايران اقامت دارند بخواهند در ايران ازدواج كنند در اين جا ما با مسأله تعارض قوانين مواجه هستيم چرا كه از سويي اين ازدواج ( رابطه حقوقي خصوصي ) به واسطة فرانسوي بودن زن و مرد به كشور فرانسه ارتباط پيدا مي كند و از سوي ديگر به واسطه اقامت در ايران به ايران مربوط مي شود . كه در اينجا بايد قانون حاكم بر اين ازدو.اج را پيدا كنيم كه آيا قانون ايران ( بواسطه اقامتگاه زن و مرد ) يا قانون فرانسه ( بواسطه قانون ملي آنان ) ؟ كه در اين مسأله با توجه به ماده 7 ق . مدني ايران كه مقرر مي دارد ؛ اتباع خارجه مقيم در خاك ايران از حيث مسائل مربوط به احوال شخصيه و اهليت خود و همچنين از حيث حقوق ادئيه در ورود معاهدات مطيع قوانين و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود . كه در اين مسأله تعارض به نفع قانون فرانسه حل مي شود .

پس لازم به ذكر چنانچه اين ازدواج بين زن و مرد ايراني و آن هم در ايران باشد همان قانون ايران به عنوان قانون ملي زوجين مطرح است پس تعارض زماني است كه عامل خارجي در اين رابطه حقوقي خصوصي وارد شود كه در اين مثال تايعيت فرانسوي زوجين به عنوان عنصر خارجي باعث تعارض گشته . پس مي توان گفت مسأله تعارض قوانين تنها در مرحله اعماو اجراي حق است كه مطرح      مي شود و اين اعمال و اجراي حق نيز خود مسبوق به مسئله داشتن حق ( اهليت تمتع) است و اين اهليت تمتع نيز خود مسبوق به تابعيت است و به عبارتي تا زماني كه بر اساس قواعد مربوط به تابعيت نتوانيم بيگانه و تبعه داخلي را تشخيص دهيم گفتگو از اهليت تميع يا حقوقي كه بيگانگان از آن بر خورداري شوند . بي فايده خواهد بود ؛ بنابراين چنانچه شخصي در روابط بين الملل از تمتع و داشتن حقي محروم شده باشد مسئله تعارض مطرح نخواهد شد چرا كه تعارض قوانين زماني است كه فردي در زندگي بين الملل داراي حقي باشد و بين تعين قانون حاكم بر آن تعارض حادث آيد و مطلوب تعيين قانون حاكم بر آن حق مي باشد مثلاً چنانچه بيگانه اي طبق قانون ملي خود ( دولت متبوع ) از حق طلاق يا تعدد زوجات محروم شده باشد نمي تواند اين حق را در كشورهايي كه طلاق يا تعدد زوجات در قوانين موضوعه شان شناخته شده ( مثل ايران ) اجرا نمايد . پس نتيجه اين كه تعارض قوانين زماني است كه حقي موجود باشد و ما بخواهيم از بين قوانين متفاوت قانون حاكم در مورد آنرا اجرا نمائيم پس در صورت نبودن و عدم اهليت تمتع تعارض قوانين كه مربوط به اعمال حق است منتفي خواهد شد . پس در مثال فوق در صورتي تعارض قوانين بوجود مي آيد كه اين طلاق يا ترد زوجات طبق قانون ملي زوج به رسميت شناخته شود و در مورد تعين قانون اقامتگاه ( زوج يا زوجين ) يا قانون ملي آنان تعارض بوجود آيد .

عوامل پيدايش تعارض قوانين :

1-   توسعه روابط و مبادلات بين الملل ( گسترش روابط دولتها ) .

2-   اغماض قانونگذار ملي و امكان اجراي قانون خارجي ( اجاره قانونگذار ملي به اعمال مقررات ساير كشورها ) .

3-   وجود تفاوت بين قوانين داخلي كشورها ( تنوع و تفاوت قوانين ملي ) .

1-   گسترش روابط دولتها ؛

از آنجا كه مسأله تعارض قوانين در صورتي مطرح است كه يك رابطه حقوقي به 2 يا چند كشور ارتباط پيدا مي كند ولي چنانچه اين رابطه حقوقي به هيچ وجه مربوط به كشورهاي خارجي نباشد تمام عناصر اين رابطه حقوقي در قلمرو خاك يك كشور باشد مثلاً زوجين ايراني و محل ازدواج ايران باشد كه در اين فرض فقط قانون ايران به عنوان قانون ملي زوجين اجرا مي شود و تعارض قوانين حادث نمي شود : سپس تا زماني كه اين حصار نشكند و عنصر خارجي در اين رابطه حقوقي وارد نشود ( به عنوان اقامتگاه تابعيت محل وقوع شي ء محل وقوع عقد … )  تعارض قوانين بوجود       نمي آيد اما همين كه اين حصار شكست و امكان گسترش روابط خصوصي افراد در زندگي بين الملل بوجود آمد و دولتها نيز روابطشان در صحنه بين الملل گسترش يافت پيدايش تعارض قوانين امكان پذير شد .

2-   اجازه قانون گذار ملي و اغماض او به اعمال مقررات ديگر كشورها ؛

از ديگر شروط جهت ايجاد تعارض قوانين آنست كه قانونگذار و قاضي يك كشور اجازه دهند و در پاره اي موارد قبول كنند كه قانون كشور ديگري را در خاك كشور خود اجرا نمايند . سپس چنانچه قانونگذار ملي فقط قانون متبوع خود را صالح بداند و قاضي نيز هميشه مكلف باشد كه قانون كشور متبوع خود را اجرا نمايد ديگر تعارض قوانين موردي نخواهد داشت زيرا تعارض قوانين مبتني بر امكان انتخاب قانون صلاحيترا از بين قانون و چنانچه اين حق انتخاب سلب گردد ديگه تعارض قوانين مطرح نمي شود سپس اين امكان انتخاب ( بين قانون خارجي با ملي ) باعث صدوث تعارض است .

3-   تنوع و تفاوت قوانين ملي ؛

از آنجا كه تعارض قوانين زماني مطرح است كه در خصوص يك مسئله حقوقي واحد كه به دو يا چند كشور ارتباط پيدا مي كند در قوانين داخلي اين كشورها احكام متفاوتي وجود داشته باشد والا اگر راه حل قوانين كشورهاي مختلف يكسان باشد ديگر انتخاب اين يا آن قانون بي فايده خواهد بود .  مثلاً در مورد طلاق يا ازدواج زوجين بيگانه در ايران چنانچه در قوانين اين دو كشور ( متبوع اقامتگاه ) در خصوص طلاق يا ازدواج و احكام و آثار آن تفاوتي نباشد ديگر تعارض خود بخود منتفي است چرا كه در تعارض هميشه مطلوب تعين قانون صلاحيت را است .

جلسه سوم   3

رابطه تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها .

همانطوريكه در تعارض قوانين مسئله تشخيصي قانون حاكم و اجراي آن پيش مي آيد در تعارض دادگاه ها ما با مسأله تشخيصي دادگاه صالح مواجه هستيم پس ملازمه بين دو تعارض حاكم است . و در اين رابطه ما با چند چيز برخورد مي كنيم .

1-   در هر دعوايي بايد بحث صلاحيت روشن شود .

2-  تعيين صلاحيت دادگاه قبل از حل مسأله تعارض قوانين است چرا كه دادگاه بايد قبل از تعيين قانون حاكم بر دعوي نسبت به صلاحيت يا عدم صلاحيت خود اظهار نظر نمايد .

3-  صلاحيت دادگاه ملازم و به منزله صلاحيت قانون ملي نيست . مثلاً هر گاه دعوايي مربوط به احوال شخصيه بيگانگان در ايران مطرح شود دادگاه هاي ايران صلاحيت رسيدگي به موضوع را دارند اما قانون ايران صلاحيت ندارد ( ماده 7 ق مدني ) . مگر اينكه مسئله با نظم عمومي ارتباط پيدا كند يا بحث احاله پيش آيد كه در اين حالت دادگاه ايران مكلف است قانون ايران را نيز به عنوان قانون مقرر دادگاه اجرا نمايد .

زماني تعارض قوانين بوجود مي آيد كه در يك رابطه حقوقي خصوصي عامل خارجي( يك يا چند تا ) باشد كه وجود اين عناصر باعث تعارض قوانين و عدم آن موجب عدم تعارض است مثلاًاحوال شخصيه تابع حقوق داخلي است و اگر عامل خارجي ( تابعيت ) باشد از حقوق داخلي خارج مي شويم .

در حقوق داخلي نيز بحث صلاحيت قاضي و دادگاه نيز پيش مي آيد كه به آن صلاحيت ذاتي يا نسبي گويند و محل اقامت شخصي است كه اين صلاحيت را روشن مي كند . و در صورت تعارض قوانين اين نكته حائز اهميت است كه ممكن است دادگاه ملي صلاحيت رسيدگي به موضوع را داشته باشد اما اين صلاحيت باعث اعمال قانون ملي نخواهد شد ؛ مثلاً

هر گاه تاجر آلماني با تاجر عراقي قرار دادي در سوئيس منعقد نمايد و در اين قرارداد كتباً گفته شده كه رفع اختلاف تابع قانون ايران است كه ممكن است اين مسئله در دادگاه ايران مطرح شود و دادگاه ايران صالح باشد اما اين صلاحيت دادگاه باعث الزام قانون ايران بر آن نمي شود هر چند دادگاه صالح به رسيدگي است .

رابطه تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها ؛

اين رابطه به چند صورت بروز مي كند ؛

الف : وجوه اشتراك بين تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها .

ب : وجوه اشراق بين تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها .

ج : تاثير متقابل تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها .

الف : وجوه اشتراك بين تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها ؛ كه به چند حالت است .

1-   شباهت در زمينه منابع .

2-   شباهت از لحاظ روش استدال و مطالعه موضوعات .

3-   شباهت از نظر ساختمان .

4-   شباهت از جهت بحث نظم عمومي .

5-   وجود آئين دادرسي ويژه .

1-   شباهت در زمينه منابع ؛

كه در عرف بين الملل و رو به قضايي منابع مشترك داريم كه در عرف بين الملل گفته دادگاه صالح محل اقامتگاه خوانده است و احوال شخصيه ملي تابع اقامتگاه ( انگليس ) مي باشد .

در برخي كشورها من جمله فرانسه بيشتر قواعد حقوق بين الملل خصوصي بوسيله رو به قضايي بوجود آمده است بطوري كه رويه قضايي چه در مسئله تعارض دادگاه و چه در مسئله تعارض قوانين منبع درجه اول بشمار مي آيد . مثلاً ماده 3 ق مدني اين كشور به مسئله تعارض قوانين و دو ماده 14 و 15 ق مدني آن به مسئله تعارض دادگاه ها پرداخته . طبق ماده 3 ق مدني آن قوانين مربوط به امنيت و انتظامات نسبت به تمام كساني كه در فرانسه سكونت دارند ( تبعه– بيگانه ) لازم  اجراست . اموال غير منقول حتي آن دسته از اموال غير منقولي كه به كمك بيگانگان در آمده اند نيز تابع قانون فرانسه است .

و طبق مواد 14 و 15 دادگاه هاي فرانسه در دعاويي كه بين فرانسويان و اتباع بيگانه باشد حتي اگر تبعه خارجه مقيم فرانسه نباشد هم صالح به رسيدگي هستند حتي اگر اين فرد فرانسوي در خارج فرانسه‏در قبال يك خارجي تعهداتي را پذيرفته باشد نيز‏دادگاه هاي فرانسه صلاحيت رسيدگي دارند . اگر چه قانون مدني فرانسه در مورد دعاويي كه طرفين آنها هر دو بيگانه اند ساكت است اما رويه قضايي در اين مورد دادگاه فرانسه را صلاحيتدار شناخته است .

2-   شباهت از لحاظ روش استدلال و مطالعه موضوعات ؛

همانطوري كه در حقوق داخلي براي بهتر فهميدن موضوعات حقوقي تقسيمات و دسته هاي ارتباط بوجود آورده اند تا در برخورد با مسائل شخصي بتوان بكمك اين تقسيمات و دسته هاي ارتباط راه حل مسأله را پيدا كرده در تعارض قوانين نيز از همين تقسيمات و دسته هاي ارتباط حقوق داخلي استفاده مي شود و در زمينه تعارض دادگاه نيز از تقسيمات و دسته هاي ارتباط حقوق داخلي براي تعيين دادگاه صالح استفاده مي كنيم و به عبارتي همان قواعدي كه صلاحيت دادگاه ها را در حقوق داخلي مشخص مي كند .

در دعاوي بين الملل نيز قابل اعمال مي باشد . مثلاً اين قاعده كه دادگاه صلاحيت دار ، دادگاه اقامتگاه خوانده است و خواهان بايد خوانده را در دادگاه اقامتگاه وي تعقيب كند با اينكه يك قاعده مهم حقوق داخلي است در دعاوي بين المللي نيز پذيرفته شده است

3-   شباهت از لحاظ ساختمان ؛

تقسيمات اساسي كه در زمينه تعارض قوانين وجود دارد و تعارض قوانين بر مبناي آنها استوار است در زمينه تعارض دادگاه ها نيز كاربرد دارد . به عبارتي همانطور كه در مسئله تعارض قوانين بين دو مرحله ايجاد حق و مرحله نفوذ و تاثير بين الملل تفاوت است در مسئله تعارض دادگاه ها نيز بين دو مرحله تعيين صلاحيت دادگاه و مسئله نفوذ و تاثير بين الملل احكام تفاوت قائل مي شوند . مثلاً هر گاه زن و مرد خارجي براي طلاق به دادگاه ايران رجوع كند ابتدا بايد ديد كه آيا دادگاه ايران براي رسيدگي به اين دعوا صلاحيت دارد يا نه ؟ و در صورت صلاحيت آيا زوجين طبق قانون ملي آنها حق طلاق به رسميت شناخته شده يا خير ؟ ( مسئله نفوذ و تاثير بين الملل )

4-   شباهت از جهت بحث نظم عمومي

شباهت ديگر استثنائاتي است كه بر اجراي قانون خارجي هم در بحث تعارض قوانين و هم در بحث تعارض دادگاه ها وجود دارد مثل مواردي كه به نظم عمومي و احاله مربوط مي شود . مثلاً در برخي از ممالك سقط چنين چيز است مال اگر زن و مرد خارجي در دادگاه ايران آنرا مطرح كنند دادگاه ايران بخاطر نظم عمومي و اخلاق حسنه و ممنوعيت آن از نظر شرعي از اعمال آن سرباز مي زند و آنرا اعمال نمي كند .

5-   آئين دادرسي ويژه ؛

كه طرح درخواست مربوطه نيازمند آئين دادرسي ويژه است مثلاً طرح دعوا و تامين خواسته از طرف خوانده كه خواهان مي بايست تامين بدهد والا دادخواست وي بي اعتبار است .

ب : وجوه افتراق بين تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها ؛ كه اين اختلاف به دو صورت است .

1-   اختلاف در ماهيت قواعد مربوط به تعارض قوانين و قواعد مربوط به تعارض دادگاه ها .

2-   اختلاف در خصلت قواعد مربوط به تعارض قوانين و قواعد مربوط به تعارض دادگاه ها .

1-   اختلاف در ماهيت قواعد مربوط به تعارض قوانين و قواعد مربوط به تعارض دادگاه ها .

همانطور كه در بحث تعارض قوانين آمد در تعارض قوانين تنها ، تعيين قانون صلاحيتدار اكتفا       مي شود . و مسئله را مستقيماً و بطور ماهوي حل نمي كند و به عبارتي قواعد مربوط به تعارض قوانين دو جانبه هستند يعني گاه قانون ايران را صلاحيتدار مي دانند و گاهي ديگر قانون خارجي را واجد صلاحيت ( م 7 ق م ) در حاليكه ، قواعد مربوط به تعارض دادگاه ها مستقيماً و بطور اساسي مسائل مربوط به صلاحيت دادگاه و آئين دادرسي را حل مي كنند و به هيچ وجه مسئله را به قانون صلاحيتدار ديگري ارجاء نمي دهند و به عبارتي قواعد مربوط به تعارض دادگاه ها يك جانبه هستند بدين معني كه قانوني جزء قانون دولت متبوع دادگاه را واجد صلاحيت نمي دانند . مثلاً هر گاه دادگاه هاي ايران صالح به رسيدگي به يك دعواي بين المللي باشند مسئله صلاحيت دادگاه مستقيماً حل مي شود .

2-  اختلاف در خصلت قواعد مربوط به تعارض قوانين و قواعد مربوط به تعارض دادگاه ها چون در وضع قواعد مربوط به تعارض قوانين مصلحت حقوقي و منابع افراد بيشتر از مصالح اساسي مد نظر است بنابراين تعارض قوانين بيشتر داراي جنبه حقوقي است و در موضوع تعارض قوانين اصل بر تساوي اتباع داخلي و خارجي است . در حاليكه ،

مسئله صلاحيت قضايي ( دادگاه ) به حاكميت بر مي گردد بنابراين در وضع قواعد مربوط به تعارض دادگاه ها مصلحت سياسي دولت در درجة اول اهميت قرار مي گيرد بنابراين تعارض دادگاه را بيشتر داراي جنبه سياسي است و به همين دليل در موضوع تعارض دادگاه را معمول براي اتباع داخلي به لحاظ تابعيت آنها امتيازاتي قائل مي شوند كه بيگانگان از آنها بي بهره اند و اتباع داخلي و خارجي در يك رديف قرار نمي گيرند . مثل مواد 14 و 15 ق مدني فرانسه كه به فرانسويان بخاطر تابعيت شان اين امتياز را داده در هر دعوايي كه يك طرف آن فرانسوي باشد حتي اگر محل اقامت ، اجراي تعهد هم خارج فرانسه باشد نيزدادگاه هاي فرانسه را صالح به رسيدگي مي داند .

طبق ماده 14 ، تبعه بيگانه را حتي اگر در فرانسه اقامت نداشته باشد ممكن است براي اجراي تعهدات قرار دادي كه در فرانسه در قبال يك فرانسوي منعقد كرده استبه دادگاه فرانسه فرا خوانده شود همچنين تبعه خارجي را مي توان براي اجراي تعهدات قراردادي منعقد در خارجه در قبال تبعه فرانسه به دادگاه فرانسه احضار كرد .

طبق ماده 15 ، هر تبعه فرانسه ممكن است براي اجراي تعهدات قرادادي كه در خارج حتي با يك نفر بيگانه منعقد كرده است به دادگاه فرانسه احضار گردد .

اين مواد ( 14 و 15 ) در مورد دعوايي كه طرفين خارجي باشند هيچ حكمي ندارد و تا سال 1948 دادگاه هاي فرانسه به عدم صلاحيت خود براي رسيدگي به خاطرسكوت قانونگذار رأي دادند تا اينكه رو به قضايي فرانسه اين عدم صلاحيت را مردود دانسته و صلاحيت دادگاه هاي فرانسه را نسبت به رسيدگي به اين دعاوي را صراحتاً مورد قبول قرار داد .

نيز در قانون خودمان كه در خصوص تامين خواسته خوانده ايراني از خواهان خارجي را پذيرفته اما عكس اين را قبول ندانسته ( ماده 144 قانون آئين دادرسي مدني ) .

كه اين موارد خود سياسي بودن مسئله تعارض دادگاه ها را نشان مي دهد .

ج – تاثير متقابل تعارض قوانين و تعارض دادگاه ها .

از آنجا كه هر مسئله حقوق بين الملل خصوصي علاوه بر اينكه يك مسئله تعارض قوانين است يك مسئله تعارض دادگاه نيز مي باشد بنابراين بين اين دو نوع تعارض يك همبستگي وجود دارد كه سبب تاثير متقابل اين دو نوع تعارض مي گردد .

1-   تاثير تعارض دادگاه ها در تعارض قوانين :

از آنجا كه حل مسئله تعارض دادگاه ها مقدم بر حل مسئله تعارض قوانين است و قاضي بايد قبل از تصميم گرفتن در مورد قانون صلاحيتدار نسبت به صلاحيت يا عدم صلاحيت خود اظهار نظر كند . پس تاثير تعارض دادگاه ها در تعارض قوانين امري است طبيعي .

نتيجه اين تاثير را در ارجاع دعوي به اين يا آن دادگاه در خصوص تعيين قانوني كه بايد بموقع اجرا شود اثر مي گذارد چرا كه بر حسب اينكه دعوي به دادگاه كدام كشور ارجاع شود در قانوني كه صلاحيت حكومت بر آن دعوي را دارد متفاوت مي شود مثلاً ؛ طبق حقوق بين الملل خصوصي انگليس اموال شخصيه افراد تابع قانون اقامتگاه است در حاليكه طبق حقوق بين الملل خصوصي ايران اموال شخصيه افراد تابع قانون ملي است . حال اگر دعوايي در خصوص طلاق زن و شوهر ايراني مقيم انگليس در دادگاه انگليس مطرح شود قاضي انگليس قانون انگلستان را به عنوان قانون اقامتگاه در مورد آن اجرا خواهد كرد در حاليكه اگر همين طلاق ( دعواي طلاق ) در دادگاه ايران اقامه شود قانون ايران به عنوان قانون ملي زوجين اجرا خواهد شد . ( اگر در دادگاه انگليس و طبق قانون انگليس طلاق گيرند مي بايست كه شرايط و تشريفات آن نيز در ايران جهت تنفيز رعايت شود و هيچ حكم دادگاه خارجي قابليت اجراي مستقيم ندارد ) .

2-   تاثير تعارض قوانين در تعارض دادگاه ها .

بر خلاف تاثير تعارض دادگاه در تعارض قوانين كه يك امر طبيعي و منطقي است تاثير تعارض قوانين در تعارض دادگاه ظاهراً غير منطقي نمايان مي كند چرا همانطور كه حل مسئله تعارض دادگاه مقدم بر حل مسأله تعارض قوانين است اين تصور پيش مي آيد كه چگونه ممكن است مسئله اي كه حل آن موخر بر حل مسئله ديگر است بتواند در آن تاثير داشته باشد .

به عبارت ديگر چگونه ممكن است تعيين قانون صلاحيتدار در تعيين دادگاه صالح موثر باشد . اما از آنجا كه مسئله تعارض دادگاه ها و مسئله تعارض قوانين رابطه نزديك با يكديگر دارند قاضي هر دو مسئله را تواماً در نظر مي گيرد و سپس در آنجا رسيدگي قضايي بر حسب قانوني كه بايد اجرا نمايد در خصوص صلاحيت خود اظهار نظر كرده و صلاحيت خود را اعلام مي نمايد . مثلاً ؛ طبق قانون يهود جهت طلاق يهوديان منوط به انجام تشريفات مذهبي است حال آنكه در فرانسه اين گونه تشريفات وجود ندارد و دخالت مقامات مذهبي را در طلاق نپرداخته اند و اين نوع طلاق مذهبي طبق قانون فرانسه باطل است . به همين دليل ديوان عالي فرانسه صلاحيت دادگاه هاي اين كشور را در مورد طلاق يهوديان روسي كه طبق قانون دولت متبوع آنرا دخالت مقامات مذهبي را در مورد طلاق لازم مي داند نفي كرده است .

در حقيقت ميئله اصلي مربوط به تعارض قوانين بوده بدين صورت كه قاضي با اين مسئله مواجه بوده كه در مورد طلاق كدام قانون ( فرانسه يا يهوديان ) را اجرا نمايد . النها به چون ديوان عالي كشور فرانسه قائل به عدم صلاحيت قانون فرانسه بوده تحت تاثير اين امر به عدم صلاحيت دادگاه هاي فرانسه در مورد طلاق يهوديان راي داده ( تعارض دادگاه ها ) .

جلسه چهارم  4

اصطلاحات تعارض قوانين .

الف : صلاحيت قانونگذاري و صلاحيت قضايي

1-   صلاحيت قانونگذاري

2-   صلاحيت قضايي

ب : قواعد حل تعارض و قواعد عادي

1-   قواعد حل تعارض

2-   قواعد عادي

ج : دسته هاي ارتباط توصيف

1-   دسته هاي ارتباط

2-   دسته هاي توصيف

د : قوانين درون مرزي و برون مرزي

1-   قوانين درون مرزي

2-   قوانين برون مرزي

هـ : قوانين شخصي و قوانين عيني يا ذاتي

1-   قوانين شخصي

2-   قوانين عيني ( ذاتي )

و : قوانين ديگري

1- قانون ملي                     2- قانون اقامتگاه             3- قانون محل وقوع شيء

4- قانون محل تنظيم سند     5- قانون حاكميت اراده     6- قانون محل وقوع عقد

1-   قانون مقر دادگاه

الف : صلاحيت قانونگذاري و صلاحيت قضايي ؛

2-  صلاحيت قانونگذاري ؛ منظور تشخيص قانوني است كه از بين قوانين متعارض بايد بر موضوع معين حكومت كند . مثلاً يك زن فرانسوي با يك مرد انگليسي در فرانسه ازدواج مي كند و آنگاه زوجين به ايران آيند و چون طبق قانون ايران طلاق را به رسميت شناخته بخواهند طلاق بگيرند . در خصوص اين طلاق چند قانون با هم در تعارضند 1- قانون ملي شوهر ( انگليس ) 2- قانون ملي زن ( فرانسه ) 3- قانون اقامتگاه زوجين ( ايران ) . در اين مسئله صلاحيت  قانونگذاري آن است كه قانون حاكم بر طلاق را از بين سه قانون متعارض باز شناسيم .

3-  صلاحيت قضايي منظور تشخيص دادگاهي است كه صلاحيت رسيدگي به موضوع معيني را دارد . مثلاً در مورد دعوايي كه بين دو عراقي در ايران مطرح صلاحيت قضايي در تشخيص دادگاه حاكم عراق يا ايران است .

ب : قواعد تعارض و قواعد مادي

1-  قواعد حل تعارض ؛ قواعدي هستند كه تنها به تعيين قانوني كه بايد بر موضوع معين حكومت كند اكتفا مي كنند و مسئله متنازع فيه را مستقيماً حل نمي كنند . مثلاً ماده 7 ق مدني يك قاعده تعارض است زيرا فقط تعيين قانون صلاحيتداري كه در دعاوي مربوط به اموال شخصيه بيگانگان مي بايست حكومت كند مي پردازد و قانون ملي آنان را صلاحيتدار مي داند بدون اينكه دعاوي مطروح را مستقيماً حل كند . م 7 مقرري دارد اتباع خارجة مقيم در خاك ايران از حيث مسائل مربوط به اموال شخصيه و اهليت خود و نيز از حيث حقوق ارثيه در حدود معاهدات مطيع قوانين و مقررات دولت متبوع خود خواهند بود .

2-  قواعد مادي ( اساسي ) : قواعدي هستند كه مربوط به اصل دعوي بوده و مسئله متنازع فيه را مستقيماً حل مي كنند بدون اينكه براي رفع اختلاف به قانون ديگر ارجاع نمايند . و اين قواعد جزء حقوق داخلي هر كشور بحساب مي آيند . مثلاً هر گاه طبق مثال فوق بموجب ماده 7 ق مدني مسئله تعارض قوانين حل شد در اين مرحله ( قواعد مادي ) قاضي ايراني بايستي به قانون دولت متبوع ( ملي ) بيگانگان مراجعه كرده و راه حل مسئله را در آن جستجو كند .

ج : دسته هاي ارتباط و توصيف

1-  دسته هاي ارتباط ؛ عبارت است از دسته بندي مسائل و راه حل ها براي طرح درست مسائل و يافتن راه حل صحيح آنها در مسائل متجانس و شامل اموال . اموال شخصيه و قرادادها مي باشد . زيرا هر دسته اي از دسته هاي ارتباط با قانون خاصي كه بوسيله قواعد تعارض قوانين معين شده است رتباط پيدا مي كند مثلاً اموال شخصيه يك دسته ارتباط است كه با قانون ملي افراد ارتباط دارد و اين موضوع در مواد 6 و 7 ق مدني آمده و اموال طبق ماده 966 تابع قانون محل وقوع آنها و تعهدات قراردادي طبق م 968 تابع قانون محل انعقاد عقد و حاكميت اراده است .

2-  توصيف : تشخيص اينكه يك رابطه حقوقي شخصي داخل در كدام دسته ارتباط است را توصيف گويند . مثلاً وقتي قاضي با اين مسئله مواجه شود آيا فلان ازدواج صحيح است يا خير يا فلان شخصي مكلف به پرداخت نفقه است به شخصي ديگر يا نه و موارد ديگر در تمام اين موارد قاضي ابتدا بايد تشخيص دهد كه مسئله متنازع فيه داخل در كدام دسته هاي ارتباط است تا سپس با رجوع به قاعده حل تعارض قانون حل صلاحيتدار را ( كه يا قانون دولت متبوع قاضي است يا خارجي ) تعيين و آنرا بموقع اجرا نمايد .

و تنها به روح قانون نپرداخته بلكه تمام جوانب اجراي آنرا مد نظر داشته باشد مثل موانع ارث ، سهم ارث و …

د : قوانين درون مرزي و قوانين برون مرزي

1-  قوانين درون مرزي ؛ قانوني است كه در سرزمين يك كشور نسبت به تمام افرادي كه در آن كشور سكونت دارند ( ائم ار تبعه داخلي يا خارجي ) و نيز نسبت تمام اموالي كه در آن كشور واقع شده است اجرا شود . نمونه كامل اين قوانين قوانين كيفر و قوانين راجع به ماليات و امثال آنهاست . ماده 5 ق مدني كه گفته قوانين ايران به تمام افرادي كه در آن مقيمند اعم از ايراني يا خارجي اعجال مي شود ماده 8 اموال غير منقول در ايران را نيز تابع قوانين ايران مي داند .

2-  قوانين برون مرزي ؛ قوانيني است كه خارج از قلمرو كشوري كه در آنجا وضع شده اند اجرا       مي شود ؛ مثل قوانين مربوط به اموال شخصيه مواد 6 و 7 ق م . ماده 5 ق مجازات اسلامي نيز وصف برون مرزي دارند .

هـ : قوانين شخصي و قوانين عيني يا ذاتي

1-  قوانين شخصي ؛ قوانيني است كه بر اموال شخصيه حكومت مي كند و بر اهليت و وضعيت توجه دارد به عبارتي قوانيني است كه موضوع آنها حقوقي است كه اشخاص از لحاظ اهليت و وضعيت خود دارند مثل قوانين مربوط به نكاح و طلاق و صغر و كبر و اهليت .

2-  قوانين عيني يا ذاتي ؛ قوانيني است كه مربوط به اموال و حقوق مالي است و معاملاتي هستند كه بر روابط هاي اشخاص معطوف مي گردد كه مالك اين اموال چه داخلي باشد يا خارجي اموال چه منقول باشند يا غير منقول .

برخي قوانين هستند كه نه مربوط به اشخاص هستند و نه اموال ( نه شخصي هستند و نه عيني ) مثل :

1-   قواعد مربوط به شكل اسناد ، كه بايد شكل سند مطابق چارچوب محل تنظيم سند باشد .

2-   قواعد مربوط به ادله و امارات .

و : قوانين ديگر

1-قانون ملي ؛ قانون دولت متبوع شخصي كه راجع به او مطرح مي شود . كه شخصي در هر جاي دنيا باشد در اموال شخصيه تابع قانون متبوع خود است ؛ مثلاً قانون ملي يك بلژيكي قانون بلژيك است .

2-قانون اقامتگاه ؛ قانون كشوري است كه شخصي در آنجا اقامتگاه دارد . و اين قانون در كشورهاي انگليس . امريكا و برخي كشورهاي اروپايي اجرا مي شود .

3-قانون محل وقوع شيء ؛ قانون كشوري است كه مال يا چيزي در آنجا واقع است م 966 ق مدني

4-قانون محل تنظيم سند ؛ قانون كشوري است كه سند در‏آنجا تنظيم شده است . م 969 ق مدني .

5-قانون حاكميت اراده ؛ قانوني است كه طرفين عقد آنرا تعيين نموده و تعهدات طرفين تابع آن       مي باشد . م 968 ق مدني .

6-قانون محل وقوع عقد ؛ قانون كشوري است كه عقد در آنجا واقع شده است م 968 ق مدني .

7-قانون مقردادگاه ؛ قانون كشوري است كه دعوي در آنجا جريان دارد و به دعواي مطروحه رسيدگي مي كند .

در مورد قانون مقر دادگاه دو نكته است ؛

1-   گاهقانون مقردادگاه و قانون درون مرزي منطبق هستند و گاه اين انطباق وجود ندارد .

2-   گاه قانون مقر دادگاه به دلائلي بر موضوع حقوق بين الملل خصوصي حكومت مي كند .

1-  در مورد انطباق بين قانون مقردادگاه و قانون درون مرزي . مثلاً هر گاه مال غير منقول در ايران واقع باشد و راجع به آن دعوايي در دادگاه ايران مطرح شود در اينجا دادگاه ايران قانون ايران را به عنوان محل وقوع مال ( قانون درون مرزي ) به موقع اجرا مي كند .

و در خصوص انطباق بين قانون مقرر دادگاه و قانون درون مرزي ، مثلاً هر گاه در دادگاه ايران دعوايي راجع به مال اعم از منقول يا غير منقول كه در خارج ايران واقع است مطرح شود دادگاه ايران قانون ايران ( قانون درون مرزي ) را اجرا نمي كند بلكه قانون كشور محل وقوع مال را اجرا مي كند . البته در اين فرض مي بايست تشريفات شكل مربوط به آئين دادرسي قانون مقر دادگاه رعايت شود .

2-   اعمال قانون مقردادگاه بر موضوعات حقوق بين الملل خصوصي به طريقي چند

الف ؛ اعمال قانون مقردادگاه به خاطر خلع قانون خارجي ( وجود مانع در رسيدگي ) .

مثلاً در خصوص شفعه كه قواعد مربوط به آن در ايران است حال اگر در كشوري اختلاف بيافتد چون آنها قانوني در خصوص شفعه ندارند پس قانون مقردادگاه اعمال مي شود .

ب : اعمال قانون مقردادگاه بخاطر اينكه قانون آن كشور مغاير با نظم عمومي مقردادگاه است . مثلاً خريد و فروش مشروبات الكلي در ايران ممنوع است حال اگر در اين خصوص دعوايي در ايران مطرح شود به خاطر مخالفت با نظم عمومي رفع اختلاف با قانون ايران ممنوع است . و قانون مقردادگاه جانشين آن مي شود .

ج : اعمال قانون مقردادگاه بخاطر اينكه يكي از طرفين فاقد اوصاف قانوني است .

مثلاً شخصي فاقد تابعيت باشد بخواهد اموال شخصيه را در ايران اعمال نمايد چون اموال شخصيه طبق ماده 7 تابع قانون ملي شخصي است و از آنجا كه مليت وي معلوم نيست پس دادگاه ايران قانون مقردادگاه اعمال مي كند .

د : اعمال قانون مقردادگاه بخاطر اينكه در حقوق مكتبه افراد شك بوجود آيد . مثلاً در خصوص نسيب طفلي شبهه بوجود آيد و در دادگاه ايران دعواي اثبات نسب اقامه شود . چون نسب جزء اموال شخصيه است تابع قانون ملي مي باشد و در اين دعوي صحت نسب مورد اختلاف است و در نتيجه شك در نسب شك در تابعيت پيدا مي كند كه در اين جا نيز دادگاه ايران قانون ايران را به عنوان قانون مقردادگاه اجرا مي كند . 

جلسه پنجم 5

قلمرو و تعارض قوانين

قلمرو حاكم بر حقوق بين الملل خصوصي يا قلمرو و تعارض قوانين تا كجاست .

شعاع موضوعات حقوق بين الملل خصوصي تا كجاست .

آيا تعارض قوانين منحصراً تعارض بين الملل است يا تعارض قوانين داخلي را هم شامل مي شود .

اينها سوالاتي است كه قلمرو تعارض قوانين را مشخص مي كنند .

همانگونه كه پيش تر گفته شد تعارض قوانين زماني است كه يك رابطه مربوط به حقوق خصوصي واسطه دخالت يك يا چند عامل خارجي به دو يا چند كشور ارتباط پيدا مي كند و مطلوب ما نيز تعيين قانون صلاحيتدار خواهد بود .

پس تعارض قوانين زماني مفهوم پيدا مي كند كه ؛

اولاً – محدود به روابط حقوق خصوصي اشخاص باشد .

ثانياً – محدوده آن بايد در حقوق بين الملل تلقي گردد . مفهوم مخالف آن اين است كه در چارچوب حقوق داخلي نباشد كه در صورت اختلاف قوانين داخلي حاكم بر اين روابط مي شوند و تعارض قوانين بوجود نمي آيد .

حال در مورديكه ؛

الف : آيا شعاع موضوعات حقوق جزا ، اداري و ماليه بين الملل شامل تعارض قوانين مي شود ؟

در برخي كشورها مثل آمريكا و آلمان براي تعارض قوانين قلمرو وسيعي قايل هستند و آنرا شامل حقوق جزاي بين الملل ، حقوقاداري بين الملل و حقوق ماليه بين الملل نيز مي دانند .

1-  در حقوق جزاي بين الملل ؛ بحث سر اين است كه قانون ايران تا چه حدودي بر جزائي كه در خارج ايران واقع مي شوند قابل اجراست و آيا دادگاه جزائيي ايران صالح است يا دادگاه خارجي .

مثلاً هر گاه در خارج كشور جرمي واقع شود در داخل كشور قابل تعقيب اما خارج از قلمرو كشور نمي توان آنرا تعقيب كرد مگر در موارد استثنائي كه در مواد 4 و 5 ق مجازات اسلامي آمده و هر گاه جرمي در خارج ايران عليه امنيت داخلي يا خارجي كشور انجام گيرد به علت دخالت عامل بين الملل تعارض قوانين جزايي بوجود مي آيد و مطلوب نيز تعيين قانون جزايي صلاحيتدار و تعيين دادگاه صلاحيتدار براي رسيدگي به جرام است .

2-  در حقوق اداري بين الملل ، بحث از اين است كه مراجع اداري ايران تا چه اندازه بر فعاليت اشخاص حقوقي يا حقيقي بيگانه نظارت دارند . مثلاً هر گاه شركتي در كشوري بيگانه تشكيل شده باشد بخواهند در ايران شعبي داشته باشد و فعاليت كند مسئله ثبت و شناسايي آن تابع قانون چه كشوري است .

3-  در حقوق ماليه بين المللي ، بحث از اين است كه قوانين مربوط به ماليات تا چه حدودي بر اشخاص حقيقي و حقوقي بيگانه قابل اجراست . مثلاً فردي فرانسوي در ايران فوت كند آيا قانون ماليات بر ارث ايران بر آن حاكم است يا خير .

4-  بنابراين با اين تفاسير ارتباطي بين مسائل مربوط به حقوق جزاي ماليه ، اداري بين المللي از يك سو و مسائل مربوط به تعارض قوانين وجود دارد . بگونه اي كه چون در كشور فرانسه تعدد زوجات مردود است حال اگر راجع به يك نفر خارجي در فرانسه مسئله تعدد زوجات پيش آيد چون ازواج از اموال شخصيه است و افراد از اين حيث تابع قانون ملي خود هستند ولي چون يك مسئله جزايي در اينجا مطرح است پس تبعه خارجي تابع قانون فرانسه مورد تعقيب قرار خواهد گرفت . حال اگر اين شخص مدعي بطلان نكاح اول خود باشد يك مسئله تعارض قوانين مطرح مي شود و با رجوع به قانون ملي وي مي بايست مسئله حل شود . سپس دادگاه جزايي فرانسه بر اساس حكمي كه در خصوص نكاح صادر مي شود نسبت به ابهام تعدد زوجات اظهار نظر خواهيد كرد .

اما ارتباط اين قبيل موضوعات حقوقي با حقوق داخلي دليل بر تعارض قوانين نيست بلكه ما با مسئله اجراي قوانين در مكان روبرو هستيم نه با مسئله تعارض قوانين . و به عبارتي هنگامي كه مسئله اجراي قوانين جزايي ، اداري و مالياتي مطرح مي شود تعارض قوانين به وجود نمي آيد زيرا در اين قبيل موارد ما با مسئله اجراي قوانين ( مالي ، اداري ، جزايي ) در مكان روبرو هستيم نه با مسئله تعارض قوانين . در بحث تعارض قوانين به علت دو جانبه بودن قواعد حل تعارض گاه قانون خارجي و گاه قانون داخلي بايد اعمال گردد در حاليكه قوانين ديگر يكجانبه هستند و قاضي هميشه مكلف است قانون ملي خودش را اجرا نمايد و اگر نتواند قانون دولت متبوع خود را بموقع اجرا نمايد        مي بايست اعلام عدم صلاحيت نمايد در حاليكه در مسئله تعارض قوانين پس از اينكه قانون خارجي صلاحيتدار شناخته شد قاضي نمي تواند به دليل اينكه قانون مزبور خارجي است اعلام عدم صلاحيت كند .

پس نتيجه اينكه در حقوق جزا ، اداري و مالي بين الملل مسئله تعارض قوانين بوجود نمي آيد بلكه مسئله تعيين قلمرو قانون در مكان مطرح است سپس بهتر است اينها را از قلمرو تعارض قوانين خارج دانسته و تعارض قوانين را منحصر به روابط حقوق خصوصي بدانيم .

ب : آيا تعارض قوانين منحصر به روابط بين الملل است يا اينكه تعارض داخل قوانين نيز داخل در قلمرو آن است ؟

همانگونه كه گفته شد تعارض قوانين هنگامي است كه يك مسئله حقوقي خصوصي بواسطه دخالت عامل بين الملل مربوط به دو يا چند كشور مستقل مي باشد و گاه اتفاق مي افتد كه در يك مسئله بين قوانين داخلي يك كشور تعارض حادث مي شود و اين وضعيت در كشوري صادق است كه در كشوري وحدت قوانين نباشد بگونه اي كه نسبت به مسئله واحدي قوانين مختلفي حكومت داشته باشند . مثلا ؛ در ايالات متحدة آمريكا ( 51 ايالت ) چون اين دولتهاي جزء از استقلال داخلي بر خوردارند و اين باعث تعارض قوانين در داخل آمريكا مي گردد .

در فرانسه نيز در نواحي آلزاس ولرن هنوز پاره اي از قوانين آلمان حكومت مي كند و برخي از مقررات قانون مدني فرانسه نسبت به اهالي اين نواحي اجرا نمي شود .

در ايران هم نظير اين راي مي توان در مقررات به اموال شخصيه ايرانيان غير شيعه ملاحظه كرد . كه بموجب ماده واحده قانون اجازه رعايت اموال شخصية ايرانيان غير شيعه مصوب 1312 ، در مورد اموال شخصية ايرانيان غير شيعه كه موجب مذهب آنان به رسميت شناخته شده دادگاه ها           مي بايست قواعد و عادات مسئله متداول در مذهب آنان را رعايت كند و به عبارتي اين افراد ايراني غير شيعه كه طبق اصول 12 و 13 ق اساسي مذهبشان ( زرتشتي ، مسيحي ، كليمي ) به رسميت شناخته شده از حيث اموال شخصيه ( نكاح و طلاق ، ارث و وصيت ، فرزند خواندگي ) تابع قانون خودشان هستند .

پس تعارض داخلي قوانين زماني است كه بين اتباع يك كشور و در قلمرو آن قوانين مختلفي حاكم باشد . در خصوص اينكه آيا تعارض داخلي قوانين همان تعارض قوانين است يا خير ؟ بين علماي حقوق بين الملل خصوصي اختلاف نظر است ؛

برخي از حقوقدانان من جمله ساويني شباهت فني آنها را ملاك قرارداده و معتقد است كه هر دو نوع تعارض داراي ماهيت واحدي هستند چرا كه هر دو از لحاظ فني يك مسئله را بيان مي كنند و آن اين است كه قانون صلاحيتدار را بين دو يا چند قانون انتخاب شود .

و برخي ديگر نظير ني بو آيه فرانسوي معتقد ند كه بين تعارض بين الملل قوانين و تعارض داخلي قوانين تفاوت اساسي است چرا كه تعارض داخلي قوانين تنها كه يك كشور مربوط مي شود حال آنكه تعارض بين الملل قوانين تعارض حاكميت هاست .

و نيز بارتن فرانسوي كه مي گويد مسئله تعارض داخلي قوانين يك مسئله خاص است كه از قلمرو تعارض بين الملل قوانين خارج است .

پس من حيث مجموع تفاوت است ميان تعارض قوانين و تعارض داخلي قوانين ؛

1-تعارض قوانين بصورت تعارض حاكميت هاست ؛ حال آنكه در كشورهايي نظير ايران و فرانسه كه بصورت دولت بسيط هستند به علت وحدت حاكميت سياسي مسئله تعارض حاكميت ها به هيچ وجه مطرح نمي شود و هر گاه مصلحت ايجاب كند دولت مي تواند وحدت قوانين را جانشين اختلاف و تعدد قوانين كند .

2-راه حل هايي كه در آنها پذيرفته مي شود الزاماً يكي نيست . چرا كه مثلاً در خصوص اموال شخصيه در تعارض قوانين قانون ملي اجرا مي شود در حاليكه مسئله اموال شخصيه در تعارض داخلي قوانين نمي تواند تابع قانون ملي باشد چرا فرض بر اين است كه افراد ذينفع همه تابعيت واحدي دارند . و يا اينكه در قانون ايران ملاك قضاوت را مذهب دانسته ولي آمريكا اقامتگاه را پذيرفته و شخص در هر ايالتي است تابع قانون آن ايالت مي باشد .

1-   در حقوق ايران امكان وحدت رويه قضايي وجود دارد حال آنكه در حقوق بين الملل خصوصي وحدت رويه نداريم .

2-   در حقوق داخلي امكان وضع قانون واحد است اما در حقوق بين الملل اين چنين نيست .

3-  در كشورهايي كه بصورت دولت بسيط اداره مي شوند در تعارض داخلي قوانين قاضي يك ناحيه نمي تواند به استناد نظم عمومي از اجراي قانون ناحيه ديگر خودداري كند چرا كه قوانين مختلف در اين كشورها توسط قانونگذار واحدي وضع مي شوند و قاضي نمي تواند از اجراي دستور قانونگذار خود سرپيچي كند .

نتيجه اينكه با توجه به تفاوت ها مذكور هر چند از لحاظ فني شباهت بين اين نوع تعارض است اما اين قوانين جنبه بين المللي ندارند و مي بايست در جاي مناسب خود يعني حقوق داخلي برسي شوند .

 جلسه ششم

روشهاي حل تعارض قوانين

براي حل تعارض دو روش عمده وجود دارد

الف ) روش اصولي يا جزمي .

ب ) روش حقوقي يا انتخاب انسب

الف : روش اصولي يا جزمي ؛ در اين مكتب ،

1-  ابتدا بايد يك مسئله اصلي يا عقيده جزمي مورد قبول قرار گيرد . ( ابتدا بايد يك مبنا را به عنوان قاعده ابتدايي در نظر گرفته و عنوان يك پيش ذهنيت قرار دهد . )

2-   نظريات كلي خود را بر اساس آن قاعده اعمال نمايد .

3-  احكام خاص را از آن نظريات كلي استنتاج نمايد . يعني اگر تابع قواعد تابعيت باشيم قاعده قانون ملي كه مبتني بر خون است را در نظر مي گيريم و آنرا حاكم بر مسئله مورد بحث مي كنيم پس خواهيم ديد كه مصالح سياسي جنبه حقوقي را تحت شعاع قرار مي دهند .

4-  در اين روش حقوق بين الملل خصوصي علي الاصول داراي ماهيت سياسي است و جنبه حقوقي مسئله تحت الشعاع جنبه سياسي قرار مي گيرد .

5-  پيروان اين رشته معتقدند كه هيچ دولتي مكلف نيست كه قوانين كشورهاي ديگر را در خاك خود بطور مطلق اعمال نمايد چرا آنچه در يك كشور حق است ممكن است در كشور ديگري ناحق باشد . جايي كه اقتضاء دارد قانون خارجي را و جايي كه صلاح نيست قانون ملي را اعمال نمايد .

6-  طرفداران اين روش همچنين در حل يك مسئله منافع خاص هر كشور را مي يابند ( مهاجر فرست يا مهاجر پذير ) سپس احكام مربوط به آن تعارض معين را استنتاج مي كنند . مثلاً اگر كشوري مهاجر پذير باشد ، بخواهند راه حلي براي مسائل مربوط به اموال شخصيه ارائه دهند اموال شخصيه را تابع قانون اقامتگاه سيستم خاك و اگر اين كشور مهاجر فرست مصلحت خود را در آن مي بينند كه اموال شخصيه را مطيع قانون ملي قرار دهند ( سيستم خون )

7-  ملاحضات سياسي را مقدم بر ملاحضات حقوقي مي دانند ؛ علت اين است كه مي گويند سياست بين المللي عرصه را بگونه اي كرده كه نمي توان همه اش مسائل حقوقي را پياده كرد

8-   پيروان اين مكتب را خاص شمول يا استنتاجي گويند .

ني بو آيه از پيروان اين روش است كه قواعد مربوط به تابعيت و قواعد حل تعارض قوانين را در يك قرار مي دهد و تفاوت بين آنها را ناديده مي گيرد اما ايرادي كه به نظر ني بو آيه است اين كه قواعد حل تعارض قوانين جنبه دو جانبه دارند كه قاضي گاه قانون خارجي و گاه قانون ملي را اجرا مي كند ؛ حال آنكه قواعد مربوط به تابعيت يك جانبه هستند و كافي هميشه مكلف به اجراي قانون متبوع خود مي باشد . و قاضي مي تواند در مورد تابعيت شخصي يقيناً يا اثباتاً اعلام كند ولي نمي تواند اعطاي تابعيت كند چرا كه تابعيت يك مسئله ذاتاً سياسي است و به حاكميت دولتها ارتباط دارد .

ب : روش حقوقي يا انتخاب انسب ؛ در اين روش ،

1-  از لحاظ علمي و نظري حكمي كه مناسب هر دسته از تعارض باشد جستجو مي كنند ( گاري با مصالح سياسي نداريم بلكه نگاه مي كنيم كه كدام قواعد را در نظر بگيريم كه اصل مسئله را حل نمايد و نگاهي است علمي نه سطحي ) .

2-  هيچ فرضيه يا اصل مسلم و غير قابل بحثي وجود ندارد ( نگاه به شخصيت طرف نمي كنند بلكه نگاه به مشكل مي كنند ) .

3-   جنبه سياسي مسأله تحت الشعاع جنبه حقوقي آن قرار دارد .

4-  مصالح و منابع كشور در تعيين ضابطه حقوقي مد نظر قرار نمي گيرد بلكه راه حل مسئله را از لحاظ علمي جستجو مي كنند و مي كوشند تا قانون مناسب را كشف نمايند و نتيجه هر چه باشد مساعد يا نا مساعد مهم نيست بلكه مهم كشف قانون مهم است .

5-  به نظر اين گروه روش و طبيعت مسائل تعارض قوانين در همه جا و همه كشورها يكسان است ؛ مثلاً اگر پيروان اين روش در اثر تحقيق به اين نتيجه بر شد كه مناسبترين قانوني كه بر اموال شخصيه حكومت كند قانون ملي است ديگر براي آنها مسئله مهاجر پذير يا مهاجر فرست بودن كشورها موردي ندارد چرا كه طبيعت مسئله در همه جا يكسان است .

6-    پيروان اين روش را عام شمول يا تحليلي گويند .

س : كدام روش ( اصولي – حقوقي ) براي تعارض مناسبتر است ؟

1-   هيچ كدام از اين روشها بطور قطع كارگشا نيستند بلكه بايد گزينشي عمل كنيم .

2-  هر مسأله را جداگانه در نظر بگيريم و بر حسب اينكه جنبه سياسي يا حقوقي غلبه داشته باشد روش مناسب را اعمال كنيم ؛

3-  در مورد موضوعاتي نظير تابعيت و صلاحيت دادگاه ها كه بيشتر داراي جنبه سياسي است اعمال روش اصولي يا جزي مناسبتر است ؛ حال آنكه ،

براي موضوعاتي نظير مسائل مربوط به قراردادها كه بيشتر داراي جنبه حقوقي است و در آنها منافع افراد بيشتر از مصالح سياسي لحاظ مي گردد اعمال روش حقوقي يا انتخاب انسب مناسبتر است مثلاً : قاضي ايراني در مورد اتباع ايراني هميشه بايد قانون تابعيت ايران را به موقع اجرا بگذارد و هر گاه بين قوانين تابعيت ايران و قوانين تابعيت خارجي تعارضي بوجود آيد و يك نفر داراي تابعيت مضاعف ( ايراني – خارجي ) باشد قاضي ايراني مي بايست اين شخص را فقط ايراني بداند و به تابعيت خارجي او توجهي نكند و در اينجا روش اصولي يا جزي كاربرد دارد چرا كه تابعيت يك موضوع ذاتاً سياسي است . بر عكس ؛

هر گاه قراردادي بين يك ايراني و خارجي منعقد شده باشد جنبه حقوقي بر جنبه سياسي غلبه داشته و تعهدات ناشي از آن قرارداد الزاماً تابع قانون ايران نخواهد بود و مي بايست روش حقوقي اعمال گردد .

 جلسه هفتم

فصل دوم

پيدايش و تكامل تاريخي تعارض قوانين

دوره تكامل تاريخي تعارض قوانين به دو دوره تقسيم مي شود ؛

1-   دوره قديم ؛ كه از اواخر قرن دوازدهم ميلادي شروع مي شود و در اواخر قرن 18 پايان مي يابد .

2-   دوره جديد ؛ از اوايل قرن 19 م شروع شده و تا دوران معاصر ادامه مي يابد .

دوره قديم :

در اين دوره سه تا مكتب به وجود آمده

1-   مكتب ايتاليايي ( قرن 13 و 14 م ) .

2-   مكتب فرانسوي ( قرن 16 م ) .

3-   مكتب هلندي ( قرن 17 م ) .

1-   الف : مكتب ايتاليايي ؛ اين مكتب ،

در قرن 12 م بوجود آمده .

ب : اولين مكتب تعارض قوانين است و پيش از او نبوده .

ج : وجود روابط اقتصادي زياد بين نهادهاي ايتاليايي ( اولين شرط پيدايش تعارض قوانين ) .

د : تفاوت قوانين تجاري شهري . ( دومين شرط پيدايش تعارض قوانين ) .

ه : گسترش روابط تجاري ( سومين شرط پيدايش تعارض قوانين ) كه باعث امكان اجراي قانون غير محلي گرديد ) .

منابع حقوقي مكتب ايتاليايي ؛

1-   حقوق رم قديم . ( اصلي ترين اين منابع مي باشد )

2-   احكام امپراتوري

3-   حقوق مذهبي مسيحيان

4-   عرف متداول و قوانين محل .

نام ديگر اين مكتب شارحين حقوقي مي باشد .

موسس اصلي اين مكتب بارتل و ( 1375-1314 م ) بالد ( 1400-1327 م ) و مشهورترين شارحين حقوقي اكورس ( 1260 – 1182 م ) مي باشد .

جلسه

مشخصات مكتب ايتاليايي :

الف : روش كار اين مكتب .

ب : راه حل هاي پيشنهادي .

ج : نقل مكتب .

الف : روش كار اين مكتب

1-   مكتب ايتاليايي يك مكتب حقوقي است و داراي جنبه تحليلي و عام الشمول است .

2-  اين مكتب از آن جهت حقوقي است ( نه سياسي ) و طرفدار اصل سرزميني بودن و شخصي بودن قوانين نيست و از نظر اين مكتب ارزش قانوني در هر كشور واحد است .

3-   حكم هر مورد را بايد با توجه به نوع تعارضي كه مطرح است پيدا نمود .

4-  عام الشمول يعني اينكه هر حكمي كه يافت شود منحصر به يك سرزمين نيست و معتقدند كه قانون حل تعارض مبناي عقلي و عام دارد .

ب : راه حل ها پيشنهادي مكتب ايتاليايي

1-  بايد ماهيت قوانين را برسي و متن انرا جستجو كرد و در صورت وجود راه حل بايد به انصاف ، عقل و ذوق سليم اتكا نمود .

2-   بايد موارد اختلاف را طبقه بندي نمود و قانون صالح را انتخاب كرد .

3-   سر منشاء دسته هاي ارتباط از اين مقطع شروع گرديد .

4-   تفكيك مسائل ماهوي و تشريفاتي از اين مكتب ايجاد گرديد .

5-   اصل بر قواعد تعارض حاكميت محل انعقاد عقد است .

6-    تبعيت نمودن جرائم از قانون محل وقوع جرم يك اصل پايداري است .

7-   قوانين مناسب و قابل اجرا و قوانين نا مناسب از اين زمان تجلي پيدا كرد .

ج : نقد مكتب

1-   مزاياي مكتب .

الف : پيدايش دسته هاي ارتباط .

ب : ابداع سيستم تقسيم بندي حقوقي .

ج : ارائه راه حل هاي ماندگار .

د : تفكيك مسائل شكلي از ماهوي .

ه : ايجاد سيستم اوليه حل تعارض .

2-   معايب مكتب ؛

الف : اطلاع اتباع خارجي ملاك اعمال قانون خارجي تلقي شده .

ب : ابتدايي بودن روش شرح نويسي و لخت كردن موضوعات .

ج : عدم كشف مسئله توصيفات .

د : پرداختن حرف به تجزيه و تركيب قانون مثلاً اولاد  از اموال متوفي ارث مي برد ( مربوط به حيطه اشخاص است – اقامتگاه ) يا اموال متوفي متعلق به اولاد است ( مربوط به اموال – محل وقوع مال ) .

 جلسه هشتم

2-مكتب فرانسوي

 مكتب فرانسوي قرن 16 مسئله توصيف ها و اجراي روش اصولي ،

نمايندگان اين مكتب

1-   دو مولن ( كاشف مسئله توصيف ها 1500-1566 م )

2-   درياانتره ( 1519-1590 م )

دومولن ؛

الف : وي ارائه دهنده برخي روشهاي مكتب ايتاليايي از جهت طرح مسائل و حل تعارض است .

ب : موسس مكتب فرانسوي است و مبتكر قانون حاكم بر آزادي اراده قرار دادهاست كه اعمال قانون ديگري غير از محل عقد را مجاز شمرده است . ( غير از ق محل اجراي عقد طرفين بتوانند با ارادة خود قانون محل ديگري را براي قرار داد خود ارائه دهند . )

ج : مبتكر تقسيمات قانون به دو بخش قوانين عيني و قوانين شخصي است .

درژانتره

الف : وي مبتكر طرح سرزميني بودن قوانين است .

ب : اين اصل يك دكترين اصولي ، خاص الشمول و استنتاجي است .

ج : مبتكر تقسيم قوانين به سه دسته :

ج1- قوانين محلي كه اصل را تشكيل مي دهد .

ج2- قوانين شخصي كه جنبه استثنايي دارند .

ج3- قوانين مختلط كه در حكم قوانين محلي هستند .

نقد مكتب درژانتره

الف : معايب ؛

1-   تقسيم بندي دسته هاي ارتباط او محدود به دو بخش اموال و اشخاص كافي نيست

2-   اعمال و وقايع حقوقي ناديده شمرده شدند .

ب : محاسن

1-   تقسيم قوانين به عيني و شخصي با ايجاد روش اصولي در زمينه تعارض قوانين است .

2-   اين كار ابتكاري و باعث مطالعات پايه اي شد .

3-   مكتب هلندي ؛

نمايندگان اين مكتب

1-   پل وات ( 1610-1677 م )

2-   ژان وات ( 1647-1714 م )

3-   اولريك هوبر ( 1636-1694 )

مشخصات مكتب هلندي ؛

1-   اين مكتب قوانين را به دو بخش اموال و اشخاص تقسيم و اصل محلي بودن قانون را ملاك گرفته است .

2-   براي اعمال و وقايع حقوقي دسته بندي جديدي ارائه داده است .

3-  اجراي قانون خارجي را ناشي از تعهد حقوقي نمي داند بلكه رعايت مصالح و نزاكت بين المللي را ملاك اجراي قانون خارجي مي داند .

نقد مكتب هلندي ؛

1-   اين مكتب ادامه دهنده مكتب فرانسوي در ژرانتره است .

2-   اصل نزاكت بين المللي اولين بار مطرح شد .

3-   مفهوم نزاكت بين المللي به لحاظ عدم تعهد حقوقي به نوعي باعث نفي حقوقي بين الملل خصوصي مي شود .

4-   اين مفهوم ( نزاكت ) به لحاظ رعايت مصالح و جامعه به معني عدم تعهد ويژه به ديگر دولتها     مي باشد .

تفاوت دوره جديد و قديم :

1-   در دوره قديم تعارض قوانين و عرف هاي يك كشور به روز مي گردد و تعارض قوانين جنبه داخلي داشت .

2-   در دوره جديد تعارض قوانين جنبه بين المللي پيدا مي كند .

3-  در دوره جديد شرايط حاكميت سياسي دولتها تفاوت يافت و بوجود آمدن وحدت حاكميت سياسي باعث تحقق وحدت قوانين در اكثر كشورهاي اروپايي شد .

4-   زمان دوره قديم از قرن 12 تا 19 م بوده حال آنكه زمان دوره جديد از قرن 19 م تا به حال      مي باشد .

2- دوره جديد

مكتب هاي دوره جديد عبارتند از ؛

1-   مكتب آلماني قرن 19 م

2-   مكتب جديد ايتاليايي

3-   مكتب جديد فرانسوي كه خود به دو مكتب شامل مي شود ؛

الف – قبل از جنگ بين الملل اول .

ب – بعد از جنگ بين الملل اول .

1-   مكتب آلماني

نمايندگان اين مكتب

الف . واختر     ب . شاختر    ج . ساويني

مشخصات اين مكتب ؛

1-  مكتب فلسفي حقوقي است . ( بر خلاف علماي مكتب هلندي كه اساس و مبناي اجراي قوانين خارجي را نزاكت بين المللي مي دانستند مسئله تعارض قوانين را بصورت فلسفي و حقوقي مطرح مي كنند و معتقد ند كه قاضي بايد با توجه به اصول كلي حقوقي قانون صلاحيتدار را تشخيص دهد ) .

2-   به طبيعت و منظور وضع قوانين توجه دارد ( براي حل تعارض ) .

اصول حاكم بر نظريات واختر ؛

1-  در موقع حدوث تعارض بين قانون داخلي يك كشور و قانون كشور ديگر قاضي بايد قانون دولت متبوع خود را اجرا كند .

2-  اگر قانون صريح وجود نداشته باشد روح اراده قانونگذار را كشف كند كه هدف او اجراي كدام قانون است ملي يا خارجي .

3-   قاضي را با قانون و فلسفه قانون عطف توجه مي دهد .

اصول حاكم بر عقيده شاختر

1-   وي همانند واختر معتقد است كه قاضي بايد اول به قانون ملي خود رجوع كند .

2-   اگر قانون وجود داشته  باشد بنا به قانون خارجي موضوع را ارجاء دهد .

3-  اگر قانون ملي وجود نداشته باشد بايد روابط حقوقي را بطور جداگانه برسي و طبق قانون كشوري كه در آنجا رابطه بوجود آمده راي دهد .

4-   سيستم تقسيم قوانين به اموال و اشخاص را مورد انتقاد قرار داده است .

5-   در مسائل اهليت و وضعيت بيگانگان بايد قانون اقامتگاه اصلي آنان اجرا شود .

6-  در مسائل اموال بايد قائل به تفكيك شد ؛ اگر كل اموال باشد مانند ارث ، اقامتگاه بايد اجرا شود و اگر يك مال باشد محل وقوع مال ملاك عمل است .

مشخصات ساويني ( 1861-1779 م )

1-   او بسيار مشهود و كارش را با مطالعه دكترين هاي سابق و استنتاج مناسب انجام داده است .

2-   دكترين او به جامعه مشترك حقوقي مشهور است .

3-   پيروان زيادي در ميان حقوقدانان فرانسوي دارد .

اصول حاكم بر عقايد ساويني

الف – دكترين يا اصل جامعه مشترك حقوقي ؛ هر گاه يك رابطه حقوق خصوصي از چارچوب حقوق داخلي يك كشور فراتر رود و چند كشور را در بر گيرد در اينجا بايد رابطه را مشمول مقررات داخلي يكي از كشورها دانست ؛ مثلاً اگر آنها ( كشورها ) مسيحي باشند بايد با توسل به مبناي مشترك حقوق آنها به راه حل مشترك است يافت .

ب – او عقايد پيشينيان را درباره تقسيم قوانين به اموال و اشخاص رد مي كند .

ج – او قاعده محل محاكمه واختر را رد مي كند و قانون محل ايجاد قاعده حقوقي ابرازي از سوي شاختر را نيز رد مي كند .

د – نظريه اشتراك حقوقي در منابع قوانين كشورهاي همسان مورد قبول واقع شده است .

سيستم ساويني ؛

1-   بين روابط حقوقي انسان و فعاليت هاي انسان فرق بايد گذاشت .

2-   در برخورد با هر تعارض بايد روابط يا حالات حقوقي را معين ساخت .

3-   براي هر حالت يا رابطه پايگاهي را در نظر گرفت تا بتوان آنرا به كشوري مربوط دانست .

4-  پس از تعيين پايگاه انتخاب قانون صالح به راحتي انجام مي گيرد (  وي قانون محل وقوع مال و صلاحيت دادگاه را همزمان به عنوان قانون صالح ملاك عمل مي داند )

نقد نظريه دكترين ساويني ؛

1-   فقط نظريه جامعه مشترك حقوقي و روش تحليلي آن پذيرفته شده و سيستم ارائه شده او مقبول نيافتاده است .

2-   مفاهيم بكار رفته او جنبه انتزاعي دارند نه كاربردي . مثل طبيعت وضوع و حالات حقوقي و پايگاه حقوقي .

3-  روش هايي كه انتراعي هستند كاربرد عملي مناسبي ندارند و توسط پيروان او نيز رها شده و صرفاً گزينشي استفاده مي شود .

جلسه نهم

2-مكتب جديد ايتاليايي ( مكتب منچيني )

طرفدار و نماينده اين مكتب منچيني ( 1888-1817 م ) بوده .

عقايد مكتب جديد ايتاليايي ؛

1-   اصولاً قوانين براي اشخاص وضع شده و در روابط بين الملل بايد سلطه برون مرزي قوانين ملاك عمل باشد .

2-  اين مكتب به شخصي بودن قوانين و گسترش حاكميت ملي كمك شاياني نمده ( تابعيت افراد و اجراي قوانين بايد هميشه تابع قانون ملي باشد ) .

اصول مكتب جديدايتاليايي ؛

1-   وجود دولت بسته به افراداست نه سرزمين .

2-   قانون براي حفظ منافع اشخاص وضع مي شود و قانون ملي منافع ملت را بهتر مد نظر قرار مي دهد .

استثنائات اصول مكتب

1-   اگر قوانين مخالف نظم عمومي بين المللي باشد اعمال نخواهد شد .

2-   مباحث مربوط به اصول حاكميت اراده در قرار دادها .

3-   قوانين مربوط به شكل تنظيم اسناد .

نقد نظريه ( مكتب جديد ايتاليايي ) ؛

1-   اين اصل بيشتر حاكميت سياسي و دولت را تقويت مي كند نه حقوق افراد را .

2-   برتاي تفاوت تابعيت در اموال شخصيه راه حلي ارائه نداده است .

3-   قلمرو قانون ملي و محل دقيقاً مشخص نشده است .

4-   استثنائات وارده بر اصل گستره وسيعي دارد .

5-   از اين دكترين در نظام هاي مختلف حقوقي بهره برداري زيادي به عمل آمده است ( محاسن )

3- مكتب جديد فرانسوي

 اين مكتب خود دو شاخه است ؛

الف : مكتب جديد فرانسوي قبل از جنگ بين الملل اول .

ب : مكتب جديد فرانسوي بعد از جنگ بين الملل اول .

الف : مكتب جديد فرانسوي قبل از جنگ بين الملل اول يا مكتب پني يه ؛

مشخصات مكتب ؛

1-   نماينده اين مكتب پي يه است ( 1916 – 1875 ) .

2-   اين مكتب دكترين حقوقي ارائه داده .

3-  حقوق بين الملل خصوصي را جزئي از حقوق بين الملل عمومي دانسته است و اصل استقلال و احترام حاكميت دولتها مبناي نظريات وي مي باشد .

4-   اجراي قانون خارجي ناشي از نزاكت بين المللي نيست بلكه براي حفظ استقلال دولتهاست .

5-   قواعد حل تعارض جنبه اختياري ندارد .

6-    تقسيم بندي قوانين به اشخاص و اموال را قبول ندارد و معتقد است به درون مرزي و برون مرزي بودن قوانين .

7-   قوانين درون مرزي بايد عمومي و عام باشد و برون مرزي بايد اثر دائمي داشته باشند .

8-   تشخيص اجراي كدام قاعدة درون يا برون مرزي بستهبه غايت اجتماعي آن دارد .

نقد دكترين ( مكتب ) پي يه ؛

1-  پي يه به تعارض قوانين را عبارت از تعارض دولتها يا حاكميت ها فرض نموده در حاليكه تعارض قوانين روابط خصوصي افراد است در عرصه زندگي بين المللي .

2-   تقسيم قوانين به درون مرزي و برون مرزي به لحاظ پيچيدگي مسائل حقوقي كافي نيست .

3-   تقسيم قوانين به حمايت از فرد و جامعه قابل ايراد است و قانون هدفهاي مختلفي مي تواند داشته باشد .

4-   عموميت دادن به قانون و دوام قانون نيز قابل ايراد است چون اينها بايد جزء اوصاف قانون محسوب شوند .

5-   نظريه او با تمام اشكالات موجود طريقة خاصي براي حل تعارض چند قانون ملي مفيد دانسته است .

ب : مكتب جديد فرانسوي بعد از جنگ بين الملل اول ؛

نمايندگان اين مكتب عبارتند از ؛

1- سومير   2- ني بو آيه   3- بارتن .

دكترين اصولي سومير ؛

1-   دكترين وي اصولي است ( ملاك او ملاك هاي سياسي است ) .

2-  فقط اجراي قانون ملي در حد صلاحيت آئين شكلي و قضائي است و ماهيت دعاوي الزاماً قانون مقردادگاه نيست . ( مسائل ماهوي دعوي الزاماً تابع قانون مقردادگاه نيست ) .

3-   وي معتقد به اجراي قانون در سرزمين است .

4-   مسائل مربوط به اموال شخصيه تابع قانون ملي است .

5-   ارثيه منقول تابع قانون اقامتگاه است متوفي است .

6-    اصل حاكميت اراده در قرار دادها را قبول دارد .

7-   نحوه تنظيم اسناد تابع محل تنظيم سندات .

دكترين ني بو ايه

1-   بر خلاف پي يه كه معتقد به ماهيت اجتماعي قوانين بود ني بو آيه معتقد به جنبه فني قوانين است .

2-   اصل سرزميني بودن قوانين را به جاي شخصي بودن ملاك مي داند .

3-   در وضعيت و اهليت قانون ملي را ترجيح مي دهد .

4-   اجراي صلاحيت قانون ملي را ناشي از جنبه سياسي تعارض قوانين مي داند .

دكترين بارتن

1-   اصل بر سرزميني بودن قوانين نيست .

2-  گر چه سرزميني بودن و خاص الشمول بودن عموماً به هم وابسته هستند ولي ممكن است دو جنبه با همديگر تواماً نباشد . ( راه حل اجراي قانون ملي را پيشنهاد مي دهد . )

3-   روش مبتني بر تحليل سازمانهاي حقوقي مدني داخلي را بوجود آورده است .

4-   معتقدات كه براي حل تعارض قوانين هر كشور بايد قوانين سيستم ملي تحليل شود.

دكترين معاصر فرانسوي ؛

نمايندگان اين مكتب عبارتند از :

1- پرفسور با تيفول     2- لربورپي ژرونير   3- موري    4- ساراتيه    5- لويي لوكاس

اصول مكتب معاصر فرانسوي ؛

1-   همه طرفدار اصل برون مرزي بودن قوانين هستند .

2-   بايد به مصالح و مقتضيات تجارت بين المللي توجه كرد .

3-   بايد به حقوق تطبيقي توجه كرد و از آن استفاده نمود .

 جلسه دهم

اعمال قاعده ايراني حل تعارض

همانگونه كه هر كشوري نظامي خاص در مورد تعارض قوانين دارد و هر جلسه اي از مسائل تعارض قوانين به دو يا چند نظام حقوقي ارتباط پيدا مي كند پس براي اينكه تعادل و هماهنگي بين اين نظام هاي حقوقي بوجود آوريم نخست بايد معلوم نمائيم كه ار بين قوانين مختلف قانون كدام كشور صلاحيتدار است و ديگر اينكه چگونه قانون صلاحيتدار بموقع به اجرا در آيد .

فصل اول :

رابطه بين سيستم هاي حل تعارض ( نظام هاي حقوقي ) .

آيا رابطه ي بين سيستم هاي حل تعارض وجود دارد ؟

1-   فرض اول انست كه بين خطوط كلي سيستم هاي ملي حل تعارض شباهت هاي اساسي وجود دارد .

2-   فرض دوم آنست كه شباهت ها مانع اختلاف اين سيستم ها تلقي نمي گردد .

3-   در همه نظام هاي حقوقي دسته ارتباط وجود دارد ( اموال اشخاص . اسناد . اعمال حقوقي ) .

4-   اختلاف سيستم هاي حل تعارض از دو جهت قابل تصور است .

الف : اختلاف در محتواي ديته هاي ارتباط .

ب : اختلاف از جهت قواعد حل تعارض .

اختلاف از جهت محتواي دسته هاي ارتباط ؛

1-  اينكه هر دسته ارتباط شامل چه موضوعاتي است اختلاف نظر است و از كشوري به كشور ديگر متفاوت است مثلاً مسائل ارث در حقوق ايران ، آلمان و ايتاليا جزء اموال شخصيه محسوب        مي شوند حال آنكه در فرانسه جزء اموال محسوب مي شوند .

2-  اين مسئله كه در حقيقت تعيين ماهيت حقوقي موضوع اختلافي مربوط به كدام دسته است توصيف ناميده مي شود .

اختلاف از جهت قواعد حل تعارض يا قواعد ارتباط ؛

1-قواعد حل تعارض ( قواعد ارتباط ) هميشه در كشورهاي مختلف يكسان نيستند و ممكن است از كشوري به كشور ديگر متفاوت باشند ؛ مثلاً اموال شخصيه در برخي كشورها مانند ايران ، فرانسه ، ايتاليا و اسپانيا تابع قانون ملي افراد است حال آنكه در كشورهايي مانند انگليس و آمريكا و كشورهاي اسكانديناوي تابع قانون اقامتگاه است .

2-اختلاف در قواعد حل تعارض سبب حدوث نوعي تعارض مي گردد كه در نتيجه آن مسئلة خاصي مطرح مي شود كه آنرا احاله گويند .

3-تعارض متحرك : آنست كه رژيم حقوقي حاكم بر اموال شخصيه يا اموالي كه به يك كشور وارد مي شود تابع قواعدي هستند كه تأثير بين المللي حقوق ( تعارض متحرك ) گويند و به عبارتي هر گاه يك رابطه حقوقي در دو زمان متوالي به دو سيستم ( نظام ) حقوقي متفاوت ارتباط پيدا مي كند . مثلاً هر گاه يك نفر خارجي تابعيت ايران را بگيرد اين سوال پيش مي آيد كه كدام قانون بايد بر اموال شخصيه اين فرد حكومت كند .

مسئله توصيف ها :

1-  در بحث تعارض قوانين روابط حقوقي مختلف به دسته هاي ارتباط تقسيم مي شود ، مانند ؛ دسته اموال ، اشخاص ، اعمال حقوقي ، اسناد .

2-   تشخيص اينكه كدام يك از مسائل در كداميك از دسته هاي ارتباط قرار مي‏گيرد توصيف گويند .

3-   توصيف عبارت از تعيين نوع امر حقوقي است .

اركان توصيف

1-  بايد عناصر تشكيل دهنده مسئله را تعريف كنيم ؛ يعني تا زماني كه اموال شخصيه را تعريف نكنيم و ندانيم كه اموال شخصيه شامل چه چيزهايي است نمي توانيم دسته ارتباط و توصيف آن مشخص كنيم .

2-  توجه داشتن به اينكه توصيف ها مقدم بر اعمال قاعده حل تعارض هستند ؛ چرا كه قاضي قبل از اينكه ماده 7 را به عنوان يك قاعده حل تعارض اعمال كند نسبت به عناصر تشكيل دهنده اموال شخصيه ( اهليت ، وضعيت ) مي بايست اظهار نظر كند و آنها را مشخص كند كه در كدام دسته هستند .

3-  تفاوت هاي حقوقي كشورهاي مختلف را بايد بشناسيم ؛ چرا كه اگر توصيف روابط حقوقي در تمام از يك قاعده تبعيت مي كردند ديگر تعيين قانون صلاحيتدار كار آساني مي شد . مثلاً تشخيص شرايط راجع به طرز تنظيم سند بايد مطابق قانون محل تنظيم و تشخيص شرايط راجع به ماهيت عقد بايد مطابق قانون منظور طرفين باشد در همه كشور ها يكسان مي بود در تعيين قانون صلاحيتدار مشكلي پيش نمي آمد اما متاسفانه اين چنين نيست و در هر كشور توصيف اعمال حقوقي تابع قواعد مخصوصي است مثلاً فلان شرط به خصوص را در برخي كشورها شرط راجع به تنظيم سند و در برخي ديگر شرط راجع به ماهيت عقد مي دانند . پس اين ايجاب       مي كند كه تفاوت هاي قواعد حقوقي كشورهاي مختلف را بدانيم .

مثلاً ؛ طبق ماده 992 ق مدني هلند اتباع هلند نمي توانند وصيت نامه خود را به صورت خود نوشت تنظيم كنند و اين ممنوعيت حتي در خارج كشور هلند نيز براي آنان وجود دارد حال اگر يك هلندي در ايران وصيت نامه هاي بصورت خود نوشت تنظيم كند با توجه به اينكه در حقوق بين الملل خصوصي ايران اهليت اشخاص تابع قانون ملي و صورت ظاهر اسناد تابع قانون محل تنظيم آنهاست اين سوال مطرح است كه آيا طرز تنظيم وصيت نامه جزء شرايط شكلي است ( كه در اين صورت تابع قانون ايران ) يا يك شرط اهليت است ( كه در اينصورت تابع قانون هلند و باطل است ) .

مثال دوم : در برخي كشور ها مثل يونان اجراي تشريفات مذهبي از شرايط صحت نكاح است حال اگر بين زن و مرد ( يوناني ) در كشوري كه اجراي اين تشريفات مذهبي را از شرايط صحت نكاح نمي دانند نكاحي واقع شود اين سوال مطرح است كه ؛

آيا تشريفات مذهبي جزء شرايط شكلي است يا جزء شرايط ماهوي ، كه اگر جزء شرايط شكلي باشد قانون محل انعقاد عقد اجرا مي گردد و اين نكاح صحيح است ولي اگر جزء اموال شخصيه باشد قانون دولت ملي آنان اجرا مي شود و اين نكاح حكم به بطلان آن داده مي شود و نكاح باطل است .

اولين بار توصيف را بارتن در كتاب مطالعات حقوق بين الملل خصوصي ( 1899 ) تشريح‏كرده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 8:46  توسط سید موسی موسوی   | 

حقوق بین الملل خصوصی

تاریخچه حقوق بین الملل خصوصی:در عهد باستان شخصیت حقوقی از افراد خارجی به کلی نفی می شد یک خارجی نمی توانست در کشور دیگر ازدواج یا مالک اموال شده و یا برای جبران خسارت وارده به دادگاهها مراجعه و احقاق حق کند. خارجیان تنها به دو طریق با افراد سایر سرزمین ارتباط برقرار 1-از طریق انعقاد عهدنامه و فرارداد مابین دولتها که به علت ضعف در روابط بین الملل بویژه در مسائل خصوصی افراد این امر کمتر اتفاق می افتاد.2- از طریق میهمان نوازی بود که شخص خارجی میهمان افراد سایر سرزمین و تهت حمایت و مراقبت های فردی،فومی یا قبیله ای قرار می گرفت تا به عنوان یک خارجی مورد آزار و اذیت قرار نگیرد.در حقوق روم نیز خارجیان ابتدأ به صورت برده و دشمن تلقی می شدند اما امکان داشت توسط عهدنامه یا قراردادهایی که دو دولت با همدیگر منعقد می کردند حق و حقوقی برای آنها در نظر گرفته شود.در قرون وسطا با حملات جوامع مختلف به سرزمین های مجاور اتفاق می افتاد که یک سرزمین چندین قانون بر حسب اشخاصی که طرف قانون بود اجرا می شد اما وضع بدین منوال باقی نمی ماند و حکومت مرکزی قواعد متحد الشکلی را در بعضی موضوعات تنظیم می کند.

 

 در ابتدای قرن 13 در ایتالیا حقوق بین الملل خصوصی در قالب تعارض قوانین شروع به خودنمایی کرد زیرا این کشور در آن زمان به صورت فدرال اداره می شد منظور از تعارض قوانین این است که هنگامی که مسأله ای در مورد روابط خصوصی افراددر سطح بین المللی اتفاق می افتد ممکن است قوانین کشور های مختلف که هر کدام به طریقی به موضوع مرتبت می شوند راه حل های مختلفی را ارائه داده شده باشند پیدایش مکتب ایتالیایی برای حل تعارض قوانین مقدمه ای برای پیشرفت تئوری تعارض قوانین در فرانسه شد و با ظهور حقوقدانانی چون دمولن،دراژانتره روز به روز بر اهمیت آن افزوده شد اما در قرن19 به بعد علاوه بر مسئله تعارض قوانین موضوعات دیگری از جمله تابعیت،اقامتگاه،مسئله وضع بیگانگان به علت همبستگی با موضوعات مربوط به تعارض قوانین وارد محدوده حقوق بین الملل خصوصی شد و به تدریج رویه قضایی همراه با مقررات و قراردادهای بین المللی اصول و مبانی بین حقوق الملل خصوصی را شکل دادند.

تعریف حقوق بین الملل خصوصی: حقوق بین الملل خصوصی رشته ای از علم حقوق است که روابط خصوصی افراد را در سطح زندگی بین المللی تنظیم می کند ذکر قید روابط افراد در تعریف فوق جهت افتراق آن با حقوق بین الملل عمومی که در آن از قواعدی که در روابط دولت ها در زندگی جهانی حکم فرماست آشکار می سازد همانطوری که جهت زندگی در یک جامعه خاص احتیاج به قواعد و قوانینی داریم که روابط بین افراد مربوط به آن جامعه را تنظیم نماید در سطح بین المللی نیز ادامه توسعه و روابط مستلزم وجود روابط و مقررات خاصی است.

قواعد دسته اول را مجموعأ تهت عنوان حقوق داخلی مورد بحث قرار می دهد که این قواعد اگر تنظیم کننده بین افراد باشد یا مربوط به سازمانهای دولتی باشد حقوق داخلی خصوصی یا عمومی را شکل می دهد قواعد و مقررات دسته دوم را حقوق بین الملل می نامند که اگر این مقررات تنظیم کننده روابط بین اتباع دول مختلف باشد حقوق بین الملل خصوصی نامیده می شود.

نی بوایه حقوق بین الملل خصوصی را چنین تعریف می کند: شعبه ای از موضوعه حقوق خصوصی که روابط افراد را در زندگی خصوصی به موجب پدیده مرز تنظیم می کند به طور مثال اگر یک ایرانی با یک فرانسوی ازدواج کند موضوع مربوط به حقوق بین الملل خصوصی است.

پیرمایر اینچنین تعریف می کند: حقوق خاصی است که بر اشخاص خصوصی که روابط حقوقی بین الملل با یکدیگر دارد قابل اجرا است پس زمانی می توان گفت موضوع مربوط به  حقوق بین الملل خصوصی است که به طریقی چند کشور در آن دخیل باشند به طور مثال اگر یک تاجر انگلیسی با یک تاجر ایرانی قراردادی منعقد کند که طبق آن تاجر انگلیسی کالای مشخص را در تاریخ معین تحویل دهد در اینجا به علت وجود عامل مرز موضوع مربوط به حقوق بین الملل خصوصی است مخصوصا˝که محل تحویل کالا کشور ثالث می باشد پس می توان مشخصات  حقوق بین الملل را1- فایده علمی  حقوق بین الملل خصوصی 2- فایده عملی  حقوق بین الملل خصوصی .

فواید عملی حقوق بین الملل خصوصی: امروزه مشاهده می شود که با جا به جا شدن اشیاء اشخاص، افکار و عقاید از کشوری به کشور دیگر مسائل بین المللی بی شمار را مطرح می سازد الف) اشیاء: هر گونه نقل و انتقال کالایی از کشوری به کشور دیگر مسئله بین المللی را در روابط افراد مطرح می سازد که خود مستلزم قرار است ب) اشخاص:جا به جا شدن اشخاص عضیمت در کشوری و اقامت در کشور دیگر مسائل بین المللی مربوط به اشخاص را مطرح می سازد که باید در این میان به مسئله توریست و مهاجران اشاره کرد. ج) افکار و اقاید: امروزه با وضع جدید رسانه ها، افکار مخترعین، موسیقی دانان، علما به سرعت از کشوری به کشور دیگرسیر می کند و مسئله بین المللی را مطرح می سازد که این مالکیت های معنوی را تا چه حدودی می توان مطرح کرد.

فواید علمی حقوق بین الملل خصوصی: تازگی موضوعات آن الف) این رشته از علم حقوق مستقل می باشد و دارای قواعد و احکام مخصوص خود که باید جداگانه آن را فرا گرفت تا به موضوعات تازه آن واقف شد. ب) فن اختصاصی بودن آن: حقوق بین الملل خصوصیفن خاص تطبیق و انتباق است با فرا گرفتن این رشته از علم حقوق تأسیسات حقوق داخلی خود را از لحاظ تشابه و افتراق با تأسیسات حقوق خارجی مورد مطالعه قرار می گیرد که متظمن یک ورزش فکری است. ج)بهتر فهمیدن سایررشته های حقوق: حقوق بین الملل خصوصی ما را به تعمق بیشتر در باره تأسیسات حقوق داخلی وادار می کند.

 

                                                          1- قانون

                                                          2- عرف

                     1-منابع داخلی ح.ب.خ.          3- رویه قضایی

                                                          4-دکترین یا نظریه علمای حقوق

 

 

منابع ح.ب.خ.

 

 

                                                           1-عهدنامه ها یا قراردادهای بین المللی

                        2-منابع بینالمللی ح.ب.خ   2-عرف بین المللی

                                                          3-اصول رویه قضایی بین المللی

                                                          4-اصول کلی بین المللی

 

 

 

 

1- قانون شامل: 1-قانون مدنی 2-آئین دادرسی مدنی 3-قانون اساسی 4-قانون تجارت 5-قانون مربوط به امور حسبی.

2-عرف: عادات متداول نزد مردم که در نتیجه استمرار و تکرار انجام آن الزامی شده است.

3-رویه قضایی: نظریه هیأت عمومی دیوان عالی کشور در خصوص متحد الشکل کردن آرای صادره از شعب مختلف دیوان.

 

 

عهد نامه    1- نواع عهدنامه (شامل عهد نامه های دوجانبه یا چندجانبه مابین دو یا    

                  چند دولت)

               2- تعارض بین عهدنامه ها و قوانین داخلی

               3- تفسیر عهدنامه ها

               4- توصیف عهدنامه ها

               5- قطع اثر عهدنامه ها  

 

 

تعارض عهدنامه ها و قوانین داخلی   1- قانون داخلی مٶخر بر قراردادهای بین                   

                                               المللی

                                               2- قرارداد بین المللی مٶخر بر قانون داخلی

 

 

تفسیر عهدنامه:    1- تفسیر از طریق دادگاههای بین المللی

                       2-تفسیر بین المللی

                      3- تفسیر داخلی

 

 

توصیف عهدنامه     1- توصیف داخلی عهدنامه های بین المللی

                          2- توصیف بین المللی عهد نامه های بین المللی

                   

                                              1- انقضاء

                                              2- توسط یک عهدنامه دیگر یا مخالف

                                              3- جنگ

قطع اثر عهد نامه های بین المللی     4-  تغییر اوضاء و احوال 

                                              5- فسخ معاهده

 

 

منابع بین المللی حقوق بین الملل خصوصی:1- عهد نامه ها یا قراردادهای بین المللی

: عهد نامه ها در حقوق بین الملل عمومی که از روابط بین دولتها بحث می کند از منابع اساسی به شمار می رود در حالیکه در حقوق بین الملل خصوصی چون روابط خصوصی افراد مد نظر است دولتها علاقه زیادی جهت تنظیم قرارداد از خود نشان نمی دهند زیرا تنظیم قرارداد با دولتی دیگر مستلزم منطبق کردن نسبی قانونگذاری خود با قانونگذاری کشور دیگر می باشد به همین جهت برخلاف حقوق بین الملل عمومی این مورد در حقوق بین الملل خصوصی توسعه زیادی نداشته است.    قراردادها بر دو نوع هستند 1-قراردادهای دو جانبه 2- قراردادهای چند جانبه

قراردادهای دوجانبه مابین دو دولت منعقد و نسبت به دو طرف متعهد لازم الاجرا می باشد مانند قرارداد بین ایران و آلملن در خصوص اقامت در تاریخ 1307 یا قرارداد ایران و فرانسه در خصوص اقامت و دریا نوردی به تاریخ1345،ولی قراردادهای چند جانبه بین سه دولت یا بیشتر منعقد و نسبت به تمامی دول امضا کننده لازم الاجرا می باشد مانند عهدنامه شیکاگو مصوب سال 1945 در خصوص حمل و نقل هوایی که ایران در سال 1345 به آن اضافه شده مهم تربن قراردادهای چند جانبه با هدف وحدت قواعد تعارض قراردادهای لاحه می باشد در تاریخ 12 دسامبر 1893نخستین کنفرانس حقوق بین الملل خصوصی به دعوت دولت هلند در شهر لاحه با شرکت 13 کشور تشکیل و عهدنامه هایی راجب آئین دادرسی ، قیمومت، صغار، ارثف وصیت توسط 11 کشور شرکت کننده امضا شد از آنجایی که دانمارک و نروژ احوال شخصیه را تابع اقامتگاه می دانستند از امضاء آن خودداری کردند انگلستان در سال 1928و امریکا در سال 1963 در این کنفرانس عضو شدند 23 کشور هم اکنون عضو حقوق بین الملل خصوصی لاحه می باشند

تعارض بین عهدنامه و قوانین داخلی: ماده 9 قانون مدنی تصریح دارد (مقررات عهودی که بر طبق قانون اساسی بین دولت ایران و سایر دول منعقد می شود در حکم قانون است ) پس در این حالت دو دیدگاه را می توان متصور شد 1- قرارداد مٶخر بر قانون داخلی در این صورت همانطور که یک قانون مٶخر می تواند ناسخ قانون قبلی باشد قراردادهای بین المللی مٶخر نیز تا حدی که معارض قانون داخلی است ناسخ آن محسوب می شود. چنانچه قانون عام و عهدنامه خاص باشد هر دو قابلیت اجرا دارد زیرا تعارضی بین ان وجود ندارد 2- قانون مٶخر بر قرارداد بین المللی در اینجا موضوع به سادگی مسئله قبل نیست اراده مشترک دو یا چند دولت حاصل شده و اراده واحد یک دولت نمی تواند با وضع قانون جدید که در تعارض با آن قرارداد بین المللی باشد مقررات آن قرارداد بین المللی را نقض کند.

تفسیر عهد نامه: همانطور که قوانین داخلی در مواردی که ابهام دارد باید تصویب شوند عهد نامه ها هم اگر در قسمتی ابهام داشته باشند مورد تفسیر قرار می گیرند که به سه طریق می توان تفسیر را انجام داد 1- تفسیر از طریق دادگاه بین المللی که باید چنین صلاحیتی برای این دادگاه از طرف کشور امضا کننده شناخته شده باشد مانند دیوان بین المللی لاحه که در ماده 36 آن این حق برای آن شناخته شده است.2-تفسیر بین المللی: همانطوری که برای تفسیر یک قانون ممکن است قانونگذار قانون دیگری برای تکمیل آن به نام قانون کیفری وضع نماید در مورد عهدنامه ها نیز ممکن است دولت های متعهد قراردادهای دیگری برای تفسیر قسمتهایی از عهدنامه مورد اختلاف نماید که دول متعهد از طریق وزارت خارجه خود نسبت به مبادله نامه مبادرت و پس از تصویب توسط مقامات صلاحیت دار الزام آور می گردد به این طریق عهدنامه ای که از اراده مشترک دولتها ناشی شده است با اراده مشترک دولتها نیز حاصل می شود. 3- تفسیر داخلی: قاضی هر کشوری در هنگام طرح مسائل بین المللی حق دارد عهدنامه ای که نکات مبهم دارد تفسیر نماید همانند قانون داخلی این تفسیر نمی تواند ارزش تفسیر قانونی داشته باشد زیرا اعتبار آن نسبی است یعنی فقط در همان دعوای بخصوص معتبر است حتی خود قاضی در موارد مشابه مجبور به تبعیت از تفسیر خود نیست قاضی برای تفسیر عهدنامه بین المللی دارای همان اهلیتی است که برای تفسیر قانون داخلی داراست مگر اینکه در متن عهدنامه دادگاهها را از تفسیر آن منع کرده باشند.

آثار وصف داخلی عهدنامه: 1- تفسیر متن عهدنامه ها مثل قانون داخلی تهت نظارت دیوان عالی کشور صورت می گیرد. 2- مادامی که عهدنامه ها طبق مقررات قانون انتشار نیافته دادگاه نمی تواند مقررات آن را به موقع اجرا بگذارد. 3- در صورت اختلاف بین متن ایرانی و خارجی در صورتی که تصمیم دیگری بین طرفین در مورد متن عهدنامه اتخاذ نشده باشد متن ایرانی سندیت دارد.                                                                                           

آثار وصف بین المللی عهدنامه: 1- عهدنامه هایی که بر طبق مقررات قانون اساسی بین ایران و دولتهای دیگر منعقد شده باشد می تواند قانون داخلی را نقض نماید حال آنکه قانون بعدی به هیچ وجه نمی تواند ناقض تمام یا قسمتی از آن عهدنامه های بین المللی باشد.2- تفسیر بین المللی عهدنامه ها با موافقت سایر دولتهای امضا کننده میسر می باشد همچنین تعلیق عهدنامه یا نسخ عهدنامه.3- در صورتی که عهدنامه ای شامل رفتار متقابله باشد شرط انجام رفتار دولت است نه قاضی.

موضوع حقوق بین الملل خصوصی: حقوق بین الملل خصوصی از سه موضوع بحث می کند 1-مسئله تقسیم جغرافیایی اشخاص از لحاظ معنوی و مادی تحت                     عنوان تابعیت و اقامتگاه که تابعیت وضع سیاسی شخص و اقامتگاه وضعیت شهروندی شخص را مقرر می دارد. 2- مسئله وضع بیگانگان. 3- مسئله تعارض تحت عنوان تعارض قوانین دادگاهها و تعارض مراجع رسمی.

تابعیت: اولین مسئله ای که برای هر دولتی مطرح می شود این است که افراد متعلق به خود را از افراد سابر دولتها یا سایر سرزمین ها جدا سازد پس بنا بر این بارزترین تقسیم جغرافیایی اشخاص موضوع تابعیت می باشد.

تعریف تابعیت: تابعیت یک رابطه سیاسی، حقوقی و معنوی است که شخص را به یک دولت معین پیوند می دهد.

اولاً این رابطه (فرد و دولت ) یک رابطه سیاسی است زیرا ناشی از قدرت و حاکمیت دولتی است که فرد را ازآن خود می داند به همین علت مقررات راجع به تابعیت در قانون اساسی اکثرکشورها گنجانده شده است.ثانیاً این رابطه حقوقی است زیرا دارای اثرات حقوقی چه در نظام بین الملل و چه در نظام داخلی می باشد در نظام بین الملل مورد حمایت کشور متبوع خود طبق قوانین و مقررات بین المللی می باشد و در نظام داخلی از طرفی برخورداری از حقوق سیاسی از جمله حق راٴی و غیره از طرف دیگر از کلیه حقوقی که توسط قوانین مدنی، تجاری و غیره وضع شده بهره مند می شود ثالثاً این رابطه یک رابطه معنوی است زیرا مربوط به مکانی نیست که شخص در آنجا سکونت دارد چرا که اتباع کشور را از نظر هدف ها، عادات و رسوم مشترکی که دارند به یک دولت پیوند می دهد و ارتباط به مکان و زمان مشخصی ندارد.

هر شخص معمولاً دارای تابعیتی باید باشد مگر در موارد استثنایی شخص تابعیت هیچ دولتی را نداشته باشد که به این شخص آپاترید می گویند.یعنی شخص فاقد تابعیت البته منظور از اشخاص فقط اشخاص طبیعی یا حقیقی نیستند بلکه اشخاص حقوقی نیز دارای تابعیت می باشند حتی در بعضی موارد اشیاء منقول نیز مانند کشتی و هواپیما نیز دارای تابعیت هستند.

فقط دولت است که می تواند تابعیت را به فردی بدهد دولت شخصیت حقوقی است که در حقوق بین الملل نماینده گروهی از اشخاص محسوب می شود در حالیکه ملت عبارت است از گروهی از مردم که در سرزمینی مشخص سکونت داشته و دارای نژاد، مذهب، زبان و آرمان های مشترکی هستند بنابر این برای تحقق تابعیت دو شرط باید وجود داشته باشد اول آنکه دولتی باید وجود داشته باشد و دوم آنکه تبعه ای در مقابل آن دولت وجود داشته باشد. هیچ دولتی ممکن نیست که شخصی را به تابعیت خود بپذیرد بلکه دولتها با در نظر گرفتن اوضاء سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فرد را به تابعیت خود قبول می کند.

                                    1- هر فردی بایستس دارای تابعیت باشد

اصول و مبانی تابعیت        2- هیچ فردی نباید بیش از یک تابعیت داشته باش  

                                     3- تابعت یک امر زوال ناپذیر است

 

1-  هر فردی بایددارای تابعیت باشد: مواردی که بر خلاف اصل فوق باعث می شود شخص فاقد تابعیت باشد به قرار زیر است 1-در اثر مهاجرت و پناهندگی مانند روسهای سفید که پس از انقلاب روسیه در سال 1917 به کشور های خارجی پناه بردند دولت جدید روسیه آنها را تبعه خود نمی شناخت و سایر دولتها نیز آماده نبودند که به آنها تابعیت عهدا کنند 2- مجازات: به این معنی که شخص به عنوان مجازات یا در اثر اجرای مجازاتی که در باره اش اعمال می شد تابعیت خود را از دست می دهد در حالیکه به تابعیت دولت دیگری در نیامده است 3- در اثر قانون خاص: مثلاً قانون مقرر می دارد چنانچه از اتباع کشور کسی با قصد جلای وطن به کشور دیگر برود و مدتی در آنجا سکونت بکند تابعیت از او طلب خواهد شد حال اگر این شخص تابعیت محل خود را کسب نکرده باشد شخصی فاقد تابعیت محسوب می شود

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 9:44  توسط سید موسی موسوی   | 

حقوق تجارت 3 اسناد تجاری


  جزوه حقوق تجارت 3 بر اساس قانون مدنی : « سند عبارت است از هر نوشته ای که در مقام دعوی یا دفاع قابل استناد باشد» و بازهم طبق همان قانون، در صورتی که سند به وسیله مأمورین دولت یا دفاتر اسناد رسمی، در حدود صلاحیت آنان تهیه شده باشد رسمی ودر غیر این صورت عادی است" . سند رسمی اصولاً معتبر است مگر اینکه جعلی بودن آن اثبات گردد، ولی سندعادی قابلیت ادعای جعل،انکار و تردید رادارد و در این صورت ابراز کننده باید اعتبار آن را ثابت کند. منظور از اسناد تجارتی اسناد عادی است که در امور ماملات و نوعاًتجاری به  کار می ود هر چند غیر تاجر هم از ان استفاده می کند.   قانون تجارت از بین این اسناد، به لحاظ اهمیت، فقط از برات، سفته و چک نام برده و مقررات حاکم بر آنها را تنظیم کرده است. بقیه اسناد مشمول مقررات مربوط به خود و عرف وعادت تجاری می باشند. اگر چه این اسناد، از نظر قانون سند عادی محسوب می گرددمع ذالک از نظر مقررات مربوط به تنظیم و اعتبار و آثار آنها مشمول مقررات خاصی می شد که آنها را از سایر اسناد عادی متمایز می کند.    اسناد تجارتی در عالم تجارت دارای قواعدی است که می توان از آن جمله آنها به موارد زیر اشاره کرد : 1-جانشینی پول نقد: خرید فروش در بازارهمیشه در حد نیازهای خانوادگی و محدود به چند ریال یا تومان نیست گاهی بهای کالای خریداری شده درحدی است که بهای آن به میزانی است که پرداخت نقد مستلزم تهیه وسایل مخصوص برای حمل است. درنتیجه پرداخت نقدی بهای کالا اکثراً مواجه با مشکلات حمل ونقل،سرقت،اتش سوزی و اتلاف است. بنابراین ابداع وسیله ای که جانشین و نماینده پول باشد و مع الذالک فقدان آن موجب ازبین رفتن خود پول نگردد بهترین وسیله برای مصرف ودر عین حال حفاظت آن است . 2-وسیله اعتبار: بعضی مواقع اسناد تجارتی مدت دار است در حالی که تاجر نیاز به وجه نقد دارد با استفاده از اسناد تجارتی مدت دار وفروش آنها در بازار،طبق مقررات و عرف حاکم براین گونه اسناد، تاجرمی تواند با کسر مبلغی،بهای آنها را نقداً تحصیل ونیازهای خود را تامین کند. 3-جلوگیری از جا به جایی : گاهی تاجر کالایی رادر شهری ، مثلاً مشهد می فروشد واز شهر دیگری،مثلاً اصفهان، کالایی می خرد. پرداخت بهای کالای خریداری شده در اصفهان و در یافت بهای کالای فروخته شده مستلزم جابه جایی و مسافرت تاجر است که خود هزینه و صرف وقت زیادی به همراه دارد با به کارگیری اسنادی تجارتی، مثلاً برات، این امربه سادگی قابل حل است. تاجر می تواند به وسیله اسناد تجاری دین خود را پرداخته و طلب خود را نیز وصول نماید.    برات قانون تجارت برات را تعریف نکرده ولی باتوجه به مقررات و عرف حاکم بر برات می توان آن را به شرح زیر تعریف کرد :   « برات عبارت است از سندی که به موجب ان شخصی به دیگری دستور میدهد مبلغ معینی را در وجه شخص معین، یا حامل یا به حواله کرد آن شخص،به رؤیت یا در موعد معین بپردازد »      کسی که برات را صادر می کند « براتکش » کسی که برات در وجه اوست « دارنده برات » و کسی که باید برات را  بپردازد« براتگیر» نامیده می شود. از تجزیه تعریف فوق عناصر ومسائل اساسی زیر مطرح می گردد. برات چگونه نوشته شده، چگونه سندی است وشرایط وآثارآن چیست؟ صادر کننده  برات(براتکش) دارای چه شرایطی است ومسئولیت او چیست ؟ دارنده برات کیست ؟حقوق ومسئولیت او چیست ؟ براتگیر کیست وشرایط ومسئولیت او وهمچنین قبول و نکول او وآثار آنها کام است ؟ مقررات جانبی مربوط به این عمل حقوقی کدام است؟ ما به ترتیب یک از مباحث فوق را مورد بررسی قرار می دهیم.    شرایط برات و آثار آن با توجه به این که برات از امتیازات بر خوردار بوده و مشمول مقررات خاصی است علی هذا باید دارای فرم وشرایط خاصی نیز باشد 1-شرایط اجباری برات : طبق ماده 223قانون تجارت برات علاوه برامضا یا مهربرات دهنده باید دارای شرایط زیر باشد: 1-1مهریا امضا: مقنن امضا یا مهر را جزو شرایط برات ذکر نکرده علت این امر این است که برات، و هر سند دیگری، بدون امضا یا مهر ازنظرحقوقی اصولاً وجود پیدا نمی کند تا مقنن شرایط ان را تعیین کند . مقنن مهر را جانشین امضا قرار داده است ولی معمولاً تجار مهر وامضا را توأماًذیل اسناد تجاری قرار می دهند. 1-2قید کلمه برات در روی ورقه: قید کلمه برات به منظور تمیز آن از انواع اسناد مشابه مثل چک وسفته است .کلمه برات در روی نسخ چاپی ای اسناد قید شده است .مع ذالک طبق ماده 226،عدم قید کلمه برات موجب این نیست که برات مشمول مقررات مربوط به برات نباشد . 1-3 تاریخ تحریر (روز و ماه وسال ):  تاریخ تحریر برات از چند جهت اهمیت دارد. - بعضی مواقع برات به وعده از تاریخ تحریر است . از نظر شمول مقررات مربوط به مرور زمان که از تاریخ تحریر برات شروع می گردد .(مثل مقررات مربوطه به سقوط حق تعقیب ظهر نویس برات ) از نظر ورشکستگی: (زیرا تاجر بعد از ور شکستگی حق صدور برات ندارد ).ضمناً طبق ماده  225 تاریخ تحریربرات باید با تمام حروف نوشته شود. زیرا تاریخ با عدد به سادگی قابلیت تصرف و تغییر دارد.   1- 4 اسم شخصی که باید برات را تأدیه کند: بطوری که گفته شد برات سه طرف دارد براتکش، دارنده برات وبراتگیر. طبیعتاً نام کسی که برات به عهده او صادر شده وباید وجه برات را بپردازد باید مشخص شود.در غیر این صورت دارنده برات به چه کسی مراجعه کند؟ در عین حال براتگیر ممکن است شخص حقیقی یا حقوقی باشد 1-5 تعیین مبلغ برات: تأسیس برات به منظور پرداخت و دریافت مبلغی وجه است. بنابراین تصور برات بدون مبلغ امکان ندارد . بااین حال علاوه بر ذکر مبلغ ، قانون به منظور رفع اشکالات احتمالی مقرراتی به شرح زیر پیش بینی داده است : طبق ماده 225 مبلغ برات باید با تمام حروف نوشته شود. این مورد هم مثل تاریخ پرداخت، به علت اهمیت و قابلیت دست کاری، مقررشده با حروف نوشته شود. درصورتی که مبلغ دوباره با حروف نوشته شده و بین آنها اختلاف باشد مبلغ کمتر معتبر است و باید پرداخت گردد. زیرا دراین صورت،اگر مبلغ بیشتر درست بوده قابل جبران است ولی در صورت پرداخت مبلغ بیشتر،در حالی که مبلغ کمتر درست بوده، ممکن است دارنده برات از دسترس براتکش دور شده قابل جبران نباشد.   أنچه که درقانون مقرر شده ،ذکر مبلغ برات با حروف است مع ذالک عرف تجار براین است که مبلغ با حروف و عدد نوشته شود. در صورت اختلاف بین حروف وعدد،مبلغ با حروف معتبراست زیرا کمتر قابلیت دستکاری دارد.   1-6 تاریخ تادیه وجه برات: ذکر تاریخ پرداخت ،اگر چه در قانون مقرر نشده که با تمام حروف نوشته شود، مع ذالک به همان دلایلی که در مورد تاریخ و مبلغ برات ذکر شد، بهتر است با تمام حروف نوشته شود. حال تاریخ پرداخت به یکی از صور ذیل ممکن است : 1 - به رؤیت یا به دیدار: که در این صورت برات گیر مکلف است به محض رؤیت برات (و حداکثرظرف 24 ساعت ) وجه ان را بپردازد. 2 -  به وعده از تاریخ تحریر : که در این صورت اهمیت تاریخ تحریر مشخص می گردد . 3- به وعده از تاریخ رؤیت : مثلاًظرف 2ماه از تاریخ رؤیت برات. در این صورت تاریخ رؤیت باید با تمام حروف نوشته شود . 4 - ممکن است پرداخت وجه برات به تاریخ معینی موکول شده باشد مثلاً25مهر 1378.       بعضی مسائل در ارتباط با وعدهءبرات :   اولاً: براتی که بی وعده قبول شد باید فوراً پرداخت شود . ثانیاً: براتی که به وعده از تاریخ قبول است ، موعد پرداخت ان از تاریخ قبول از تاریخ اعتراض نامه نکول معین می گردد. ثالثاً: در صورت انطباق موعد پرداخت با تعطیل رسمی،روز بعد از تعطیل، موعد پرداخت محسوب می گردد.(مواد 242 و 243 قانون تجارت )   1-7 مکان تأدیه وجه برات : اصولاًمحل پرداخت برات محل اقامت محالٌ علیه (براتگیر) است مگر این که محل دیگری برای این منظور تادیه شده باشد. دارنده برات می تواند طبق مقررات مربوطه در محل اقامت محاٌل علیه یا محل پرداخت وجه براتی که وی قبولی نوشته ولی از پرداخت ان خودداری کرده اقامه دعوی کند . 1-8 اسم شخصی که برات در وجه یا حواله او صادر می گردد. کسی که وجه برات را دریافت می کند باید مشخص باشد. این شخص ممکن است تحت سه عنوان مشخص شود شخص معین :در این صورت باید نام کوچک ونام خانوادگی او دقیقاً قید گردد. حواله کرد:اگر قید «حواله کرد»روی برات از طرف صادر کننده خط کشیده نشده باشد شخص معین، که مشخصات او به عنوان دارنده برات روی برات قید می گردد، می تواند وجه برات را با ظهر نویسی به دیگری منتقل کند. تبصره- طبق ماده22 برات ممکن است به حواله کرد شخص دیگر باشد یا به حواله کردخود برات دهنده . به حواله کرد خود ممکن است برای دو منظور باشد اول صدور برات مدت دار و تنزیل آن و دریافت وجه آن نقداً دوم دریافت طلب خود از براتگیر. ممکن است برات در وجه حامل باشد دراین صورت ،طبق مقررات مربوظ به اسناد در وجه حامل هر کس آن را براتگیر داد باید وجه آن را به او بپردازد.اگر چه در ماده قیدی از برات در وجه حامل نشده با وجود این هیچ مانع قانونی از این بابت به نظرنمی رسد . 1-9 تصریح بر این که نسخه اول یا دوم یاسوم یا چهارم است: ممکن است برات دارای نسخ متعددی باشد در این صورت روی هر نسخه،به منظور جلوگیری ازاشتباه و تصوراین که هر یک از نسخ برات جداگانه ای است باید قید شود که نسخه چندم است .عدم ذکر هر یک از مندرجات نه گانه فوق (به استثنای کلمه برات )موجب  می گردد  که نوشته موردنظر برات تلقی نکرده . در این صورت این نوشته یک حواله ساده است که مشمول مقررات قانون  مدنی است و الزامات قانون تجارت در مورد آن جاری نمی گردد.   2-مندرجات اختیاری برات  منظور از مندرجات اختیاری برات، عباراتی است که در عرف تجارت معمول است ولی از جمله شرایطی محسوب نمی گردد که فقدان آنها در برات موجب گردد که برات از حالت قانونی خود خارج گردد بعضی  از این مندرجات به شرح زیر است . 2-1 محاٌل علیه ثانوی ممکن است برات کش در برات علاوه بر براتگیر نام اشخاص دیگری را به عنوان محاٌل علیه دوم یا سوم ذکر کند وهدف او از این کار این باشد که دارنده برات در صورت عدم موفقیت در قبول یا وصول وجه برات به براتگیر دوم یا سوم مراجعه کند. 2-2 ذکر اعلام بعدی بعضی مواقع شخص به دیگری براتی می دهد ولی از انجام تعهد او(مثلاً تحویل کالا )مطمئن نیست. در این صورت پرداخت وجه برات را موکول به تأیید بعدی می کند. ممکن است در تمام برات ها چنین عبارتی روی برات قید کند ولی در یک مورد استثنایی نیازی به اعلام بعدی نباشد. در این صورت ذکر می کند (بدون اعلام بعدی ).   2-3 بازگشت بدون مخارج در صورتی که برات مورد قبول برات گیر واقع نگردد (نکول شود ) یا این که قبول شده ولی در موعد مقرر پرداخت نگردد، دارنده برات باید اعتراض و سپس شکایت کند دراقدامات مستلزم سرف هزینه هایی است که به ضمیمه مبلغ اصل برات بعداً از براتکش مطالبه می گردد. قید بازگشت بدون مخارج برای این است که در موارد فوق دارنده برات بدون انجام هیچ گونه هزینه ای به صادر کننده مراجعه  ووجه برات را وصول کند .    موارد دیگری از قبیل منع حق ظهر نویسی برای دارنده برات وازاین قبیل ، که در حقیقت یک قرارداد خصوصی بین طرفین و محترم است ،ممکن است،به عنوان مندرجات اختیاری در برات ،قید گردد . 3- مسائل مختلف در این قسمت دو مسأله به شرح زیر مورد بررسی قرار می گیرد : شرایط بروات خارجی و برات به حساب ودستور دیگری . 3-1 شرایط بروات خارجی اصولاًطبق یک اصل کلی حقوقی ،اسناد از حیث مقررات مربوط به فرم و تنظیم آنها تابع مقررات محل تنظیم سند است . قانون تجارت ما در مورد برات های خارجی شرایطی را به شرح زیر مقرر کرده است 3-1-1 اجرای مقررات محلی ماده305مقرر می دارد ؛«در مورد برواتی که در خارج ایران صادر شده شرایط اساسی برات تابع قوانین مملکت صدور است »این در حقیقت یکی از مصادیق حکومت قانون محل بر شرایط تنظیم سند است.  تعهدات: تعهدات مربوط به برات که در خارج به وجود امده ،مثل تعهدات ناشی از ظهر نویسی ، ضمانت،قبولی و از این قبیل نیز، طبق قسمت دوم ماده ء305 ،تابع قوانین کشوری است که تعهد در آنجا به وجود امده است .   استثنائات طبق قسمت سوم مادهء 305 اگر شرایط اساسی برات تعهدات براتی، مطابق قانون ایران صحیح باشد، کسانی که در ایران تعهداتی کرده اند ملزم به آن ها هستند، هر چند شرایط اساسی برا  یا تعهدات براتی مقدم بر تعهدات انها با قوانین خارجی مطابقت نداشته باشد.   3-1-4 اقدامات حقوقی هر نوع اقدام حقوقی برای حفظ حقوق ناشی از برات و استفاده از آن، یعنی حقوق اجرایی، تابع قوانین کشوری است (اعم از خارجه یا ایران ) که این اقدام در آنجا به عمل می آید. 3-2 برات بدستور و حساب دیگری    ماده 227 در خاتمه بحث مربوط به شرایط برات مقرر می دارد: «برات ممکن است به دستور یا حساب شخص دیگری صادر شود». همان طورکه خود شخص ممکن است به صاحب خود براتی صادر کند، قانون تجارت به منظور تسهیل روابط تجاری اجازه داده است، که شخص بتواندبه دستور و حساب دیگری نیز برات صادر کند. اجرای مفاد ماده فوق مصادیق متعددی ممکن است داشته باشد از جمله در مورد طلب چند نفر از یکدیگر و استفاده از تفاوت نرخ ارز به شرح زیر    مثلاً حسن ازحسین مبلغی طلبکار است وحسین هم از تقی طلبکار است در این جا به جای این که این سه نفر تک تک بایکدیگرتصفیه حساب کند (ازجمله دو برات صادر شود : حسن به عهدهحسین وحسین به عهده تقی) با توافق یکدیگرحسن حسن می تواند به حساب و دستور حسین براتی را به عهده تقی صادر کند.  به این ترتیب حساب هر سه نفر تصفیه شده و از هزینه صدور دو برات هم پرهیز شده است .    مورد دیگر،ممکن است شخصی مقداری دلاردرامریکا داشته باشد. چون قیمت دلاردر پاریس افزایش یافته می تواند به نماینده خود در پاریس دستور دهد براتی به حساب او عهده بانک امریکا صادر ودر همان جا آن را بفروشد،به جای انن که مثلاًاین برات را در ایران صادر کند.در نتیجه این اقدام شخص از تفاوت نرخ دو ارز در ایران و پاریس استفاده می کند.   اقداماتی که نوعاً روی برات انجام می گردد وآثار آن:    منظور ما ازاقداماتی که نوعاًروی برات انجام می گردد عبارت است از مقدماتی که بعد از صدور برا ت معمولاًروی برات انجام می گردد مثل اقدامات مربوط به قبول، نکول، ظهر نویسی و از این قبیل . این مباحث رابه شرح زیر مور بررسی قرار می دهیم :   1- قبول و نکول یکی از خصوصیات مهم برات،و اختلاف اساسی آن با سفته وچک مسأله قبول و نکول براتگیر(محاٌل علیه)است.قبل از نوشتن قبولی برات از طرف براتگیر ،هیچگونه رابطه حقوفی والزام و تکلیفی برای شخص اخیر نسبت به دارنده برات به  وجود نمی آید اما به محض نوشتن قبولی روی برات ،براتگیر نیز مثل براتکش و ظهر نویس ها در مقابل دارنده برات،مسئول پرداخت وجه آن است و وی می تواند کلیه اقدامات قانونی را علیه او به کار برد . به همین دلیل قانون قبول ونکول را به منظور رفع اختلافات احتمالی، مشمول مقررات دقیقی قرار داده است که ما به شرح زیر آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.   1-1  قبول  طبق ماده 235 :«برات باید به محض ارائه یا منتهی در ظرف 24 ساعت از تاریخ ارائه قبول یا نکول شود.»موضوع قبول برات اصولاً مهلتی ندارد وحداکثرظرف 24 ساعت پس از ارائه باید قبول ویا نکول شود .     قبول برات از نظرفرم و از نظر آثار مشمول مقررات خاصی  به شرح زیراست : از نظر فرم مقررات مربوط به فرم قبولی در برات به شرح زیر است : قبولی برات باید در خود برات با قید تاریخ  نوشته، امضا یا مهرشود. (ماده228)،بنابراین قبولی در خارج برات ظاهراً مناط اعتبار نیست. اگر چه در متن قانون،مهر یا امضا به صورت مساوی ذکر شده مع ذالک تجار معمولاً برات را یا امضا می کنند  یا امضا به همراه مهر. در صورتی که برات به وعده رؤیت  باشد تاریخ قبولی باید  با تمام حروف نوشته شود . اگر قبولی بدون تاریخ نوشته شود تاریخ برات تاریخ رویت محسوب می گردد . هر عبارتی که براتگیر در برات بنویسد وآن را امضا ویا مهر کند قبولی محسوب می گردد مگر این که صریحاً عبارتی بنویسد که حکایت بر عدم قبول کند . بنابراین عبارتی از جمله «خدابرکت بدهد »یا «انشالله »و از این قبیل قبولی محسوب می گردد . اگر عبارتی که براتگیر می نویسد حاکی از عدم قبول یک جزبرات باشد بقیه برات قبول شده محسوب است.(  که دراین صورت دارنده برات باید نصبت به بقیه اعتراض کند) و اگر محاٌل علیه، بدون ذکر هیچ مطلبی  فقط برات را امضا یا مهر کند باز هم برات قبول شده محسوب است . قبولی مشروط(یعنی موکول کردن قبولی برات مشمول به اجزای شرطی باشد.مثلاً براتگیر بنویسد :اگر در فلان معامله سودی عاید من شد من این برات را قبول می کنم ). یک چنین براتی اصولاً نکول شده محسوب می گردد مع ذالک براتگیردر حد شرطی که کرده است ملزم به پرداخت وجه برات است.مثلاً براتگیرمی نویسد: در صورتی که به سفر خارج نروم برات قبول است واتفاقاً به سفرخارج هم نمی رود دراین صورت دارنده برات می تواند در صورتی که سروعده وجه آن را نپردارد ،علیه او اعتراض عدم پرداخت بدهد . در صورتی که وجه براتی در خارج از محل اقامت قبول کننده باید پرداخت شود،دراین صورت تصریح به مکان تأدیه ضروری است. ز یرا ممکن است دارنده برات از قبول چنین براتی خودداری کند.   1-1-2 آثار قبولی برات      پس از قبو لی برات ،ازنظرحقوقی آثاری برای قبول کننده به وجود می آید به شرح زیر : بعد از قبول براتگیر حق نکول ندارد. زیرا تعهد وقراردادی را به عهده گرفته که فسخ  آن مجوز می خواهد . قبول کننده برات ملزم است وجه برات را سر وعده بپردازد در غیر این صورت دارنده برات می تواند علیه او اعتراض عدم پرداخت بدهد اگر بر علیه کسی که براتی را قبولی نوشته ولی وجه آن را در موعد مقرر نپرداخته،اعتراض تأدیه شود ، در این صورت دارندگان براتی که همین شخص قبول کرده ولی هنوزموعد نرسیده می تواتند پرداخت یاتضمین وجه برات را در موعد مقرراز قبول کننده بخواهد. این در حقیقت یک مجازات و جریمه ای است که مقنن برای بد حسابی شخص درنظرگرفته است .  1-1-3 قبولی شخص ثالث  طبق ماده 239 :هرگاه براتی نکول شد و اعتراض به عمل آمد شخص ثالثی می تواند به نام برات دهنده یا یکی از ظهرنویسها قبول کند.«قبولی شخص ثالث باید در اعتراض نامه قید شده به امضای او برسد».      بنابراین طبق صریح ماده  فوق،شخص ثالث قبل از نکول محاٌل علیه نمی تواند برات را قبولی بنویسد.     درهر حال بعد ازقبولی شخص ثالث، حقوق دارنده برات مادام که وجه برات تأدیه نشده نسبت به سایر مسئولین برات محفوظ می ماند.     نکول منظور از نکول تصریح به عدم تعهد پرداخت وجه برات از طرف محاٌل علیه است . از نظر فرم نکول باید بوسیله یک اقدام قانونی تحت عنوان اعتراض، که بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت ،به اثبات برسد و الاّ به صرف انکار شفاهی براتگیر یا به صرف اظهار دارنده برات حاکی از نکول براتگیر، یاحتی ذکر نکول در ورقه برات معتبر نیست .    ماده236 مقرر می دارد:«نکول برات باید به موجب تصدیق نامه ای که رسماً تنظیم می شود محقق گردد .تصدیق نامه مزبور موسوم است به اعتراض نکول ».   آثار نکول پس از نکول آثار ان به شرح زیر است : -برای براتگیر: براتگیری که ازقبول برات خودداری کرده است هیچگونه مسئولیتی درمقابل دارنده برات ندارد. -طبق مادهء 237: «پس ازاعتراض نکول ظهرنویسها و برات دهنده به تقا ضای دارنده برات باید ضامنی برای تأدیه وجه آن در سروعده بدهند یا وجه برات را به انضمام مخارج اعتراض نامه ومخارج برات رجوعی (اگر باشد ) فوراً تاًدیه نماید»   2-ظهر نویسی مسائل مربوط به ظهر نویسی برات را در شرایط مربوط به فرم وآثار خقوقی ان مورد بررسی قرار می دهیم .   2-1-1 شرایط مربوط به فرم ظهرنویسی   مسائل زیر  دراین قسمت مورد بررسی قرارخواهد گرفت:   2-1-1- تعریف ظهرنویسی در قانون تعریف نشده ولی ماده 245 مقرر می دارد:« انتقال برات به وسیله ظهرنویسی به عمل می آید ».بنابراین می توان گفت ظهرنویسی عبارت است پشت نویسی و امضای سند به منظم انتقال وجه آن به دیگری.   2-1-2-فرم ظهرنویسی اصولاً ظهرنویسی به وسیله امضا به عمل می آید. اگرچه مقنن اعتبار خودبرات رابه وسیله امضایاتائید کرده است ولی ظهرنویسی رامنحصرا باامضا معتبردانسته بنابراین ظاهراظهرنویسی با مهرمعتبرنیست .درظهرنویسی ممکن است ،امضا همراه با عباراتی ازقبیل :«در وجه فلان شخص پرداخت گردد»باشد . ماده 246 مقرر می دارد :«ظهر نویسی باید به امضای ظهرنویس برسد. ممکن است در ظهرنویسی تاریخ واسم کسی که برات به او انتقال داده می شود قید گردد.» مادهء 248 مقررمی دارد :« هر گاه ظهرنویس درظهرنویسی تاریخ مقدمی قید کند مزوّرشناخه می شود ».در ظهرنویسی قید تاریخ الزامی نیست ولی در صورت قید تاریخ ،تاریخ  مذکور نباید مقدم برتاریخ واقعی ظهرنویسی باشد. یعنی مثلاً تاریخ ظهرنویسی 25 مهر 1372 است ولی ظهرنویس آن را تاریخ اول مهر 1372 ذکر کند. زیرا ممکن است درتاریخ ظهرنویسی، ظهرنویس ورشکسته باشد ( که دراین صورت حق تصرف دراموال خودازجمله ظهرنویسی ندارد ) درحالیکه دراول مهر ورشکسته نبوده به همین دلیل تاریخ مقدم راذکرمی کند چنین تاجری مزور شناخته شده و به مجازات مزور خواهدرسید.   آثارحقوقی ظهرنویسی همانطورکه درتعریف ظهرنویسی گفته شداصولاظهرنویسی بمنظورانتقال وجه آن به دیگری است مگرآنکه خلاف آن ثابت شود.خلاف آن هم باتصریح به وکالت دروصول وجه برات است.دراین صورت،طبق ماده 247،وجه برات منتقل نمی شود،ولی دارنده برات حقوق مربوط به انتقال گیرنده برات است،مثل حق اعتراض واقامه دعوی ووصول راداراخواهدبودمگراینکه خلاف امردربرات تصریح گردد. علت اینکه قانون،درصورت عدم تصریح درنمایندگی،ظهرنویسی راحکایت ازانتقال وجه آن می داند.این است که درصورت ورشکستگی دارنده برات،ممکن است شخص اخیر(باتبانی صادرکنندگان)ادعاکند.برات هایی که بانام اوظهرنویسی شده درحقیقت به اووکالت داده شده که برای دیگری وصول کندودرنتیجه وجه برات هامتعلق به اونیست ومتعلق حق طلبکاران اونیزنیست.دراین صورت اگروکالت دروصول صریحا قیدنشده باشدقانون ظهرنویسی راحاکی ازانتقال می داند. ممکن است شخص،دربرات دروجه حامل،بدون ظهرنویسی آن رادراختیاردیگری قراردهد،دراین صورت برات به دیگری منتقل شده ولی چون امضای منتقل کننده درظهرآن نیست بنابرایت درصورت عدم وصول وجه برات ازمحال علیه،دارنده برات به کسی که بدون ظهرنویسی برات رامنتقل کرده حق رجوع ندارد.چنین اقدامی رااصطلاحا «ظهرنویسی مخفی»می ماند.   مسئولیت دربرات   مسائل مربوط به مسئولیت رابه شرح زیرموردبررسی قرارمی دهیم:  1-مسئولیت تضامنی یکی ازخصوصیات وامتیازات برات،برخلاف حواله،مسئولیت تضامنی است.به این معنی که کلیه کسانی که به نحوی درموردپرداخت وجه برات تعهدمی کنند،مسئول پرداخت آن به دارنده برات هستندودارنده می تواند،بدون رعایت تقدم وتأخردرتعهدهرکدام که بخواهدبرای وصول وجه برات مراجعه واقدامات قانونی علیه آنهارامعمول دارد.ماده249مقررمی دارد: «برات دهنده-کسی که برات راقبول کرده وظهرنویسیهادرمقابل دارنده برات مسئولیت تضامنی دارند.دارنده برات درصورت عدم تأدیه واعتراض می تواندبه هرکدام ازآنهاکه بخواهدمفردا یابه چندفریابه تمام آنهامجتمعا رجوع نماید.همین حق راهریک ازظهرنویسیها نسبت به برات دهنده وظهرنویسی ها ماقبل خوددارد.اقامه دعوی برعلیه یک یاچندنفرازمسئولین موجب اسقاط حق رجوع به سایرمسئولین برات نیست.اقامه کننده دعوی ملزم نیست ترتیب ظهرنویسی راازحییث تاریخ رعایت کند»   2-ضمانت ازمسئولین برات ضمانت عبارت است از تعهد پرداخت بدهی شخص درمقابل طلبکاراو. مقررات ضمانت درحقوق مدنی و حقوق تجارت متفاوت است. درحالی که ، طبق حقوق مدنی ضمانت موجب برائت ذمه (بدهی) مضمون عنه (یعنی کسی که اوضمانت شده) واشتغال ذمه ضامن درمقابل مضمون له (یعنی کسی که به نفع اوضمانت انجام شده-طلبکار)خواهربود ، درحقوق تجارت دراثرضمانت تعهدوذمه ضامن ضمیمه تعهدوذمه مضمون عنه می گردد و هردو مشترکن مسئول پرداخت دین خواهد بود. قسمت آخرماده 249مقررمیدارد«. . . ضامنی که ضمانت برات دهنده یامحال علیه یاظهرنویسی راکرده فقط باکسی مسئولیت تضامنی راداردکه ازاوضمانت نموده است» بایدیادآوری کردکه ضمانت ازمسئولین برات به دوصورت انجام می گیرد: اول به صورت ظهرنویسی .دراین صورت ضامن مشمول مقرارت فوق نیست وضمانت اوباکلیه مسئولین برات،اعم ازصادرکننده،سایرظهرنویسیها وبراتگیری که قبولی نوشته،تضامنی است. اماچنانچه ضمانت به صورت ضمانت نامه جداگانه یادرخود ورقه برات،اما نه به صورت ظهرنویسی،باشددراین صورت ضمانت تضامنی فقط بین ضامن وکسی که ازاوضمانت شده برقرارمی گرددوبنابراین چنانچه ضمانت مضمون عنه به نحوی ازبین برودضامن نیزازتعهدخودبری می گردد.  مثلاضامن ازیکی ازظهرنویسیهاضمانت می کندواتفاقا دارنده برات حق مراجعه خودرانسبت به همان شخص اسقاط می کنددراین صورت ضامن هم ازتعهدخودبری می گردد.   3-ورشکستگی مسئولین برات ممکن است(به تعبیرماده251)چندنفرازمسئولین برات ورشکست شونددراین صورت برای اینکه دارنده برات بتواندتمام طلب خودراوصول کندقانون مقررات خاصی برای حفظ حقوق وی پیش بینی کرده است که بااصول کلی ورشکستگی کمی اختلاف دارد.مابه شرح زیربه نوضیح مقررات مزبورمی پردازیم: 1-حق مراجعه به مدیران تصفیه همه ورشکستگان طبق ماده 251«هرگاه چندنفرازمسئ.لین برات ورشکست شوندبرات می توانددرهریک ازغرمایادرتمام غرمابرای وصول تمام طلب خود(وجه برات ومتفرعات ومخارج قانونی)داخل شودتااینکه طلب خودرا  کاملاوصول کند». علت وضع چنین ضابطه ای این است که ازیک طرف مقنن نگران وصول تمام طلب دارنده برات است.ازطرف دیگردرصورتی که دارنده برات،طبق اصول کلی مربوط یه ورشکستگی فقط حق مراجعه،به مدیتصفیه یکی ازورشکستگان راداشته باشد،هدف اوتامین نمی گرددزیراطلبکارفقط به چنددرصدازطلب خودخواهدرسید.به همین دلیل قانون اجازه داده است دارنده برات واردغرما(طلبکاران)همه ورشکستگان بشودتابتواندباجمع چنددرصدازهمه آنهاتمام طلب خودرااحتمالا(یاحداکثرممکن راحداقل)وصول نماید.  2-عدم حق مراجعه ی مدیران تصفیه به یکدیگر قانون مقررمی داردکه مدیران تصفیه ای که دارنده برات به آنهامراجعه کرده برای وجهی که پرداخته اندحق مراجعه به سایرمدیران تصفیه راندارند.علت این امررفع سوءتفاهمی است که غیرموردورشکستگی دارنده برات معمولابه ظهرنویس مقابل مراجعه می کردواونیزبه ماقبل خودتابرسدبه صادرکننده.بنابراین درموردورشکستگی هم بایدهمین طورباشد.یعنی اولین مدیرتصفیه ای که دارنده برات به اومراجعه می کند بایدبتواند،طبق همان قاعده،برای آنچه به دارنده برات پرداخته،به مدیرتصفیه قبل ازخودمراجعه کندولی قانونچنین امری راممنوع کرده است مگردریک مورداستثنایی. ماده251،درادامه مقررمی دارد«مدیرتصفیه هیچ یک ازورشکستگان نمی تواندبرای وجهی که به صاحب چنین طلیب پرداخت می شودبه مدیرتصفیه ورشکسته دیگررجوع نمایدمگردرصورتی که مجموع وجوهی که ازدارایی تمام ورشکستگان به صاحب طلب تخصیص می یابدبیش ازمیزان طلب اوباشددراین صورت مازادبایدبه ترتیب تاریخ تعهدتامیزان وجهی که هرکدام پرداخته اند-جزودارایی ورشکستگان محسوب گرددکه به سایرورشکسته هاحق رجوع دارند». بنابراین اگرمثلا دارنده برات ازیک مدیرتصفیه 40%وجه برات وازدیگری نیز40%وازدیگری30%ان راوصول کرده باشددراین صورت10%اضافه دریافت کرده است که این 10%بایدبه مدیرتصفیه ای پرداخت شودکه درشرایط غیرورشکستگی،شخص می توانست پس ازپرداخت به اومراجعه کند(کسی که برات رابه اومنتقل کرده ظهرنویس وغیره). طبق تبصره ماده مذکوراین قاعده،به صورت یک قاعده کلی،درموردورشکستگی هرچندنفری که برای پرداخت یک دین مسئولیت تضامنی دارندمراعات خواهدشد.   4-پرداخت وجه برات باتوجه به اهمیت مسأله پرداخت وجه برات ونحوه وآثارحقوقی آن،قانون مقررات خاصی درموردآن پیش بینی کرده است که به بعضی ازآنهاضمن مباحث قبلی اشاره شده است وبقیه رادراین بخش به شرح زیرموردبحث قرارمی دهیم:   1- نوع پول برات مسأله این است که برات باچه نوع پولی بایدپرداخت گردد؟ نوع پولی که دربرات ذکرشده نوع پول کشورمقصدیانوع پولی که دارنده برات مطالبه می کند؟قانون برای اینکه تکلیف راروشن کنددرماده 252مقررداشته است:«پرداخت برات بانوع پولی که درآن معین شده به عمل می آید»مع ذالک همیشه چنین امکانی وجودنداردیعنی درمواردی ممکن است به علت محدودیت ارزی ووضع مقررات خاص،پرداخت برات بانوع پول مذکوردرآن راممکن نسازد.مثلادرشرایط فعلی اگرکسی براتی به دلارازآمریکابه عهده بانکهای ایرانی صادرکنداین برات درایران به ریال پرداخت خواهدشدمگراینکه شخص حساب ارزی دربانک محاّل علیه داشته باشد. امادرصورتی که برات نکول شود،یادرصورت امتناع ازقبول ویاعدم تأدیه،دارنده برات می تواندازصادرکننده برات،یاکسی که برات رابه اومنتقل کرده نوع پولی راکه دربرات ذکرشده مطالبه کندویادرصورتی که درمقابل برات نوع پول دیگری غیرازپول مذکوردربرات داده باشد(مثلادربرات دلارنوشته ولی دارنده برات به کسی که برات رابه اوداده پوندداده باشد)،همانپول رامطالبه کندولی ازسایرمسئولین برات فقط می توان نوع پولی راکه دربرات ذکرشده مطالبه کند.(ماده253)علت این امرروشن است،درمورداول درصورت استردادبرات،به هرعلتی هم نسبت به پولی که خودداده وهم نسبت به نوع پول مذکوردربرات محق است،ولی سایرمسئولین،ازظهرنویس، ضامن وبراتگیر،تعهدی که کرده اندفقط نوع پول مذکوردربرات بوده است.   2- انجام تعهد قبل ازموعد یادادن مهلت اصولاهردینی بایددرموعدمقرربین افرادذینفع پرداخت گرددولی این امرمانع ازاین نیست که بدهکارقبل ازرسیدن موعد،دین خودرابپردازد،دراین صورت نسبت به بستانکاردرحقیقت لطفی کرده است بااین حال دربرات این قاعده اجرانمی شودومسئولین برات بایددروجه برات رادرموعدخودبپردازندزیراممکن است دراین فاصله درحقوق دارنده برات وسایرین تغییراتی حاصل شودکه پرداخت وجه برات اساسامنتفی شود(مثلابرات به اعتبارتحویل کالایی بوده که کالااصولاتحویل نشده است).به همین دلیل ماده 156مقررمی دارد«شخصی که وجه برات راقبل ازموعدتأدیه نموده درمقابل اشخاصی که نسبت به وجه برات حقی دارندمسئول است». عکس قضیه هم ممکن است پیش آیدیعنی دارنده برات برای پرداخت وجه آن به کسی که برات راقبولی نوشته مهلت دهد،درصورتی که این اقدام بدون دضایت سایرمسئولین برات باشد،انهاازمسئولیت خودبرای بری خواهندشد.دادگاههاهم مجازنیستندبدون رضایت دارنده برات برای تأدیه وجه مهلتی بدهند. ماده 257مقررمی دارد«اگردارنده برات به کسی که قبولی نوشته مهلتی برای پرداخت بدهدبه ظهرنویسهای ماقبل خودوبرات دهنده که به مهلت مزبوررضایت نداده اندحق رجوع نخواهدداشت»وماده 269مقررمی دارد:«محاکم نمی توانندبدون رضایت صاحب برات برای تأدیه وجه برات مهلتی بدهند». بایدیادآوری کردکه الزام پرداخت وجه برات درموعدمقرردرصورتی موجب برائت ذمه می شودکه وجه برات توقیف نشده باشد.  3- نسخ متعدد به طوری که قبلانیزیادآوری گردیدممکن است برات دارای نسخ متعددی باشددراین صورت مشمول مقررات زیرخواهدبود: اولاطبق بند8ماده223(شرایط برات)بایدروی برات نوشته  شود،نسخه چندم است. ثانیاپرداخت اصولابایدبه موجب نسخه ای باشدکه روی آن قبولی نوشته شده است.دراین صورت اگرشخص وجه برات رابه موجب نسخه ای بپردازدکه روی آن قبولی نوشته نشده طبق ماده 260،مسئول خواهدبود. ثالثاممکن است روی هیچیک ازنسخ برات قبولی نوشته نشده باشد.دراین صورت ممکن است پرداخت وجه برات به موجب هریک ازنسخ انجام شود.دراین صورت بایدروی نسخه مزبورنوشته شودسایرنسخ اردرجه اعتبارساقط است واین الزام به منظورجلوگیری ازپرداخت مجددبرات به اعتبارنسخ دیگرآن است که فاقداعتبارمی باشند.این موضوع بیشتردرموردبراتهای به رؤیت صدق می کند. 4- فقدان برات ممکن است برات گم شوددرتین صورت ازیک طرف پرداخت وجه آن معوّق وحق دارنده برات ضایع می شودوازطرف دیگردرصورت پیداشدن برات(ویاردوغ گفتن دارنده برات)ممکن است وجه آن دوباره پرداخت گرددبه همین دلیل مقنن برای حفظ حقوق افرادذینفع دراین موردمقررات زیرراوضع کرده است: اولادرصورتی که روی برات هنوزقبولی نوشته نشده باتوجه به اینکه برات قبل ازقبولی قابل پرداخت نیست،دراین صورت،دارنده برات که آن رامفقودکرده،طبق ماده263بایدنسخ دیگرآن راتحصیل کرده وبه قبولی برسانددراین صورت دارنده برات به ظهرنویس ماقبل خودمراجعه واونیزاختیارمراجعه به ظهرنویس قبلی راداده تابرسدبه براتکش،هزینه این کاربه عهده دارنده برات است وظهرنویس درصورت امتناع مسئول پرداخت وجه برات وخسارات وارده به اوست. ثانیاممکن است نسخه ای که گم شده روی آن قبولی نوشته شده باشددراین صورت: -دارنده برات بادادن ضامن،می تواندوجه برات رابه موجب حکم دادگاه مطالبه کند. -اگرباوجوداین امرازتأدیه وجه برات امتناع شود.صاحب برات می تواندکلیه حقوق خودرابااعتراض نامه حفظ کند.اعتراض نامه بایدظرف 24ساعت ازتاریخ وعده برات تنظیم شده وطبق مقررات مربوطه ابلاغ شود. -درصورتی که برای ضمانت ، مدتی تعیین نشده باشد مدت ضمانت ضامن ، سه سال است که پس ازآن دیگرمسئولیتی ندارد. 5- پرداخت بوسیله شخص ثالث پرداخت وجه برات ازطرف شخص ثالث مشمول مقررات زیراست :   1- ازنظرفرم همانطورکه شخص ثالث،طبق ماده239و240،می تواندبرات راقبولی بنویسد , همان طورهم می تواندوجه برات راپرداخت کند.پرداخت وجه برات طبق ماده 270ممکن است ازطرف برات دهنده یایکی ازظهرنویساهابلشددراین صورت دخالت وپرداخت به وسیله شخص ثالث بایددراعتراض نامه یاذیل ان قیدشود.بنابراین پرداخت شخص ثالث موکل به اعتراض است.   2- حقوق شخص ثالث طبق ماده271« شخص ثالثی که وجه برات راپرداخته دارای تمام حقوق ووظایف دارنده برات است»بنابراین شخص ثالث بادردست داشتن برات واعتراض نامه می تواندبه کسانی که مسئول پرداخت وجه برات هستندمراجعه کند. آثارقبولی شخص ثالث: قبولی شخص ثالث موجب برائت ذمه می شودولی برائت ذمه چه کسانی؟دراین موردقانون مقررمی دارد: اولا: اگروجه برات ازطرف برات دهنده پرداخت گرددتمام ظهرنویسهابری الذمّه می شوند.زیرابرات دهنده حق مراجعه به کسی نداردواوبرات رابابت بدهی خوداده است. ثانیا: اگرقبولی شخص ثالث ازطرف یکی ازظهرنویسهاباشدظهرنویسهای بعدازاوهمگی بری الذمّه می گردند.ولی چون ظهرنویسی که ازطرف اوپرداخت شده می تواندبه ماقبل خودرجوع کندبنابراین ظهرنویسهای ماقبل اوبریالذمّه نخواهندشد. ثالثا: درصورت تعدادمتقاضی،طبیعتا درخواست کسی پذیرفته می شودکه پرداخت ازطرف اوعده بیشتری رابری الذمه می کند.بنابراین اگریک نفرازطرف صادرکننده برات ودیگری ازطرف یکی ازطرف صادرکننده پرداخت می کنند. بنابراین اگرخودمحال علیه،پس ازاعتراض برای تأدیه وجه حاضرشودبرهرشخص دیگری ترجیح دارد.زیراپرداخت وجه به وسیله خودمحال علیه طبیعی ترین مسیرپرداخت برات است ودرصورتی که برات بدون محل باشدفقط حق مراجعه به براتکش دارد.   حقوق ووظایف دارنده برات   قانون همانطورکه برای دارنده برات حقوق وامتیازاتی درنظرگرفته است همان طورهم تکالیفی برای اوپیش بینی کرده است که درصورت اهمال درانجام آن بعضی ازحقوق خودراازدست می دهد.این وظایف وآثارعدم انجام آن به شرح زیراست: 1-وظایف دارنده برات دارنده برات موظف است نسبت به امورزیراقدامات لازم راانجام دهد: 1-درخواست قبولی دارنده نمی توانددرخواست قبولی برات رابه دلخواه به تعویق بیندازد.اووظیفه داردبه شرح زیرعمل کند. 1-برای برواتی که درایران بایدپرداخت شود. برای این گونه براتها،اگربه رؤیت یابه وعده ازتاریخ رؤیت باشددرظرف یکسال ازتاریخ برات بایدپرداخت یاقبولی آن مطالبه شود. درصورتی که برای تقاضای قبولی مدت کمتریابیشتری ازیکسال مقررشده باشدباظهرنویس مدتی معین کنددرظرف همان مدت قبولی بایدمطالبه شود. 2-برای برواتی که بایددرخارجه پرداخت شود درصورتی که برات به رؤیت یابه وعده ازتاذیخ رؤیت دریکی ازشهرهای ایران صادروبایددرخارجه پرداخت گردد،ازنظرمهلت درخواست قبولی،تابع مقررات مذکوردربند1است. تبصره:این مقررات مانع ازاین نیست که بین دارنده برات،صادرکننده وظهرنویسهاقرارداددیگری مقررشده باشد(ماده 278)    1-درخواست پرداخت دارنده برات،درخواست پرداخت رانیزنمی تواندبه دلخواه به تعویق بیندازد . اولادارنده برات درروزوعده بایدآن رامطالبه کندودرصورت امتناع درظرف ده روزازتاریخ وعده اعتراض عدم تأدیه کند.(مواد279الی281). ثانیانه فوت محا علیه نه ورشکستگی او،نه اعتراض نکول دارنده برات راازاعتراض عدم تأدیه معاف نمی کند. ثالثادارنده برات که اعتراض عدم تأدیه کرده،برای حفظ حقوق خود،بایدعدم تأدیه رابه وسیله اظهارنامه رسمی یاپست سفارشی دوقبضه ظرف ده روزازتاریخ اعتراض برای کسی که برات رابه اوواگذارکرده ارسال دارد.این وظیفه درموردکلیه ظهرنویسها اجرامی شودتابرسدبه دست صادرکننده برات. 2-آثارعدم انجام وظیفه درصورتی که دارنده برات یاظهرنویسها،به وظیفه قانونی خود،به شرح فوق عمل نکنندمشمول ضمانت اجراهای زیرخواهندگردید: اولا : دارنده برات وظهرنویسی که درموعدخوددرخواست قبولی نکرده حق مراجعه به برات دهنده ای که وجه برات رابه محال علیه رسانیده ندارد. ثانیا : درصورتی که درموعدمعین اعتراض اعتراض عدم تأدیه ویااقامه دعوی نشده. -دارنده برات حق مراجعه به ظهرنویسهاندارد. -ظهرنویسهانیزحق مراجعه به ظهرنویسهای ماقبل خودندارند.   3- تامین مدعی به تامین مدعی به(یاتامین خواسته)عبارت است ازاقدامات قضایی مناسب وبه موقع به منظورتامین وحفظ خواسته مدعی ازتاریخ اقامه دعوی تاصدورحکم واجرائیه برای تحصیل خواسته،معمولامدتی به طول می انجامدودرطول این مدت ممکن است خوانده اقداماتی انجام دهدکه خواسته مدعی ازبین رفته یاازدسترس اوخارج شود.به همین دلیل قانون اجازه داده است که مدعی قبل یا،ضمن طرح دعوی،ازدادگاه تقاضای تامین خواسته رابکندودادگاه معمولایاعین خواسته راموقتاتاتعیین تکلیف نهایی معادل آن را ازاموال خوانده توقیف می کند.ولی این اقدام طبق ماده 225قانون آیین دادرسی مدنی مستلزم این است که:یادعوی مستندبه سندرسمی باشد،یاخواسته درمعرض تضییع ویاتفریط باشد،یامبلغی ازطرف خواهان به عنوان جبران خسارات احتمالی طرف تودیع گردد. این اقدامات درموردبرات لازم نیست وطبق ماده292قانون تجارت: «پس ازاقامه دعوی دادگاه مکلف است به مجردتقاضای دارنده براتی که به علت عدم تأدیه اعتراض شده است معدل وجه برات راازاموال مدعی علیه به عنوان تامین توقیف کند»ولزومی برای تودیع خسارات نیست. 4-اعتراض مسائل مربوط به اعتراض رابه شرح زیرموردبررسی قرارمی دهیم. 1-اعتراض یاخواست عبارت اعتراض رسمی دارنده برات درموردی که برای دریافت وجه برات مواجه باموانعی نمی شود. باتوجه به اینکه نکول یاعدم پرداخت وجه آن دارای آثارحقوقی است بنابراین،این امربایدثابت شودواثبات آن به وسیله ابلاغ اعتراض نامه انجام می گردد. 2-موارداعتراض طبق ماده293:اعتراض درمواردذیل به عمل می آید: 1-درموردنکول. 2-درموردامتناع ازقبول یانکول. 3-درموردعدم تأدیه. 4-تشریفات اعتراض اعتراض برای اینکه رسمیت داشته باشدبایدطبق تشریفات وضوابط مندرج درقانون عمل شود.این ضوابط وتشریفات به شرح زیراست: اولا : اعتراض نامه درسه نسخه فرم مخصوص تهیه می گرددکه یک نسخه،پس ازابلاغ به دارنده برات،نسخه دیگربه شخصی که بایدبه اوابلاغ گردد،داده    می شودونسخه سوم دردفترابلاغ واخواستهابایگانی می شود.هیچ نوشته ای جانشین اعتراض نامه نیست مگرنسخه ثانی برات درصورت فقدان. ثانیا : ابلاغ اظهارنامه به وسیله دادگاه حقوقی 1ودرصورت نبودن حقوقی 1به ترتیب به وسیله دادگاه حقوقی 2،ثبت اسنادیامامورین وزارت کشورانجام می گردد. ثالثا : درورقه واخواستهابایدمراتب ذیل درج گردد: 1-رونویس کامل برات باکلیه محتویات آن اعم ازقبولی وظهرنویسی وغیره. 2-امربه تأدیه وجه برات. ماده 294مقررمی دارد«ماموراجرابایدحضوریاغیاب شخصی که بایدوجه برات رابدهدوعلل امتناع ازتأدیه یاقبول وهمچنین علل عدم امکان امضاءیاامتناع ازامضاءرادرذیل اعتراض نامه قیدوامضاءکند. طبق ماده296و297،مواداعتراض نامه وعلل امتناع ازتأدیه بایدبرای کسانی که وجه برات رابایدبپردازندبه وسیله دفتردادگاه ارسال گردد.   برات رجوعی مسائل مختلف برات رجوعی رابه شرح زیرموردبررسی قرارمی دهیم. ماده 298قانون تجارت برات رجوعی را به این شرح تعریف کرده است: «برات رجوعی براتی است که دارنده برات اصلی پس ازاعتراض برای دریافت وجه آن ومخارج صدوراعتراض نامه وتفاوت نرخ به عهده برات دهنده یایکی ازظهرنویسهاصادرمی کند» بنابراین دارنده برات به جای اینکه وجه برات راازطریق شکایت به دست بیاورد،برات دیگری به عهده صادرکننده یاظهرنویس صادرمی کند. - مبلغ برات رجوعی مبلغ برات رجوعی بیشترازمبلغ برات اصلی است زیرابه مبلغ اصلی مبالغ زیراضافه می گردد: 1-مبلغ برات اصلی 2-مخارج صدوراعتراض نامه3-تفاوت نرخ.قسمت 1و2نیازبه توضیح ندارداماتفاوت نرخ روشن نیست ونیازبه توضیح دارد. ماده 299اعلام میدارد:«اگربرا ت رجوعی به عهده برات دهنده اصلی صادرشودتفاوت بین نرخ مکان تأدیه برات اصلی ونرخ مکان صدورآن به عهده اوخواهدبودواگربرات رجوعی به عهده یکی ازظهرنویسهاصادرشودمشارالیه بایدازعهده تفاوت نرخ مکانی که برات اصلی رادرآنجامعامله یاتسلیم کرده است ونرخ مکانی که برات رجوعی درآنجاصادرشده است برآید». تفاوت نرخ دردرجه اول درموردبروات ارزی مصداق دارد.اگرکسی ازآمریکابراتی به دلاربه عهده بانک ایرانی صادرکندواین برات نکول شودوناگزیربراتی به دلاربه عهده براتکش صادرکنددراین صورت براتکش تفاوت نرخ دلاردرامریکا(محل صدوربرات اصلی)وایران (محل تأدیه برات اصلی)رابایدبپردازد. امااگربرات رجوعی به عهده ظهرنویسهاصادرشودطبق قانون تفاوت نرخ بین«مکانی که برات درآنجامعامله یاتسلیم شده ومحل صدوربرات رجوعی»بایدپرداخت گردد.ظاهراذکرعبارت«محل صدوربرات رجوعی»مسامحه ای ازطرف قانونگذاراست وبایدبه جای آن مثل مورداول«محل پرداخت برات اصلی ومحل معامله یاتسلیم برات باشد»نه محل صدوربرات رجوعی. مثلااگرکسی براتی ازآمریکا به عهده بانک ایران به دلارصادرمی کندواین برات درانگلیس باظهرنویسی فروخته می شود.سپس برات درایران نکول می شودودارنده برات ازترکیه یک برات رجوعی به عهده ظهرنویس انگلیسی صادرمی کنددراین صورت تفاوت نرخ بین ایران وانگلیس بایدازظهرنویس مطالبه شودنه تفاوت نرخ بین ترکیه(محل صدوربرات رجوعی)وانگلیس،به صورتی که قانون مقررمی دارد.   -ضمایم برات رجوعی   طبق ماده300و302«به برات رجوعی بایدصورت حسابی(حساب بازگشت)ضمیمه شود»درصورت حساب مزبورمراتب ذیل قیدمی گردد: 1-اسم شخصی که برات رجوعی به عهده اوصادرشده است. 2-مبلغ اصلی برات اعتراض شده. 3-مخارج اعتراض نامه وسایرمخارج معموله ازقبیل حق العمل صراف ودلال وجه تمبرومخارج پست وغیره. 4-مبلغ تفاوت نرخهای مذکوردرماده 199. 5-برات اعتراض شده ورونوشت مصداق اعتراض نامه. تبصره1-اگربرات رجوعی به عهده ظهرنویسهاصادرشود،طبق ماده 302تصدیق نامه ایس ازمقامات صلاحیتدار(قانون ذکرنکرده ازچه مقامی ولی احتمالا،اطاق بازرگانی،بانک مرکزی وازاین قبیل)حاکی ازتعیین تفاوت نرخ دومکان نیزبایدضمیمه گردد. تبصره2-صورتحساب مذکورفوق بایدبه تصدیق دونفرتاجربرسد. - صورتحساب واحدوتقسیم هزینه درتنظیم صورتحساب بایدتوجه داشت که: اولا: نسبت به یک برات صورتحساب بازگشت متعددی نمی توان ترتیب داد.برات رجوعی اگربه عهده براتکش صادرشده که مساله ای نیست واگربه عهده یکی ازظهرنویسهاصادرشدبه ترتیب هزینه هاطبق همان صورتحساب اولی پرداخت می شودتابه برانکش برسد. ثانیا: صدوربرات رجوعی،اعم ازاینکه به وسیله دارنده برات انجام شودویااینکه به وسیله ظهرنویس به ماقبل خودارجاع گردد،دارای هزینه است.این هزینه هارانمی توان به یک نفرتحمیل کردبلکه هریک ازظهرنویسهاوبرات دهنده اولی فقطعهده داریک هزینه است.(ماده303). ماده 304درموردنحوه پرداخت خسارت تاخیرتأدیه است،که به علت ممنوعیت رباءموضوعامنتفی است.     سفته  قانون تجارت تعریف معینی  ازبرات به دست نداده ولی ماده  307از سفته به شرح زیرتعریف کرده است: «فته طلب سندی است که به موجب ان امضاکننده تعهدمی کندمبلغی درموعدمعین یاعندالمطالبه دروجه حامل یاشخص معین ویابه حواله کردآن شخص کارسازی نماید». بنابراین:اولاسفته سنداست(زیرادرمقام اقامه دعوی یادفاع ازآن استفاده  می شود)منتهاسندعادی است. ثانیا:موضوع آن تعهدپرداخت مبلغی معین است. ثالثا:این مبلغ معین ممکن است درموعدمعین(مثلاپانزدهم خرداد72)یاعندالمطالبه(یعنی هروقت دارنده سندآن رابااظهارنامه مطالبه کرد)باشد. رابعا:سفته ممکن است دروجه شخص معین،یابه حواله کردآن شخص یادروجه حامل باشد.سفته اصولا تابع مقررات مربوط به برات است ولی ویژگیهای خاص خودرانیزداردبنابراین مقررات آن به شرح زیرموردبررسی قرارمی دهیم:   اصول حاکم بر سفته   سفته نیز،مانندبرات تابع مقررات خاصی است که درقانون تجارت پیش بینی شده است این مقررات به شرح زیراست. 1-مندرجات قانونی سفته باتوجه به اینکه سفته یک نوع سندشناخته شده قانونی است ازنظرحقوقی دارای آثاری است علی هذابایددارای مندرجات پیش بینی شده درقانون به شرح زیرباشد. 1-امضاءیامهرصادرکننده(متعهد) 2-تاریخ صدور. 3-مبلغی که بایدتأدیه شودباتمام حروف. 4-گیرنده وجه. 5-تاریخ پرداخت.   ویژه گی های مخصوص سفته   سفته درمقایسه بابرات،دارای ویژه گیهای مخصوص به خودمی باشدکه مهمترین آنهابه شرح زیراست: 1-درحالی که عناصرانسانی(درمعنی،اشخاص)تشکیل دهنده برات اصولا،صرفنظرازظهرنویسها،سه نفرهستند:براتکش،دارنده برات وبراتگر.درسفته دونفربیشترمطرح نیست:متعهد(یعنی کسی که تعهدپرداخت رابه عهده دارد)ومتعهدله(یعنی کسی که وجه سفته بایدبه اوپرداخت گردد). 2-باتوجه به اینکه درسفته محال علیه وجودندارد،بنابراین مسأله قبول ونکول ومقررات مربوط به آن نیزوجودندارد.درحقیقت متعهدوقبول کننده هردویک نفرهستند.به همین دلیل مسأله محل برات که دارای آثاری بود،درسفته مطرح نیست. 3-سفته مثل چک ازجمله اسنادی است که ممکن است به وسیله تاجروغیرتاجرصادرشود،درحالی که برات معمولامخصوص تاجراست به همین دلیل قانون تجارت،معاملات برواتی رااصولاتجارتی می داند،درحالی که معاملات سفته درصورتی که بین تجاریابرای امورتجارتی مبادله شودتجارتی است.     2-مشترک سفته وبرات ماده 309قانون تجارت مقررداشت است:«تمام مقررات راجع به بروات تجارتی(ازمبحث چهارم الی آخرفصل اول این باب)درموردفته طلب نیزلازم الرعایه است».البته بعضی ازمواردمذکوردراین مباحث مخصوص برات است که طبیعتاشامل سفته نخواهدبودمثلامقررات مبحث یازدهم(برات رجوعی)درموردسفته صادق نیست. بنابراین مقررات مشترک سفته وبرات به شرح زیر است: 1-مسائل مربوط به وعده برات. 2-مسائل مربوط به ظهرنویسی. 3-مسائل مربوط به مسئولیت صادرکننده وظهرنویسها. 4-مسائل مربوط به پرداخت وجه برات وتأدیه آن به وسیله شخص ثالث. 5-مسائل مربوط به ثرشکستگی مسئولین پرداخت وجه برات. 6-مسائل مربوط به حقوق ووظایف دارنده ازاعتراض وشکایت. 7-مسائل مربوط به قوانین خارجی.     چک چک ازجمله اسنادی است که برخلاف برات وسفته،که موارداستعمال محدودی دارند،یک سندنقل وانتقال پولی همگانی است.به همین دلیل،علاوه برمقررات حقوقی مندرج درقانون تجارت،به علت سهولت امکان سوءاستفاده به وسیله ان،مشمول مقررات جزایی نیزشده است.   جنبه های حقوقی چک: طبق ماده310قانون تجارت:«چک نوشته ای است که به موجب آن صادرکننده وجوهی راکه نزدمحال علیه داردکلایابعضا مستردیابه دیگری واگذارمی نماید» این تعریف ناقص است زیرااولاچک نوشته نیست بلکه سنداست ثانیاوجوهی که شخص نزدمحال علیه داردبه چه عنوانی است؟مسلمابه عنوان امانت.ثالثاعلاوه بروجوه ممکن است شخص نزدبانک اعتبارهم داشته باشد. درهرحال چک برخلاف برات وسفته یک سنداعتباری نیست بلکه منحصرا برای استردادوجوهی است که نزدمحال علیه تودیع شده است. 2- مندرجات قانون چک اگرچه برای چک،برخلاف برات وسفته که قانون گذار مندرجات اجباری آن رادقیقاپیش بینی کرده است،مندرجات خاصی پیش بینی نشده مع ذالک باتوجه به مواد311و312وعرف معمول درموردچک می توان گفت که چک بایدواجدشرایط زیرباشد: -ذکرکلمه چک روی چک (برای تمیزازسایراسنادتجاری) -محل پرداخت چک:محل پرداخت چک اصولامحل اقامت محال علیه است ودرصورتی که محلی غیرازمحل اقامت وی باشددراین صورت بایددرچک تصریح شود. -تاریخ صدور.تاریخ پرداخت چک همان تاریخ صدوراست وبرخلاف برات وسفته،چک دارای تاریخ پرداخت نیست.به همین دلیل قسمت آخرماده 312مقررمی دارد:«پرداخت وجه نبایدوعده داشته باشد»وماده 313مقررمی داردوجه چک به محض ارائه بایدکارسازی شود». -امضاءصادرکننده(برخلاف سفته وبرات درچک مهربه تنهایی کافی نیست). -نام محال علیه. -مبلغ چک. -محال له:کسی که چک بایددروجه اوپرداخت گرددممکن است شخص معین باشد،به حواله کردیادروجه حامل. 3- ماهیت غیرتجاری چک برات ازجمله اسنادی است که معمولاودراکثرقریب به اتفاق مواردتوسط تجاردادوستدمی گردد.بنابراین صدوربرات ذاتاعمل تجارتی است ومشمول مقررات قانون تجارت می باشد.ولی چک،مانندسفته،ذاتاعمل تجارتی نیست.مگراینکه توسط تاجرصادروبرای امورتجارتی شود.به همین دلیل ماده 314مقررمی دارد«صدورچک ولواینکه ازمحلی به محل دیگرباشدذاتاًعمل تجارتی محسوب نیست»علت اینکه قانون گذار تجارتی بودن موردی راکه چک ازیک محل به محل دیگرصادرشده باشدبه خصوص موردلحاظ قرارداده ظاهرا تشابه چک دراین صورت بابرات است که معمولاازیک محل به محل دیگرصادرمی شود.مع ذالک،برخلاف برات چک تجارتی نیست اگرچه صدورچک اصولاچک تجارتی محسوب نمی گرددمع ذالک بعضی ازمقررات قانون تجارت،طبق قسمت آخرهمان ماده،یعنی:«ضمانت صادرکننده وظهرنویسها-اعتراض-اقامه-ضمانت ومفقودشدن راجع به بروات»شامل چک نیزخواهدشد.     4- وظایف دارنده چک قانون اگرچه برای ظهرنویسهادرموردپرداخت وجه چک یک مسئولیت تضامنی باصادرکننده قائل شده ولی این مسئولیت رامحدودبه مدت معین کرده وبعدازآن مدت دیگربرای آنان مسئولیتی نمی شناسد.این محدودیتهای زمانی،برحسب مواد315و317به شرح زیراست: 1-اگرچه درمحل صدورقابل پرداخت باشددرظرف 15روزواگرمحل صدوروپرداخت مختلف باشددرظرف45روزازتاریخ صدور،بایدوجه آن مطالبه گردد. 2-چکهای که ازخارج صادرشده ودرایران بایدپرداخت گرددبایددرظرف 4ماه ازتاریخ صدورمطالبه گردد. 3-درصورتی که چکهای مذکوردربند1و2ظرف مهلتهای مقررمطالبه نشود 1- دعویدارنده علیه ظهرنویسهادیگرمسموع نیست ، 2- وجه چک به سببی که مربوط به محال علیه ازبین برددعوی دارنده علیه صادرکننده در محکمه نیز مسموع نخواهد بود.  در خاتمه باید یادآوری کرد که طبق مادة 316 (کسی که وجه چک را دریافت می کند باید ظهر آن را امضاء یا مهر نماید اگر چه چک در وجه حامل باشد)در غیر این صورت دلیلی بر پرداخت وجه چک وجود ندارد .قانونگذار صرف تسلیم لاشة چک را دلیل بر پرداخت نداسته است و مقرر داشته دریافت کننده ظهر چک را امضاء یا مهرکند.   جنبه های کیفری چک با توجه به اینکه چک اصولا برای استرداد وجه ودر حقیقت جانشین پول نقد است علی هذا ممکن است،در بعضی موارد،باسوءنیت و به قصد کلاهبرداری انجام شود .به همین دلیل قانونگذار،ابتدا به عنوان یکی از مصادیق کلاهبرداری (ماده 238اصلی قانون مجازات سابق)وسپس به صورت ماده 238 مکرر همان قانون،صدور چک بی محل را یک نوع خاص از کلاهبرداری تلقی کرده وبرای آن مجازات قائل شده بود ولی باتوجه به عدم کفایت ماده مذکور در سال 1331(قانون چک)ودر سال 1337  (قانون چک بی محل)وسپس در سال 1344(قانون صدور چک)،تصویب شد که این قانون نیز در سال 1355مورد اصلاح قرار گرفت آخرین بار در تاریخ 23/8/72قانون صدور چک به موجب(قانون اصلاح موادی از قانون صدور چک مصوب تیرماه 1355)موضوع اصلاح قرار گرفت . مقررات کیفری چک را به شرح زیر مورد بررسی قرار می دهیم: 1-چکهای مشمول قانون به موجب ماده یک قانون: انواع چک عبارتند از: -چک عادی ، چکی است که اشخاص عهده بانکها به حساب جاری خود صادر ودارنده آن تضمینی جزاعتبارصادرکننده آن ندارد. -چک تاییدشده ، چکی است که اشخاص عهده بانکهابه حساب جاری خودصادروتوسط بانک محال علیه پرداخت وجه ان تاییدمی شود. -چک تضمینی شده ، چکی است که توسط بانک به عهده همان بانک به درخواست مشتری صادروپرداخت وجه آن توسط بانک تضمین می شود. -چک مسافرتی ، چکی است که توسط بانک صادرو وجه ان درهریک ازشعب ان بانک یاتوسط نمایندگان وکارگزاران آن پرداخت می گردد. به طوری که ملاحضه می گرددماده جدیداصلاحی سال 72انواع مختلف چک راتعریف کرده تاهیچگونه ابهامی دراین زمینه وجودنداشته باشد.ضمنامنظورازچک تاییدشده دربند2چک تضمینی است. طبق مـاده 2قانون فقط چکهای صادره بـه عهده بانکهایی کـه طبق قوانین ایران درداخـل کشوردایرشده یـامی شوندوهمچنین شعب آنهادرخارج ازکشور،ونیزطبق ماده 8قانون،چکهای صادره درایران به عهده بانکهای خارج،مشمول مقررات این قانون خواهدبود. بنابراین چکهای صادره به عهده صرافیهاوصندوقهای قرض الحسنه وازاین قبیل مشمول مقررات این قانون نخواهدبود. 2-چک بی محل طبق ماده 3قانون:«صادرکننده چک بایددرتاریخ صدورمعادل مبلغ چک دربانک محال علیه وجه نقد(اعتبارقابل استفاده)داشته باشد. . .» درمواردزیرچک درحکم بی محل خواهدبود. 1-درصورتی که چک درتاریخ صدوردارای محل بوده ولی صادرکننده قبل ازدریافت به وسیله دارنده وجه آن رابه نحوی ازبانک خارج کند. 2-صادرکننده به بانک دستورعدم پرداخت بدهد. 3-صادرکننده چک رابه صورتی تنظیم کندکه بانک به عللی ازقبیل مطابقت امضاءوخط خوردگی وغیره ازپرداخت آن خود داری کند. 4-درصورتی که حساب شخص دربانک مسدودیاتوقیف شده باشد.   3- مجازات طبق ماده قانون صدورچک بلامحل مستلزم سه نوع مجازات است: -حبس تعزیری ازشش ماه تادوسال -جریمه نقدی معادل یک چهارم وجه چک یایک چهارم کسری موجودی هنگام ارائه چک. -ممنوعیت ازداشتن چک برای مدت سه سال،درصورت صدورچک بی محل بیشتری ازیک بارمشروط براینکه منجربه صدورکیفرخواست شده باشد. جرایم مذکوردراین قانون بدون شکایت دارنده چک(کسی که برای اولین بارچک رابه بانک ارائه می دهد)قابل تعقیب نیست ودرصورت تامین وجه چک وخسارت وارده دربانک ویاکسب رضایت دارنده چک،درهرمرحله ازشکایت،تعقیب موقوف خواهدماند.   4-دستورعدم پرداخت صادرکننده چک یاذینفع یاقائم مقام آنها،می تواننددرمواردزیربه بانک کتبا دستورعدم پرداخت چک رابدهند :1-مفقودشدن 2-به سرقت رفتن   3-جعل شدن 4 -درصورت تحصیل چک دراثرکلاهبرداری،خیانت درامانت یاجرایم دیگر. دراین صورت شخصی که حق وصول چک راداردمی تواندعلیه صادرکننده شکایت کندودرصورت احرازخلاف ادعا،صادرکننده علاوه برمحکومیت به مجازات چک به پرداخت کلیه خسارات وارده به دارنده چک به عنوان خسارت معنوی شاکی،محکوم خواهدبود. 5-نحوه وصول وجه چک درصورت بلامحل بودن چک دارنده چک(باظهرنویس)می تواندازچندطریق وجه چک راوصول کندوای مقدمتابایدبه بانک مراجعه کرده وبانک مکلف است یک گواهی عدم پرداخت یاکسری موجودی (یابه هردلیل دیگر)که شامل مشخصات چک،صادرکننده واحتمالاظهرنویسهاودارنده ونیزتصدیق مطابقت امضای صادرکننده بانمونه امضای وی مباغ وتاریخ صدوربه ارائه کننده چک بدهدونسخه ثانی آن رانیزبه آخرین نشانی صادرکننده ارسال دارددراین صورت شخص بادردست داشتن گواهی عدم پرداخت می توانداقدامات زیر رابنماید: 1-ازطریق شکایت درمراجع کیفری:دارنده چک می تواندباطرح شکایت دردادسراصادرکننده چک راتحت تعقیت قرارداده وتحت شرایطی اوراتوقیف ودردادگاه به محاکمه بکشاند. 2-باتوجه به اینکه چک درحکم اسنادلازم الاجرااست می تواندازطریق اجرای ثبت وجه آن راوصول کند. 3-باطرح شکایت درمحاکم حقوقی وجه چک راوصول کند.    اسناد در وجه حامل:   سنددروجه حامل : سنددروجه حامل سندی است که مشخصات دارنده روی آن درج نشده وقابل پرداخت به حامل آن است. بنابراین اصولاوجه سنددروجه حامل بایدبه حامل پرداخت گرددمگردرمواردزیر: -درصورت توقیف وجه ازطرف پلیس یامقامات قضایی. -درصورت امتناع حامل ازتسلیم سند درمقابل پرداخت. -درصورتی که عدم مالکیت دارنده سندنسبت به ان درداگاه احرازگردد.     فقدان سنددروجه حامل باتوجه به اینکه اسناددروجه حامل برخلاف اسنادبه نام شخص معین دارای مشخصات مالک نیست درنتیجه درصورت مفقودشدن،احرازمالکیت مالک اصلی آن دشواراست.زیراازنظرقانون اصولا حامل سند مالک آن است.درهرحال قانون طریق احرازمالکیت اینگونه اسنادرابه شرح زیرمقررداشته است: 1-انواع اسناد ازنظرقانون،اسناددروجه حامل مفقودبه شرح زیرتقسیم شده است: الف-اسناددروجه حاملی که دارای ورقه های کوپن یادارای ضمیمه برای تجدیداوراق کوپن باشد. ب-اوراق کوپن یاضمیمه مربوط به سند. ج-اسناددیگرمثل سفته،وچک دروجه حامل.  نحوه احراز مالکیت درصورت اول(بندالف)مدعی بایددردادگاه محل اقامت مدیون عموم نماید.سنددرتصرف اوبوده وفعلا مفقودشده است. درصورت دوم(بندب)ابرازخودسندکافی است. 1-درهردوصورت دادگاه،درصورت قابل اعتماددانستن ادعا،برحسب اوضاع واحوال،طبق مواد324وبعد،بایدمراتب راسه باردرمجله رسمی ودرصورت اقتضا درسایرجراید،اعلان کرده وازدارنده مجهول سنددرخواست خواهدکردکه آن راابرازکندوبرای ابرازآن سه سال(درصورت اقتضا)مدت بیشتری راتعیین خواهدکرد. باتوجه به اینکه دراموال منقول صرف تصرف دلیل مالکیت است،درصورتی که دارنده سندظرف مهلت مقررسندراابرازکند،دادگاه مهلت مناسبی به مدعی برای اثبات دعوی خواهددادکه درصورت عدم اثبات،حکم به نفع دارنده سندصادرخواهدشد(ماده328) درصورت عدم ابرازسنددرمهلت مقرر،دادگاه حکم برابطال سندصادرخواهدکردومراتب نیزدرروزنامه رسمی ودرصورت اقتضادرسایرجرایدمنتشرخواهدشد. 2-درصورتی که اسنادگم شده مشمول بند(ج)مبحث اول باشد(مثل سفته وچک دروجه حامل)وهمچنین درموردگم شدن اوراق کوپنهایی که درضمن جریان دعوی لازم التادیه می شودبه ترتیب زیرعمل خواهدشد: بدوامحکمه ،درصورتی که ادعای مدعی سبق تصرف وگم کردن سندراقابل اعتماددید،حکم می دهدمدیون وجه سند را فورا،درصورتی که بدون مهلت باشد،ودرصورت مهلت داربودن ،پس ازرسیدن مهلت،درصندوق دادگستری تودیع کند. اگرقبل ازانقضای مدتی که وجه سندمفقودبعدازان قابل مطالبه نیست،سندابرازشددراین صورت دادگاه طبق ماده 328عمل خواهدکرد.درغیراین صورت عدم ابرازسند،وجه تودیع شده درصندوق دادگستری به مدعی داده خواهدشد.   احکام جنبی ضمن طرح شکایت دردادگاه،به لحاظ جلوگیری ازتضییع حقوق طرفین دادگاه یک سلسله احکام جنبی نیزصادرخواهدکردکه به شرح زیراست: 1-درصورت گم شدن سنددروجه حامل،چون مالک واقعی مشخص نیست(طبق ماده 325)دادگاه می تواندبه تقاضای مدعی،مدیون سندراممنوع ازپرداخت وجه درمقابل ارائه سندکندمگرباگرفتن ضامن یاتامینی که به تصویب محکمه برسد. 2-پس ازصدورحکم ابطال سندابرازشده،مدعی می تواندتقاضاکندبه خرج اوسندجدیدیااوراق کوپن تازه به اوداده شودواگرمهلت پرداخت سندرسیده باشدحق تقاضای تادیه نیزدارد. تبصره:طبق ماده334،مقررات فوق درموردمفقودشدن اسکناس،که یک نوع سنددروجه حامل است،جاری نیسـت،زیـرادرمقـابـل سایـراسنـاددروجـه حامـل پـول پرداخـت می گـرددوامکـان توقـف پرداخت،تـاختم محاکمه،وجوددارد.ولی درمورداسکناس عملاچنین امکانی وجودنداردوخوداسکناس بلافاصله قابلیت خرج کردن رادارد.بااین حال درمورداسکناس مدعی می تواندسبق تصرف خودرااثبات ومدعی گم کردن سند،سرقت آن وغیره شده وبااثبات این امرتقاضای استردادعین یامثل آن رابکند.   تامین خواسته : مطلب مهمی که در اقامه دعوی بنفع دارنده برات و استحکام معاملات برات مورد توجه است این است که با اقامه دعوی و درخواست تامین خواسته , وجه برات تحت اختیار مقامات و بالنتیجه دارنده برات قرار می گیرد و این حق ناشی از ماده 292 ق.ت. است که می گوید : ( پس از اقامه دعوی محکمه مکلف است به مجرد تقاضای دارنده براتی که بعلت عدم تادیه اعتراض شده است معادل وجه برات را از اموال مدعی علیه تامین و توقیف نماید . ) در مواردی که مدعی بخواهد از نتیجه اقامه دعوی نسبت به وصول خواسته اطمینان خاطر حاصل کند ضمن آن تقاضا می کند که خواسته وی تامین شود یعنی معادل وجه خواسته از دارائی خوانده زیر نظر و توقیف دایره اجرا قرار گیرد . این امر را ماده 225 قانون آئین دادرسی مدنی تجویز کرده است . اما تنها تقاضای خواهان کافی نیست بلکه به موجب همان ماده دادگاه اجباری به قبول آن ندارد مگر در سه صورت : دعوی مستند به سند رسمی باشد , خواسته در معرض تضییع یا تفریط باشد , خسارت احتمالی وارده به طرف تودیع شود . بنابراین اگر مدرک دعوی سند رسمی باشد دادگاه مکلف به صدور قرار تامین خواسته است ولی اگر سند عادی باشد یا باید ثابت نماید که خواسته در معرض تضییع است و یا خسارت احتمالی را تودیع نماید . با مقایسه این قاعده با مدلول ماده 292 ق.ت. می بینیم که مقنن به برات امتیاز سند رسمی را داده و یا لااقل در این مورد آن را سند رسمی شناخته و فقط شرطی که قرار داده این است که واخواست شده باشد .بنابراین اقامه دعوی برای وصول وجه برات واخواست شده دادگاه را مکلف می نماید که آن را سند رسمی به شناسد و معادل وجه آن از اموال بدهکار توقیف کند .      فصل پنجم    ـ عقود  ـ قراردادهای تجارتی   عقود و قراردادها :  برای شناسائی قراردادهای تجارتی وارکان صحت وآثارونتایج آنها ضروری است درموضوع عقد, قرارداد, تعهد بحث مختصری بعمل آوریم.   در قانون مدنی فصل خاصی تحت عنوان ( عقود و معاملات و الزامات ) وضع و در ماده 183 عقد چنین تعریف شده است : ( عقد عبارتست از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر تعهد بر امری نماید و مورد قبول آنها باشد. )   از این تعریف بر می آید که ( تعهد (1) ) رکن اصلی هر عقدی است و در نتیجه توافق طرفین یک رابطه حقوقی (2) بین آنان ایجاد می شود که طرفی را متعهد و طرف دیگر را متعهدله قرار می دهد مثل عقد قرض که در نتیجه آن یکی دائن (3) و دیگری مدیون (4) می شود . در قانون مدنی عقد با معامله مترادف ذکر شده است و کلمه قراردادها فقط در ماده 10 با این عبارت به میان آمده که : ( قراردادهای خصوصی نسبت به کسانی که آن را منعقد نموده اند در صورتی که مخالف صریح قانون نباشد نافذاست. ) به این تعبیر هر تعهد که در ضمن ( عقود و معاملات ) مذکوردرقانون مدنی بوجود آید تابع مقررات مندرج در مواد مربوطه است و تعهد ناشی از قرارداد مندرج در ماده 10 تابع توافق و تراضی طرفین قرارداد است بشرطی که خارج از حدود قاون نباشد. برای صحت هر عقد یا معامله یا قرارداد چهار رکن اساسی در ماده 190 قانون مدنی ذکر شده که عبارتند از: قصدورضای طرفین, اهلیت متعاملین, معین بودن موضوع , قانونی بودن جهت یا هدف معامله. اما عقود یا معاملات یا قراردادهای بازرگانی آنهائی هستند که علاوه بر واحد بودن شرایط اساسی چهار گانه تابه مقررات حقوق تجارت و عرف بازرگانی می باشند. اینک شرح قراردادهای بازرگانی :   فروش :  فروش یا بیع مطابق ماده 338 قانون مدنی عبارتست ازتملیک عین به عوض معین که بالنتیجه مالکیت کالای مورد فروش یامبیع از فروشنده به خریدار انتقال می یابد. فروش یا معامله تجارتی تابع مقررات قانون مدنی مذکوردر( بیع ) است وبه این جهت کلیه موادمزبور باید مراعات شود. در فروش اگر فروشنده و خریدار در یک محل باشند زمان وقوع عقد هنگامی است که طرفین با هم مواجه و روبرو می شوند و توافق خود را اعلام می دارند ولی اگر فروشنده و خریدار در دو محل جداگانه و با مسافتی از هم قرار گرفته باشند زمان وقوع عقد باید مشخص و معلوم گردد مثل اینکه بازرگان فرانسوی به تاجر تهرانی مقداری فرش سفارش می دهد یعنی قصد خود را در مورد خرید فرش اعلام می دارد و تاجر تهرانی پس از دریافت سفارش قبولی خود را اعلام می کند . در این صورت که بین سفارش و قبول مدتی فاصله زمانی وجود دارد باید دید که فروش در چه تاریخ انجام گرفته است؟ آیا تاریخ سفارش کالا یا تاریخ دریافت و قبول سفارش؟       از نظر حقوقی دو عقد به میان آمده است :   یکی را اصطلاحا سیستم اعلامی (1) و دیگری را سیستم قبولی (2) نامیده اند. مطابق عقیده اول فروش در موقع سفارش کالا انجام می گیرد و برحسب عقیده دومی فروش درتاریخ قبول سفارش واقع می شود. اما عقیده ثانوی منطقی و موجه است و دراین صورت مادامیکه تاجر تهرانی سفارش را دریافت و قبول نکرده عقد فروش واقع نشده است و بالنتیجه اگر بازرگان فرانسوی پیش از وصول سفارش آن را مسترد دارد تاجر تهرانی ادعائی براونی تواند داشته باشد. مثل اینکه سفارش را با نامه پستی فرستاده واسترداد آن را تلگرافا اعلام دارد. در صورتیکه فروش واقع شود هر یک از خریدار و فروشنده وظایفی دارند که عبارتند از تسلیم و ضمان درک ازطرف فروشنده و دریافت کالا و پرداخت ثمن از طرف خریدار. تسلیم عبارت ازاین است که جنس را به قبض مشتری بدهد یا سند و بارنامه ای تسلیم وی نماید و ضمان درک مسئولیت فروشنده است در حالتی که کالا مستحق الغیر در آید. دریافت کالا تحویل گرفتن آن ازطرف خریدارو پرداخت ثمن تادیه قیمت آن و در صورت نسیه بودن قبولی برات یا تسلیم سفته است. موضوع تسلیم و دریافت کالا در صورتیکه متعاملین در دو محل دورازهم قرارگیرند قابل توجه است. مثل اینکه فروشنده کالائی را به متصدی حمل تحویل داده. آیا تحویل به متصدی حمل را تسلیم باید تلقی کرد یا تحویل به خریدار را؟ در صورتیکه قراردادی در خصوص محل و وقوع تحویل نباشد محل تسلیم محل فروشده است نه محل خریدارو این قاعده را اصطلاحا فوب ( FOB ) (1) می نامند. بنابراین تحویل به متصدی حمل به مقصد خرید تسلیم تلقی می گردد. همچنین درخصوص هزینه فروش و تسلیم اگر قرارداد ساکت باشد قاعده سیف ( CIF ) معتبر است. به این معنی که قیمت کالا به اضافه هزینه بیمه و حمل احتساب شده است. این کلمه ازحروف اول سه لغت انگلیسی Cost یعنی قیمت Insurance یعنی بیمه Freight یعنی کرایه حمل ترکیب شده است. (2)  رهن :  مطابق ماده 771 قانون مدنی رهن عقدی است که به موجب آن مدیون مالی را برای وثیقه به داین می دهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن می گویند. مرتهن دارای حق تقدم و رجحان به سایر بستانکاران وهمچنین حق تصرف وثیقه را برای وصول طلب خود دارد. رهن تجارتی (3) عبارت از رهن گذاشتن کالای بازرگانی است. برای عملی ساختن رهن تجرتی موسساتی وجود دارد که آن را انبار عمومی یا مخزن عمومی ( 4 ) می نامند . بازرگان کالای خود را تحویل انبار عمومی می دهد و دو ورقه متصل به هم از صاحب انبار می گیرد که قسمت اول قبض رسید (1) و دیگری قبض رهن یا وارانت (2) است. موقعی که بازرگان کالای خود را که در انبار عمومی است پیش دیگری رهن می گذارد و وامی از او می گیرد قبض رهن را تسلیم وی می نماید و قبض رسید را نزد خود نگاه می دارد . در این صورت وقتی کالای خود را به فروشد باید وام دریافتی را که کالا وثیقه آن است به مرتهن بپردازد . در این حال قبض رسید را تسلیم فروشنده می نماید. این دو ورقه از اسناد تجارتی محسوب می شوند و با ظهر نویسی قابل انتقال به دیگری هستند. به این ترتیب تسهیلات عمده درمعاملات تجارتی حاصل می شود و بدون آنکه کالا دست بدست شود معامله انجام می گیرد. اختلافات ناشی ازرهن تجارتی مطابق مقررات عمومی وعرف بازرگانی حل وفصل می شود ومقررات انبارهای عمومی که دارای وثایق وتضمینات کافی می باشند موجب استحکام معاملات واسترداد مطالبات اشخاص است.   ضمان :  ماده 698 قانون مدنی ضمان را چنین تعریف کرده : ( عقد ضمان عبارتست از اینکه شخصی مالی را که برذمه دیگری است به عهده بگیرد. متعهد را ضامن طرف دیگر را مضمون له و مدیون اصلی را مضمون عنه می گویند. ) به این ترتیب ذمه مضمون عنه بری و ذمه ضامن در برابر مضمون له مشغول می گردد.این قاعده ناشی از انتقال دین است که در نتیجه ضمانت پامن دین مدیون از ذمه وی به ذمه ضامن انتقال پیدا می کند و از این جهت ضمان مدنی را نقل ذمه به ذمه می گویند. برائت ذمه مضمون عنه واشتغال ذمه ضامن ازنظرمقررات قانون تجارت ایران قابل عدول تلقی شده است. به این معنی که در ضمان تجارتی ذمه مضمون عنه و ضامن هردو دربرابر دائن اشتغال پیدا می کند و به این جهت ضمانت تجاری تضامنی یا به اصطلاح ضم ذمه به ذمه است. قاعده مسئولیت تضامنی که درمقررات برات, سفته, چک و شرکتهای تضامنی رعایت می شود در ماده 403 به این شرح تصریح گردیده است : ( در کلیه مواردی که به موجب قوانین یا قراردادهای خصوصی ضمانت تضامنی باشد طلبکار می تواند به ضامن و مدیون اصلی مجتمعا رجوع کرده یا پس از رجوع به یکی ازآنها و عدم وصول طلب خود برای تمام یا بقیه طلب به دیگری رجوع نماید ) و درسایرموارد مقررات مواد 402 و 404 تا 411 قانون تجارت به شرح زیر جاری است : الف- مضمون له تجاری مثل مضمون له مدنی بدوا به ضامن مراجعه می نماید و طلب خود را از وی می خواهد معذالک ممکن است بین ضامن و مضمون له خواه ضمن قرارداد مخصوص خواه ضمن ضمانت نامه مقرر شده باشد که مضمون له قبلا به مدیون اصلی ( مضمون عنه ) مراجعه و در صورت عدم وصول طلب بوی رجوع نماید. ب- در صورتی که ضمان موجل یعنی دارای سررسید باشد نمی توان ضامن را قبل از حلول موعد به تادیه دین الزام کرد گر چه بر اثر ورشکستگی یا فوت مدیون اصلی دین موجل ( مدت دار ) حال ( بدون مدت ) شده باشد. ولی اگر ضمان حال باشد قاعده فوق رعایت نخواهد شد. ج- بر عکس قاعده فوق وقتی که دین موجل بر اثر فوت یا ورشکستگی مدیون حال شد ضامن حق دارد مضمون له را به دریافت طلب خود و انصراف از ضمان ملزم کند ولواینکه ضمان موجل باشد. د- اگر مضمون له از دریافت طلب خود استنکاف نماید ذمه ضامن بری می گیردد. هـ - اگر دین اصلی به نحوی از انحاء ساقط شد ضامن نیز بری می شود. و- وقتی که ضامن دین را پرداخت مضمون له مکلف است کلیه اسناد و مدارک دین و ضمانت را به ضامن تسلیم نماید تا وی بتواند به مضمون عنه یا مدیون اصلی مراجعه نماید.   ضمانت درمواردی پیش می آید که متعهد له اعتمادی به متعهد برای انجام تعهد ندارندعلی هذا ازاو می خواهد که شخص ثالثی را بع عنوان ضامن معرفی کند.  ضمانت دو نوع است :  ضمانت مدنی و ضمانت تجاری  ضمانت مدنی :  طبق ماده 684 قانون مدنی عقد زمان عبارتند است از اینکه شخص مالی را که بر ذمه دیگری است به عهده گیرد . عمده تفاوت ضمانت مدنی و تجاری در تعریف آن نیست بلکه در آثار آن است. طبق ماده 698 قانون مدنی : بعد از اینکه ضمان به طور صحیح واقع شد ذمه مضمون عنه بری و ذمه ضامن به مضمون له مشغول می شود. طبق قانون مدنی بعد از عقد ضمان هیچگونه رابطه ای بین طلبکار و مضمون له وجود ندارد و برعکس ضامن در مقابل طلبکار متعهد پرداخت دین است. به همین دلیل ماده 707 قانون مدنی مقرر می دارد: اگر مضمون له ذمه مضمون عنه را بری کند ضامن نمی شود مگر اینکه مقصور ابراء از اصل دین باشد. زیرا بعد از ضمانت ،مضمون عنه دیگر تعهدی در مقابل مضمون له ندارد تا او بتواند او را بری کند. ولی چون درهرحال اساس دینی، که از آن ضمانت شده، بعد از ضمانت نیز باقی است اگر مضمون له اصل دین ببخشد طبیعتا ضامن نیز آزاد می گردد. نظر فقهای امامیه نیزبرهمین است و درروابط مدنی ( غیر بازرگانی ) شاید ضرورتی ایجاب نکند که ضمانت تضامنی باشد.   ضمانت تجاری : روابط تجاری ایجاب می کند که معاملات و تعهدات بازرگانی هر چه بیشتر پشتوانه قوی داشته باشد تا امور بازرگانی با اطمینان کافی و موجبات ترقی و پیشرفت آن انجام گیردد. به همین دلیل در امور بازرگانی ضمانت موجب انتقال دین از مضمون عنه به ضامن و نتیجتا برائت مضمون عنه نمی گردد بلکه هر دو متفقا در مقابل مضمون له، ضامن پرداخت دین هستند. در قانون تجارت ضمانت تضامنی به دو صورت مطرح شده است: اول به صورت خاص ضمن بعضی روابط تجاری مثل شرکت های تضامنی و مسئولیت پرداخت اسنادتجاری دوم در قسمت ضمانت بع طور کلی، مقررات موارد اختصاصی ضمانت را قبلا مورد مطاله قرار دادیم و اینک مقررات کلی به شرح زیر است: طبق ماده 403 و 404 در کلیه مواردی که به موجب قوانین،یاموافق قرارداد های خصوصی، ضمانت تضامنی باشد یا به موجب قانون یا قرارداد چند نفر متضامنا مسئول انجام تعهدی باشند طلبکار(یا متعهد له) به ضامن و مدیون اصلی مجتمعا رجوع کند یا پس از رجوع به یکی از آن ها و عدم وصول طلب خود برای تمام یا بقیه طلب به دیگری رجوع کند. بنابراین در تمام موارد ضمانت تضامنی،طلبکار می تواند، به اختیار خود،به مدیون ( متعهد ) اصلی یا ضامن مراجعه کند. با این حال طبق ماده 402 این روش کلی قابل تغییر به شرح زیر است : ضامن وقتی حق دارد از مضمون له تقاضا نماید که به مدیون اصلی رجوع کرده و در صورت عدم وصول طلب به او رجوع نماید که بین طرفین ( خواه ضمن قرارداد مخصوص خود یا در خود ضمانت نامه) این ترتیب مقرر شده باشد. بنابر این با عقد ضمان، رابطه بین مضمون له و مضمون عنه بر خلاف ضمانت مدنی، قطع نمی گردد و ضامن و مضمونعنه، تواما مسئول پرداخت دین، بدون الزام مضمون له بع رعایت ترتیب جز شرط خلاف، هستند.   شرایط و آثار ضمانت تضامنی به طور کلی باید گفت اصولا ضمانت ضامن و شرایط و احکام بر وی همان است که در مورد مضمون عنه جاری است بنابراین :  قبل از رسیدن اجل دین اصلی ضامن ملزم به تادیه نیست ولو اینکه به واسطه ورشکستگی با فوت مدیون اصلی دین مؤ جل او حال شده باشد(ماده405)
اینکه گفته شد اصولا منظور این است که مثلا اگر دین موجل است ضمانت نیز موجل است. حال شدن دین ورشکسته یا متوفی یک امر استثنائی و بر خلاف اصول است واین امر استثنائی شامل ضامنن می گردد.با این حال این امر یک استثنا دارد و آن در صورتی است که ضمان حال باشد هرچند دین مؤجل باشد.به عبارت دیگر ضامن، ضمانت پرداخت فوری دینی را می کند که مدت دار است در اینصورت طبق ماده 406 ‹‹ضمان حال از قاعده فوق مستثنی است›› منظور از قاعده مذکور در ماده 405 است اگر حق مطالبه دین اصلی مشروط به اخطار قبلی است این اخطار نسبت به ضامن نیز باید به عمل آید .همین که دین اصلی به نحوی از انحا ساقط شد ضامن وی نیز بری می شود.  حقوق ضامن ضامنی که از دین ضمانت می کند در حقیقت قصد کمک به حل و فصل یک دعوی را دارد و اصولا قصد هبه ندارد.بنابراین باید پیش بینیهای لازم،برای اینکه او به نوبه خود بتواند برای دریافت طلب خود به مضمون عنه رجوع کند وهمجنین مسئولیت ضمانت بیش از حد لازم بر دوش او باقی نماند،انجام شود.به همین دلیل قانون موارد زیر را پیش بینی کرده است: همینکه دین حال شد ضامن می تواند مضمون له را به دریافت طلب یا انصراف از ضمان ملزم کند ولو ضمان مؤجل باشد استنکاف مضمون له از دریافت طلب یا امتناع از تسلیم وثیقه اگر دین با وثیقه بوده،ضامن را فورا و به خودی خود بری خواهد ساخت. ( مواد 409 و410 ) پس از آنکه ضامن دین اصلی را پرداخت مضمون عنه لازم بوده است به او داده واگر دین اصلی با وثیقه باشد آنرا به ضامن تسلیم نماید.اگر دین اصلی وثیقه غیر منقول داشته مضمون عنه مکلف به انجام تشریفاتی است که برای انتقال وثیقه به ضامن لازم است.    قراردادهای تجارتی  تجار درروابط تجاری خود اقدام به قرارداد شفاهی وکتبی می کنندو با رعایت ماده 10 قانون مدنی می توانند به انعقاد قراردادهای گوناگون مبادرت نماید. بعضی ازقراردادهای تجاری به شرح زیر مورد بحث و بررسی قرار می گیرند :   قرارداددلالی ( واسطه گری ) ›› طبق ماده 335قانون تجارت : ‹‹  دلال کسی است که درمقابل اجرت واسطه انجام معاملاتی شده یابرای کسی که می خواهد معاملاتی نماید طرف معامله پیدامی می کند. اصولاً قرارداد دلالی تابع مقررات راجع به وکالت است. بنابراین دلال طرف معامله نیست بلکه واسطه معامله است وید اوبرمال مورد معامله یدامانی است و مسئولیت او مسئولیت امین است. اشتغال به شغل دلالی طبق قانون دلالان مستلزم داشتن پروانه دلالی است که باشرایط مقرر در قانون مزبور اعطا میگردد.اشتغال به شغل دلالی، بدون پروانه ، جرم وقابل تعقیب است.    وظایف وحقوق دلال باتوجه باینکه درامر دلالی یاطرفین معامله دارای روابط خاصی است قانون گذار مقنن این روابط رابشرح زیر مشخص کرده است:  وظایف دلال: باتوجه باینکه دلال درحکم وکیل وامین است بنابراین وظایف دلال همان وظایف امین است مع ذالک قانون به موارد خاصی به شرح زیر اشاره کرده است: دلال باید درکمال صداقت طرفین راازجزئیات معامله مطلع کنداگر چه فقط برای یک طرف دلالی کند.تقصیر موجب مسئولیت اوست. دلال هیچ یک از حقوق وتعهدات طرفین معامله را نمی تواند بعهده بگیرد مگر بااجازه نامه مخصوص. دلال مسئول تلف یانقص اسنادواشیائی است که درنزد اوست مگراینکه بدون تقصیر او باشد. دلال درصورتی که معامله از روی نمونه باشد، باید نمونه را تاختم معامله نگهدارد. دلال ضامن صحت امضای طرفین معامله است درصورتی که اسناد معامله بوسیله اوردوبدل شده باشد. دلال ضامن اعتبار طرفین معامله، اجرای قرارداد نوع جنس یاارزش آن نیست مگراینکه تقصیر کند یااینکه طرفین یایکی از آنها به اعتبار اومعامله کنند. درصورتی که دلال درنفس معامله سهیم باشدباید این موضوع  را باید به اطلاع طرفین برساندو الا مسئول خسارات وارده است ونیز، تاآخر خود مسئول اجرای تعهد است.  حقوق دلال دلال می تواند دررشته های مختلف اشتغال به دلالی داشته وخودنیز به امر تجارت بپردازد. دلال ، به شرط اطلاع آمرین، می تواند برای چند نفر ودررشته های مختلف دلالی کند. دلال درصورتی می تواندحق دلالی رامطالبه کند که معامله به وساطت یا راهنمایی او انجام شده ودرصورت وجود شرط ، پس از حصول شرط. دلال مستحق حق دلالی وهزینه های مقرر ومتعارف است حتی اگر معامله فسخ شود در معاملات ممنوعه حق دلالی نیست.حق دلالی بعهده طرفی است که اورامأمور کرده مگراینکه قرارداد یاعرف خلاف این باشد.   مسئولیت دلال بطوریکه قبلاً نیز اشاره شده، دلال امین است ودرصورت اهمال ، تقصیر یا تقلب مسئول است.   قراردادحق العمل کاری ( کمیسیون )   بر اساس ماده 357: حق العمل کار کسی است که به اسم خود ولی به حساب دیگری (‌آمر) معاملاتی کرده ودر مقابل حق العمل دریافت میدارد. بنابراین حق العمل کار مال متعلق به دیگری را، ظاهراً بنام خود، ولی باطناً بحساب صاحب کالا (آمر) می فروشد واین دقیقاً همان وکالت درفروش مال غیر است. طبق ماده 358 : ‹‹ جز درمواردی که به موجب موارد ذیل استثنا شده مقررات راجع به وکالت در حق العمل کاری نیز رعایت خواهد شد. بنابراین حق العمل کاری درحقیقت یک نوع وکالت در فروش مال غیراست که اصول مقررات آن رابشرح زیر مورد بررسی قرار می دهیم. تولیدکنندگان وفروشندگان کالا، اعم از تاجر، کشاورز وغیره ، همیشه نمیتوانند محصولات و کالای خودرا مستقیماً به خریداران عرضه کنند.به همین دلیل آنها راازطریق حق العمل کار به فروش می رسانند.   مقررات حاکم بر حق العمل کاری باتوجه باینکه حق العمل کار، مانند وکیل  و بنابراین امین است پس تابع اصول کلی مربوط به امانت است. کسی که نسبت به مالی ید امانی داردتابع اصول کلی زیراست : امین اصولاً مسئول نیست مگر درمورد تقصیر وتقصیر اعم است از افراط و تفریط. منظور از افراط تجاوز از حدود اذن، طبق قانون، قرارداد یاعرف است وتفریط عبارت است ازعدم انجام وظایف وتکالیفی که برحسب قانون، قرارداد یاعرف بعهده امین گذارده شده است. بنابراین این حق العمل کار باید اقداماتی راانجام دهد وازیک سلسله اقدامات خودداری کند درغیراینصورت مسئول است.   وظایف حق العمل کار: منظور از وظایف حق العمل کار کلیه اقداماتی است که وی باید برای حفظ حقوق آمر دربهترین شرایط طبق قانون، قرارداد یاعرف انجام دهد. تمام این موارد ازپیش تعیین شده است مع ذالک بعضی موارد آن راقانون بشرح زیرتعیین کرده است: حق العمل کارباید آمر را به موقع درجریان اقدامات خود قراردهد. درصورت دستور آمر، حق العمل کار، مکلف به بیمه اموال موضوع قرارداد است. درصورت وجود عیوب ظاهر در کالا، حق العمل کارباید اقدام لازم رابرای حفظ آن بعمل آورده و مراتب را به اطلاع آمر برساند. درصورت بیم فساد سریع مال التجاره می تواند شخصاً یامکلفاً با اطلاع دادستان آن را به فروش برساند حق العمل کار می تواند، جزدرصورت دستورخلاف بوسیله آمر، درصورت مأموریت به خرید یا فروش کالایی ازطرف آمر، شخصاً درمقام فروشنده وخریدار باآمر عمل کند در اینصورت قیمت کالا طبق مظنه روز تعیین، به علاوه، حق العمل کارمستحق حق العمل هم خواهدبود.درصورت رجوع آمراز دستورواطلاع حق العمل کار، وی ممنوع ازعمل است.   اموری که حق العمل کارباید ازانجام آنها خودداری کند  : حدود این امور نیز محدود نیست وحق العمل کارباید ازهرنوع اقدامی که به کالا وحقوق آمر لطمه می زند خودداری کند، مع ذالک بعضی موارد قانونی آن بشرح زیراست: حق العمل کارحق ندارد مالی رابه قیمتی کمترازدستور آمربفروشد، مگر ثابت کند، به منظوراحتراز ازضرر بیشتر بوده است. مابه التفاوت فروش بیشتر وخرید کمترازقیمت معین شده بوسیله آمر متعلق به آمر است. حق العمل کار حق فروش به نسیه یاباشرایط برخلاف نظر آمر وعرف محل راندارد.   حقوق حق العمل کار درحالیکه، مواردافراط وتفریط حق العمل کار محدود ومعین نیست مع ذالک حقوق حق العمل کار طبق قانون بشرح زیرمعین است: حق العمل کار، علاوه بر حق العمل، مستحق کلیه هزینه های ضروری انجام شده ازقبیل هزینه حمل ونقل، انبارداری ومساعده اسژی که به نفع آمر داده خواهدبود. حق العمل کاردرصورتی مستحق حق العمل می شودکه یاکارانجام شده یااینکه عدم انجام مستندبه او نباشد.درصورت عدم انجام عمل به علل دیگر طبق عرف و عادت محل عمل خواهد شد. حق العمل کار، نسبت به حقوق خود، حق حبس اموال آمر را خواهد داشت. حق العمل درصورت عـدم فروش مال یارجوع آمـر ازفروش وماندن بیش از حآد متعارف کالا نزدحق العمل کارمی تواندآن را بانظارت دادستان ازطریق مزایده به فروش برساند. مع ذالک، آمر، جزدرموردکالای سریع الفساد، باید بوسیه اخطاریه از این آمر آگاه گرددواگردرمحل نماینده داشته باشد درحضور خوداو یا نماینده اش انجام خواهدشد.            مسئولیت حق العمل کار: مسئولیت حق العمل کار ممکن است حقوقی یا جزایی باشد.   مسئولیت حقوقی درهرمورد که حق العمل کار بطور کلی مرتکب تخلفی ازدستورات آمر، قانون یاعرف شود ودرنتیجه ضرری به آمر برسد مسئول جبران است. بنابراین اگر درحفظ مال کوتاهی کند، آن را به کمتر از قیمت تعیین شده یاعرف بفروشد، مال رابدون اذن نسیه بدهد و ازاین قبیل مسئول است.   مسئولیت کیفری درصورت هرگونه اقدام مجرمانه ای مثل خیانت درامانت، کلاهبرداری، تقلب و دسیسه علاوه برا الزام برجبران خسارت به مجازات عمل مجرمانه نیزمحکوم خواهدشد.    قراردادحمل ونقل   مواد 377 الی 394  قانون تجارت اختصاص به قرارداد حمل ونقل دارد.اگرچه طبق ماده 378 ، قرارداد حمل ونقل تابع مقررات وکالت قرارداده شده است مع ذالک موارد دیگری بعنوان مواردخاص قراردادحمل ونقل بشرح زیر درقانون تجارت پیش بینی شده است: قانون ازقراردادحمل ونقل تعریف بخصوصی نداده وآن رااصولاً تابع مقررات وکالت قرارداده ولی از متصدی حمل ونقل به این شرح تعریف کرده است: متصدی حمل ونقل کسی است که درمقابل اجرت حمل اشیا رابعهده می گیرد . بنابراین قرارداد حمل ونقل نیز یک نوع واسطه گری است ومتصدی حمل ونقل  اعم از شخص حقیقی یا حقوقی درمقابل حمل اشیا اجرت دریافت میدارد.درمورد تعریف مذکور فوق یادآوری دونکته ضروری به نظر می رسد: اولاً – عقد وکالت یکی از عقود جایز است وهریک از طرفین هروقت بخواهند می تواند آن را به هم بزنند درصورتی که فسخ قرارداد حمل ونقل بطور مطلق ممکن نیست. طبق ماده 382  ارسال کننده مادام که مال التجاره درید متصدی حمل ونقل است میتواند آن را، باپرداخت هزینه های انجام شده وخسارت، پس بگیرد جز درموارد مذکور در ماده383   1- در صورت تسلیم بارنامه به مرسل الیه 2- درصورتی که ارسال کننده نتواند رسید متصدی حمل ونقل را پس بده 3- درصورت اعلام رسیدن مال التجاره به مرسل الیه ازطرف متصدی حمل ونقل 4- در صورت تقاضای تسلیم مال ازطرف مرسل الیه پس ازرسیدن به مقصد    وظایف ارسال کننده: ارسال کننده مکلف است : 1- اطلاعات صحیح دراختیار متصدی حمل ونقل قراردهد واین اطلاعات شامل مسائل زیراست: آدرس صحیح مرسل الیه, محل تسلیم مال, عده عدل یا بسته وطرز عدل بندی, وزن و محتوی عدلها, مدتی که مال باید طی آن تسلیم شود, راهی که حمل باید از آن به عمل آید, قیمت اشیای گرانبها . 2- عدل بندی صحیح : ارسال کننده باید کالا رابسته بندیهای مرتب تحویل دهد. درصورت تخلف نسبت به بند الف و ب ازطرف ارسال کننده فقط خوداو مسئول است. 3-درصورت عدم عدم قبول کالا بوسیله مرسل الیه یاعدم پرداخت مخارج متصدی آن را نزد خودیا دیگری امانت می گذارد وارسال کننده مسئول است.   وظایف متصدی حمل ونقل متصدی حمل ونقل درصورتی از مسئولیت بری است که وظایف خودرا بشرح زیر انجام دهد: درصورت وجود عیب ظاهر درکالا وعدم قید بدون مسئولیت درقرارداد، متصدی مسئول است. درصورت ایجاب ضرورت ( مثلاً مال درمعرض تضییع باشد ) متصدی بااطلاع دادستان و درصورت امکان باطلاع ارسال کننده و مرسل الیه مال را می فروشد. متصدی حمل ونقل باید به محض وصول مال التجاره، مرسل الیه را مطلع کند. درصورت عدم قبول میزان مخارج و وجوه مطالبه شده بوسیله متصدی حمل ونقل از طرف مرسل الیه، شخص اخیر مکلف به تحویل کالا نیست مگراینکه مبلغ متناز فیه تا ختم محاکمه درصندوق دادگستری تودیع شود.   مسئولیت متصدی حمل ونقل بطورکلی متصدی حمل ونقل درصورت تقصیر ( تجاوز از حدود مقرر یا عدم انجام امور لازم ) مسئول است و باید خسارت رابپردازد. مع ذالک قانون بشرح زیر موارد خاصی را یادآوری کرده است: درصورت وجود عیب ظاهر درعدل بندی درصورتی که متصدی حمل ونقل بدون قید عدم مسئولیت مال رابپذیرد، مسئول خسارات وارده به مال است. متصدی حمل ونقل مسئول خسارت غیر ظاهر نیز هست اگر مرسل الیه عیب راپس از مشاهده درمهلت متناسبی به وی اطلاع داده باشددرهرحال اطلاع نباید بیشتر ازهشت روز بعد ازدریافت کالا باشد. درصورتیکه مال التجاره تلف یا گم شود، ویا درصورت تأخیر تسلیم و ورود خسارت به مال، متصدی حمل ونقل مسئول است مگراینکه ثابت کنند تلف یانقصان مربوط است به مواردزیر: جنس خود مال. تقصیر ارسال کننده یا مرسل الیه و یا در اثر تعللات آنها. فورس ماژور ( قوه قهریه ) که دفع آن خارج از حدود قدرت هر متصدی مواظبی بوده است. متصدی حمل ونقل مسئول تقصیرت خود ومتصدیان حمل ونقل دیگری است که احتمالاً مال را به آنها سپرده است (البته شخصاً نیز حق مراجعه به آنها رانیز دارد) تبصره – درقرارداد حمل ونقل برای تعیین میزان خسارت می توان مبلغی کمتر یا زیادتر ازقیمت مال التجاره تعیین کرد.   حق الزحمه متصدی حمل ونقل هزینه حمل ونقل اصولاً طبق تعرفه مربوطه وقرارداد منعقده بین ارسال کننده و متصدی است مع ذالک قانون موارد خاصی رابشرح زیر پیش بینی کرده است: درصورت استرداد مال ازطرف ارسال کننده، مادام که دراختیار متصدی است، وی استحقاق دریافت هزینه هایی که انجام داده و خسارت وارده به خودرا دارد. درصورت عدم قبول مال وعدم پرداخت هزینه های مقررازطرف مرسل الیه، متصدی حق حبس مال رادارد. اگرمال التجاره بدون هیچ قیدی قبول شودوکرایه آن پرداخت گردد دیگر برعلیه متصدی حمل ونقل دعوی پذیرفته نخواهدشد مگر درمورد تدلیس یاتقصیر عمده.  نمایندگی تجاری ( بازرگانی ) نمایندگی بازرگانی (1) عبارت ازماموریت دائم یا موقت که ازطرف بازرگان به شخص نماینده تفویض می شود که برای اداره امور تجارتی بنام بازرگان اقدام نماید بدون اینکه شخصا مسئولیت یا تعهدی داشته باشد. ممکن است نمایندگی بازرگانی برای اداره امور تجارتخانه یا یک شعبه از آن باشد. کسی که نیابتا از طرف بازرگان اقدام و عمل می کند نماینده بازرگانی یا قائم مقام تجارتی نامیده می شود. ماده 395 قانون تجارت در این باره می گوید : ( قائم مقام تجارتی کسی است که رئیس تجارتخانه او را برای انجام کلیه امور مربوط به تجارتخانه یا کسی از شعب آن نایب خود قرارداد و امضای او برای تجارتخانه الزام آور است. سمت مزبور ممکن است کتبا داده شود . ) با توجه به وضع حقوقی و تعریف قانونی بین حق العمل کاری و نمایندگی بازرگانی شباهتی بنظر می رسد ولی با دقت در تعریف فوق معلوم می گردد که رابطه بین نمایندگی بازرگانی و حق العمل کاری رابطه عام و خاص است. زیرا اداره امور تجارتی شامل کلیه اعمالی از قبیل خرید, فروش, قبول سفارش, تنظیم قرارداد, پرداخت بدهی ها و وصول مطالبات و نظائر اینهاست که نماینده بازرگانی اختیار همه این امور را دارا می باشد ولی حق العمل کاری برای خرید و فروش یا هر اقدام دیگری طبق قرارداد انجام می گیرد. بعلاوه نماینده تجارتی حق دارد حق العمل کار انتخاب و انجام اموری را بوی تفویض نماید. همچنین بین نمایندگی بازرگانی و وکالت که در مواد مربوطه این کلمه ذکر شده است با وجود شباهت اختلافاتی وجود دارد. ازجمله آنکه وکالت با فوت یا ممنوعیت قانونی وکیل یا موکل بر طرف می شود ولی نمایندگی بازرگانی تابع مدت و قرارداد است. از این جهت است که قانون تجارت مقررات خاصی برای نمایندگی تجارتی وضع کرده است چنانکه ماده 400 تضریح کرده که : ( با فوت یا حجررئیس تجارتخانه قائم مقام تجارتی منعزل نیست ) ولی( باانحلال شرکت قائم مقام تجارتی منعزل است ) همچنین در صورتی که غیر از نماینده تجارتی شخص یا اشخاص به موجب و کالتنامه اقداماتی انجام دهند دراینصورت اقدامات آنها ( وکالت ) تلقی گردیده و تابع مقررات عمومی راجع به وکالت است ( ماده 401 ق.ت. ) انتصاب و عزل نماینده بازرگانی : انتصاب نماینده بازرگانی ممکن است ( کتبا ) یعنی به موجب قرارداد و یا اینکه بر اثر اعتماد بازرگان این امر عملا به نماینده تفویض گردد معذاللک ماده 399 قانون تجارت مقرر داشته است که نمایندگی نماینده بازرگانی باید مطابق مقررات وزارت عدلیه به ثبت رسیده و اعلان شود. همچنین است عزل نماینده بازرگانی که باید به اطلاع عموم برسد والا ( در مقابل ثالثی که از عزل مطلع نبوده وکالت ( نمایندگی ) باقی محسوب می شود. ) این احتیاط مقنن برای رعایت حقوق اشخاص ثالث یعنی کسانی است که به اعتبار نمایندگی خرید و فروش کرده یا قرارداد بسته اند و نظر بهمین منظور است که در ماده 396 تصریح گردیده است که : ( تجدید اختیارات قائم مقام تجارتی در مقابل اشخاصی که از آن اطلاع نداشته اند معتبر نیست. ) با توجه به مواد مزبور معلوم می گردد که : انتصاب نمایندگی بازرگانی اعم از اینکه کتبا یا عملا بوده در صورتی که به ثبت رسیده واعلان شده باشد باید عزل وی و همچنین تجدید اختیارات و نمایندگی نیز به ثبت رسیده و اعلان شود تا حقوق و تعهدات ناشی از اقدامات نماینده واجد آثار و نتایج قانونی باشد. همچنین است در مورد محدود ساختن یا تغییر دادن اختیارات نمایندگی که باید به اطلاع عامه برسد. مقررات وزارت دادگستری : در این مورد هم مثل سایر موارد مشابه با وجود تصریح قانونی چون مقررات خاصی از طرف وزارت دادگستری وضع نگردیده معلوم نیست که انتصاب, عزل, تجدید اختیارات یا محدود ساختن آنها چگونه به اطلاع اشخاص ثالث خواهد رسید؟ به این جهت جز اینکه به انتظار چنین مقرراتی از عرف بازرگانی استفاده شود چاره دیگری نیست. یعنی بر عهده اشخاص ثالث است که درموقع معامله یا تنظیم قرارداد با نماینده بازرگانی قرارداد یا حدود اختیارات ویراملاحظه و برای رعایت احتیاط نسخه ای ازآن تحصیل نماینده تا درموقع حدوث اختلاف تکلیف طرفین روشن باشد.    نمایندگی فردی و جمعی : همانطور که می توان به یک نفر نمایندگی تجارتی تفویض کرد ممکن است به چند نفر نیزمتفقا نمایندگی داده شود. صدر ماده 397 قانون تجارت نمایندگی جمعی را چنین تجویز کرده : ( قائم مقام تجارتی ممکن است به چند نفر مجتمعا داده شود. ) در این صورت باید قید شود که تا تمام نمایندگان امضاء نکنند تجارتخانه ملزوم نخواهد شد. بنابراین در نمایندگی جمعی هر اقدام با عملی انجام گیرد باید کلمه نمایندگان آن را مشترکا قبول وامضاء و اجرء نمایند. با این حال ( در مقابل اشخاص ثالثی که از این قید اطلاع نداشته اند فقط در صورتی میتوان از آن استفاده کرد که این قید مطابق مقررات وزارت عدلیه به ثبت رسیده و اعلان شده باشد. ) در این مورد نیز مطلب مذکور در مورد انتخاب و عزل نماینده تجارتی که در فوق به آن اشاره شد صادق است.   اختیارات و وظائف نماینده بازرگانی :  نماینده بازرگانی در حدود اختیاراتی که بوی تفویض می شود نمایندگی خود را انجام می دهد و از اطلاق جمله ( کلیه امور مربوط به تجارتخانه با یکی از شعب آن ) مندرج در ماده 395 بر می آید که همان اختیارات شخص بازرگان یا رئیس تجارتخانه به نماینده بازرگانی تفویض می شود. معذاللک در صورتی که قراردادی در این خصوص تنظیم شود قهرا حدود اختیارات تابع قرارداد خواهد بود. بنابراین نماینده بازرگانی در انجام کلیه امور تجارتی از خرید, فروش, امضاء اوراق تعهد آور, تنظیم اسناد و بالجمله آنچه مربوط به امور بازرگانی است اختیار کامل دارا بوده ولی اگر تعدی یا تفریط نماید یا در صورتی که از حدود اختیارات تفویضی خارج شود مسئولیت خواهد داشت. در تمام این امور نماینده تجارتی بدون مراجعه به شخص بازرگان وظایف خود را انجام می دهد و چون از اعتماد او برخوردار است باید شخصا مباشرت به اعمال نمایندگی کند. به همین جهت است که ماده 398 مقرر داشته که : ( قائم مقام تجارتی بدون اذن رئیس تجارتخانه نمی تواند کسی را در کلیه کارهای تجارتخانه نایب خود قرار دهد ) و از مفهوم ماده بر می آید که نماینده بازرگانی می تواند در بعضی امور وکالت یا نمایندگی به شخص دیگر بدهد.                

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 9:27  توسط سید موسی موسوی   | 

جزوه درسی متون فقه یک

متون فقه يك :

فقه يا حقوق اسلامي مجموعه احكامي هستند كه از منابع اصلي و فرعي گرفته شده اند منابع اصلي عبارتند از

1-     كتاب 2 عقل 3 اجماع

منابع فرعي عبارتند از:

1-     عرف 2- بناي عقلا -3 – سيره متشرعه – 4- شهرت – 5- مصلحت

1-     كتاب : يعني عمل به دستورات قرآن به عنوان مهمترين منبع فقهي

2-    سنت:  قول فعل يا تقرير معصومين

3-    اجماع اتفاق نظر عقلا در خصوص موضوعي

4-    عقل قدرت تشخيص درستي يا نادرستي عملي است

5-    بناي عقلا نظر عقلا در خصوص موضوعي

6-    سيره متشرعه  شيوه كساني كه به دين اعتقاد قلبي و راستي دارند به دور از منافع سياسي و شخصي

7-    مصلحت يعني عملي كه خطري را از جامعه مسلمانان رفع كند و يا به نفع جامعه اسلامي باشد 

ترتيب منابع : منابع اصلي ترتيبي هستند يعني در طول مي باشند يعني از نظر درجه يكسان نيستند بلكه اول كتاب قرآن اهميت دارد و بايد منبع حكم باشد و در صورتي كه حكم در قرآن بيان نشده باشد نوبت به سنت مي رسد و به همين ترتيب

اما منابع فرعی

منابع فرعی هر کدام به تنهایی می توانند منبع حکم باشند

موضوعات فقه دو دسته اند ۱- امور اخروی ۲- امور دنیوی

احکامی که امور اخروی را بیان می کنند عبادات هستند (عبادی )

احکامی که امور دنیوی را بیان می کنند  جزئیات - قضاوت - شهادت - حدود -قصاص - دیات - تعزیرات

عمل حقوقی که توسط شخص انجام می شود یا عقد است یا ایقاء

عقد به عمل حقوقی گفته می شود که دو اراده در قالب دو لفظ و دو صیغه به اذن ایجاب و قبول تحقق پیدا می کند مانند عقد بیع و یا عقد اجاره شخص اجاره دهنده در قالب صیغه اجاره نشان می دهد که قصد دارد مال خود را اجاره دهد و شخص مستاجر هم آن را می پذیرد

اما ایقاء عمل حقوقی است که یک طرفه است یعنی برای تحقق آن فقط یک اراده به عنوان ایجاب  کفایت می کند نیازی به قبول طرف مقابل نیست مانند ابراء یعنی صرف نظر کردن از طلب یا دین توسط طلبکار

عقد بیع ایجاب و قبولی که دلالت بر نقل ملک در عوض معلوم می کند  ایجاب = قبول اراده ای که از طرف به وجود آورنده تملک صادر می شود  تملک یعنی مالکیتی که منتقل می شود  تملک یعنی پذیرفتن مالکیت ( العقود تابع القصود ) صیغه های ایجاب و قبول نشانه اداره درونی افراد هستند یعنی تا صیغه ای جاری نشود نمی توان پی برد که مالک قصد دارد چه نوع تصرفی در مال را دارد  تصمیمی که مالک برای مال خود می گیرد در قالب الفاظ ظاهر می شود بر طبق قائده  العقود تابع القصود حتما باید صیغه ای که به کار برده می شود با اراده درونی مالک همخوانی داشته باشد اما به اشتباه صیغه اجاره به کار را به کار ببرد نه بیع محقق می شود نه اجاره

ارکان عقد بیع : ۱- فروشنده = بایع  ۲- خریدار مالی که به او فروخته می شود مبیع  مالی که در عوض آن پرداخت می شود ثمن   (ایجاب و قبول )

بیع معاطات - به خرید و فروشی گفته می شود که در ضمن آن معاوضه و بده و بستان صورت می گیرد بدونه اینکه  دو طرف عقد صیغه های ایجاب و قبول استفاده کنند  در حال حاظر بیع معاطات به عنوان بیع صحیح شناخته شده است

ثمن را عوض توافقی گفته می شود  عوض اسم برده شده المثمی هم گفته می شود

قیمت = عوض واقعی گفته می شود

ثمن عوضی است که با توافق بر پذیرش دو طرف معامله تعیین می شود و لزوما نباید ارزش واقعی آن باشد بلکه می تواند بیشتر از آن یا کمتر از آن باشد

ماهیت معاطات - اباحه تصرف - به وجود آورنده مالکیت

در مورد ماهیت معاطات دو نظر متفاوت وجود دارد  نظر اول این است که معاطات فقط موجب اباحه تصرف است یعنی شخصی که در قالب معاطات مالی را تحویل گرفته است مالک آن مال نیست حق ندارد تصرف مالکانه در آن انجام دهد و آن را به شخص ثالثی منتقل نماید و فقط مانند یک شخص امانت دار این مال در اختیار او قرار دارد و مالک اصلی آن هر وقت اراده کند می تواند مال خود را پس بگیرد

اما نظر دوم این است که نتیجه معاطات همان نتیجه عقد است  یعنی مالک مبیع و بایع مالک ثمن می شود حق رجوعی برای هیچکدام از آنها وجود ندارد و در نتیجه هر یک از انها می تواند هر تصرفی را که بخواهد در مال انجام دهد  نتیجه این دو نظر در نمائات ظاهر می شود که در مال به وجود می آید  منظور از نمائات رشد و نمو و افزایشهایی است که در مال به وجود می آید  که به دو صورت متصل و منفصل قابل تحقق است نماء متصل به افزایشی گفته می شود که از عین مال قابل جدا شدن نباشد مانند چاقی حیوان و یا افزایش قیمت مال  و نمائات منفصل مانند ثمره درختان  حمل حیوانات و در صورتی که نظریه دوم را بپذیریم نمائات متصل و منفصل متعلق به مالک جدید است و این نظر پذیرفته شده قانون است

شرایط متعاملین ۱- بلوغ ۲- عقل ۳- رشد

شرط اول: در دو طرف معامله این است که اهلیت داشته باشند یا دارای وصف کمال باشند و منظور از وصف کمال بلوغ -عقل و رشد است با نبود  هر یک از این صفات معامله باطل است  یا غیر نافذ است به عنوان مثال معامله صغیر غیر ممیز باطل است ولی معامله صغیر ممیز و صفیه غیر نافذ است یعنی در صورت اجازه ولی یا قیم یک معامله صحیح است در غیر اینصورت باطل می شود

شرط دوم : دارای اختیار (مختار) منظور از اختیار این است که دو طرف معامله باید آزادی اراده معامله را انجام دهند  اگر اراده شخص تحت تاثیر عواملی به کلی ازبین برود یا محدود شود معامله یا باطل است یا غیر نافذ اجبار عاملی است که اراده شخص را به کلی از بین می برد و در نتیجه معامله شخص محجور باطل است در حالی که اکراه عاملی است که اراده شخص را محدود می کند یعنی شخص با اختیار کار را انجام می دهد ولی نسبت به آن ناراضی می باشد معامله شخص مکره غیر نافذ است و بعد از بر طرف شدن اکراه می تواند معامله را تنفیذ کند  و یا رد کند

سوم : داری قصد باشد (قاصد مدلول صیغه عقدباشند ) شخصی که صیغه ایجاب و یا قبول عقدی را به زبان می آورد  باید واقعا قصد کرده باشد ماهیت حقوقی این عقد را تحقق ببخشد هر کدام از عقود ماهیت جداگانه ای دارند  بیع = تملیک عین به عوض معلوم

اجاره تملک منفعت مال

عاریه تملک منفعت مال به صورت مجانی

ودیعه  نیابت در نگهداری مال مجانی

هر کدام از دو طرف عقد باید صیغه ای به کار ببرند که نشان دهنده عقدی باشد که قصد دارند آن را منعقد نمایند مثلا اگر قصد خرید یا فروش دارند باید صیغه های عقدبیع را استفاده کنند و همینطور اجاره و عاریه و غیره .... اگر به اشتباه یا با قصد شوخی کردن یا در حالت خواب صیغه عقدی را به کار ببرند آن عقد منعقد نمی شود زیرا قصدی وجود نداشته است

چهارم : در دو طرف عقد باید مالک مال یا ماذون از طرف مالک باشند در صورتی که شخص مالی را معامله کند که مالک به او اذن نداده باشد به این معامله فضولی گفته می شود که غیر نافذ می باشد  یعنی بسته به رد یا اجازه مالک می تواند ابطال شود یا اینکه اجازه با اجازه مالک تبدیل به یک معامله صحیح شود 

تفاوت اذن و اجازه این است که در اذن قبل از اینکه نسبت به مال مالک تصرفی شده باشد خود مالک نسبت به اعلام رضایت کرده است مانند رضایتی که یک موکل به وکیل خود می دهد  اما اجازه رضایتی است که بعد از انجام معامله در مورد مال مالک از طرف مالک صادر می شود و مانند رضایتی که بعد از معامله فضولی بیان می شود

عقد فضولی دوقائده است  یا مالک اجازه می دهد و یا رد می کند

نظریه ناقلیت و نظریه کاشفیت

نظریه ناقلیت مقرر می دارد در معامله فضولی تا زمانی که مالک اذن نداده است همچنان مالک است

اما نظریه کاشفیت میگوید معامله فضولی از زمان معامله مال مربوط به مشتری است

عقد فضولی یک عقد متزلزل و غیر نافذ است که با اجازه یا رد مالک ماهیت صحیح بودن یا باطل بودن آن مشخص می شود در صورتی که مالک عقد را اجازه کند آثار حقوقی عقد هم محقق می شود اجازه مالک ممکن است هم زمان با انعقاد عقد باشد که در این صورت بدونه اختلاف نظری آثار عقد از همان زمان محقق می شود اما ممکن است اجازه مالک با گذشتن مدت زمانی از زمان انعقاد عقد صادر شود در این صورت این سئوال مطرح می شود که آثار این عقد از زمان انعقاد به وجود آمده است یا از زمانی که مالک رضایت خود را اعلام کرده است و در نتیجه نمائاتی که در این فاصله زمانی ایجاد شده است متعلق به چه کسی است در این مورد دو نظریه ناقلیت و کاشفیت  بین فقها وجود دارد که بنا به نظر ناقلیت آثار عقد از زمان اجازه مالک تحقق پیدا می کند و در نتیجه نمائاتی که در این فاصله زمانی ایجاد شده است متعلق به همان مالکی است که عقد را اجازه کرده است اما بنا بر نظریه کاشف آثار عقد از همان زمان انعقاد عقد به وجود آمده است و اجازه بعدی مالک ازهمین انتقال مالکیت پرده بر می دارد و آن را کشف می کند بنا براین نمائات ثمن معین برای بایع خواهد بود نظر مشهور فقها و نظر پذیرفته شده قانون کاشفیت است

در صورتی که مالک عقد فضولی را رد کند بسته به شرایط مال او مسئولیت مشتری در برابر او هم متفاوت است اگر مال او باقی باشد مشتری باید همان عین را به او بر گرداند

در صورتی که تلف شده باشد بسته به مثلی و یا قیمی بودن آن بدل آن از مثل یا قیمت بر عهده مشتری قرار می گیرد که به مالک بپردازد ممکن است از زمانی که مال به مشتری داده شده است تا زمانی که تلف شده است اختلاف قیمت در مال به وجود آمده باشد در صورتی که این اختلاف قیمت ناشی از نوسانات بازار باشد قیمت روز تلف بر عهده مشتری می باشد  اما اگر به دلیل زیاد شدن خود مال قیمت آن افزایش پیدا کند مشتری باید بالاترین قیمت را از روزی که مال را تحویل گرفته است تا روزی که مال تلف شده است به مالک بپردازد

در صورتی که مال معیوب شده باشد باید عین معیوب همراه با ارش به مالک داده می شود ارش برابر است با مابین التفاوت با اختلاف قیمت بین معیوب و قیمت صحیح مال

نحوه محاسبه ارش این است که ابتدا نسبت بین قیمت معیوب و قیمت صحیح را به دست می آوریم و به همان نسبت از ثمن به عنوان ارش کم می کنیم به عنوان مثال اگر قیمت صحیح مبیع دو هزار تومان باشد و قیمت معیوب آن هزار تومان باشد اختلاف قیمت این دو یک دوم است اگر ثمن معامله ۱۵۰۰ تومان باشد یک دوم آن یعنی ۷۵۰تومان ارش است  ممکن است مبیع بدونه اینکه تلف یا معیوب شده باشد و مشتری نتواند آن را به مالک برگرداند در این صورت بدلی از مثل یا قیمت به مالک داده می شود که موقتا در تصرف او باشد تا اینکه به مال خود دست پیدا کند به این بدل بدل حیلوله گفته می شود زیرا بین مالک و مال او ایجاد حائل و فاصله کرده است و در صورتی که مال دارای منافی هم بوده باشد قیمت منافع هم باید پرداخت شود  به موارد گفته شده مسئولیتهای مدنی مشتری در برابر مالک گفته می شود

مسئولیتهای بایع فضولی در برابر مشتری : این مسئولیتها می تواند نسبت به ثمنی باشد که بایع فضولی دریافت کرده و یا خسارتهای دیگری باشد که در ضمن ئانجام این معامله متوجه مشتری شده است در صورتی که ثمن باقی باشد بدونه هیچ اختلاف نظری فضولی باید آن را به مشتری بر گرداند چه به فضولی بودن معامله علم داشته باشد یا جاهل باشد اما در صورتی که ثمن تلف شده باشد بین فقها اختلاف نظر وجود دارد بنا بر نظر عده ای از فقها مشتری در صورتی حق رجوع به فضولی دارد که به فضولی بودن معامله جاهل بوده باشد     

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:51  توسط سید موسی موسوی  

جزوه حقوق بین الملل

تدریس از تابعیت

تعریف تابعیت : تعلق حقوقی شخص به جمعیت تشکیل دهنده دولت. این تعریف علاوه بر دارندگان تابعیت اصلی شامل دارند گان تابعیت اکتسابی نیز می گردد .

عناصر رابطه تابعیت:1- شخص دارنده تابعیت .2- دولت دهنده ی تابعیت .

1- شخص دارنده ی تابعیت : هر کس چه در حقوق داخلی (م 958 ق. م  )و چه حقوق بین الملل از حق تمتع بر خوردار است و هر کس  در هر سن و وضعیتی این شایستگی را دارا می باشد که دارای تابعیتی باشد. معادل تابیعت اشخاص حقیقی برای اشخاص حقوقی نیز به لحاظ آن که آنها را دارنده ی حق تلقی می کنند،دارای تابعیت شناخته شده است. ولی این تعریف نمی تواند با تعریف تابعیت اشخاص حقیقی یکسان باشد، و صورت آن نیز متفا وت است .مثل: کشتی ها وغیره.. که اموال منقول است، این قسم تابعیت  نیز دارای وجه مشترک با تابعیت حقیقی نمی باشد.

و مطالعه درباره آن یا در حقوق دریایی ... مورد بررسی قرار می گیرد.

2-دولت دهنده ی تابعیت : دولتی می تواند دهنده تابعیت باشد که بر آن تعریف دولت بدان گونه که در حقوق بین الملل عمومی از آن تعریف می گردد صادق باشد و خود در جامعه ی بین المللی به عنوان دولت شناخته شده باشد. در کشورهای مرکب از ایالت های خود مختار مانند کشورهای سویس و ایالات متحده تابعیت افراد نسبت به دولت مرکزی سنجیده می شود، چنانچه شناخت این گونه دولت ها در جامعه بین المللی نسبت به دولت مرکزی به عمل می آید.

 

منابع داخلی تابعیت:

این قاعده که در هر دولت با قانون گذاری خود اتباع خود را از دیگران جدا می سازد خود به خود و به این نتیجه منتهی می شود که اتباع هر دولت در جامعه بین المللی مشخص  باشند. و این یک قاعده است که هیچ کشوری را نمی توان مجبور به وضع مقررات و قوانینی در خصوص تابعیت نمود. بنابراین: منابع تابعیت داخلی عبارتند از:

1-قانون اساسی. 2-قوانین عادی.3-آیین نامه و رویه ها و عرفهای قضایی.

منابع بین المللی تابعیت: این یک اصل بین المللی است که در« تعیین اتباع هر دولت به قانون گذار همان دولت متعلق است» این اصل را اصل آزادی دولت ها در تعیین تابعیت خود می نامند. به این معنی که در دعاوی بین المللی در برابر دولت های دیگر قابل استناد است.افزون بر انعکاس آن در عهد نامه 12 آوریل 1930 لاهه در آرای دادگاههای بین المللی در دعاوی راجع به تابعیت بارها به آن استناد گردیده است.مانند: آن چه در رای شماره 4 دیوان دایمی دادگستری در اختلافات بین بریتانیا و فرانسه درباره آیین نامه ای که دولت فرانسه برای تونس و مراکش سرزمین های تحت الحمایه ی خود در زمینه ی تابعیت وضع کرده بود یا رای مورخه 16 آوریل 1955 دیوان بین المللی در قضیه نوته باهم در این باره دیده می شود.

سه اصل بین المللی راهنما:

1-هر کس باید دارای تابعیت باشد (نفی بی تابعیتی): هر دولت کوشش می کند تا آنجا که میسر باشد برای کسانی که در قلمروی او می باشند تابعیت در نظرگرفته شود. از این میان این قاعده های خاصه قاعده های مبتنی بر معیار خاک از این جهت بیشتر موثرند که سبب می گردند برای کسانی که از دایره شمول قاعده های مبتنی بر معیار خود بیرون می مانند بتوان تابعیت محل تولد آنها را در نظر گرفت در برابر این اصل کسانی هستند که بی تابعیت هستند که به آنها آپاترید گفته می شود عوامل آپاترید مانند: درخواست ترک تابعیت و موافقت دولت با آن، و عدم توفیق در تحصیل تابعیت جدید، سلب تابعیت به عنوان مجازات و غیره

برای جلوگیری از بی تابیعتی علاوه بر معاهده ی 28 سپتامبر 1954 کشورها به تدابیری دست زده اند چنانچه قانونگذاری کشورها بر مبنای معیار خاک در مورد بی تابعیت های اصلی که سبب می گردد اطفال متولد از پدر و مادر بی تابعیت  کشور محل تولد بهرمند گرددند برای نیل به همین هدف بوده . یا در حقوق ایران اصول 41 و 42 ق ، اساسی و ماده 981 ق،م در این زمینه است .

2- نداشتن بیش از یک تابعیت ( نفی دو تا بعیتی ) داشتن تابعیت مضاعف سبب تقابل میان دولت های متبوع شخص می گردد و این امر با نظم بین المللی از حیث تقسیم جغرافیایی اشخاص میان دولت ها نا سازگار است و برای خود شخص هم موجد مشکلاتی می گردد آنچه در عمل منتهی به دو تابعیتی می گردد می تواند قهری باشد مثل تولد شخص در کشوری غیر از کشور متبوع پدر و مادر که در این حالت وی از یک سو دارای تابعیت کشور متبوع آنها تلقی می گردد و از سوی دیگر دارای تابعیت کشور محل تولد ، و این وضیعت هنگامی رخ می دهد که درکشور متبوع پدر ومادر او قاعده مبتنی بر معیار خون ، و در کشور محل تولد قاعده مبتنی بر معیار خاک حاکم باشد . یا دو تابعیتی ارادی باشد . مانند : کسی با حفظ تابعیت پیشین خود تابعیت دولت دیگر را هم به دست آورد .

روشهای حل دو تابعیتی : مانند ، آنکه در تابعیت های اصلی در قانونگذاری داخلی برای تبعه حق انتخاب میان یکی از دو تابعیت قابل انتساب به او و نفی دیگری شناخته شود . یا در مورد تابعیت اکتسابی جدید کسب آن منوط به ترک تابعیت پیشین گردد .

3- حق تغییر تابعیت : این مسئله در اصل پانزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر مطرح گرددیده است . هر کس حق دارد تابعیتی داشته باشد و کسی را نمی توان خود سرانه از تابعیت  یا حق تغییر تابعیت محروم ساخت . هر دولت در قانونگذاری خود در زمینه تابعیت شرایطی هم که برای تغییر تابعیت آن دولت  از سوی تبعه لازم است مراعات گردند تعیین می نماید . مانند ، شرایطی که در ماده 988 ق ، م ایران پیش بینی گردیده است . حق تغییر تابعیت میتواند ارادی باشد مثل ازدواج میان زن و مرد دارای دو تابعیت جداگانه و تحمیل تابعیت مرد بر زن یا بر اثر عامل بهتری مانند جابجا شدن حاکمیت دولت پیشین یا حاکمیت دولتی دیگر . که در پی پیشامد جنگ و عقل ، صلح و یا حل اختلاف مرزی .

معیار های تعیین تابعیت اصلی : 1- معیار خون ، 2- معیار خاک .

1-معیار خون : معیار خون دارای قدمت بیشتری نسبت به معیار خاک است ، و آن یعنی کسی از پدر و مادری که تابعیت یک دولت را دارند متولد شوند .

2- معیار خاک : یعنی فرد در سرزمینی که تحت حاکمیت یک دولت است متولد شده باشند و پدر و مادر آن فرد متعلق به آن دولت نباشند.

هر دولت می توان هر یک از دو معیار را به تنهایی مبنای تعیین قاعده های تابعیت اصلی خود قرار دهد و یا آن دو را با هم بیامیزد. و با آمیختن آنها اسلوب خاص خود را بسازد. چنان که قاعده های تابعیت دولت آمریکا بیشتر متکی بر معیار خاک است، و این به مناسبت ترکیب جمعیتی در آن سرزمین است که جز گروهی اندک از سکنه قدیمی آن بقیه اتباع را مهاجرانی تشکیل می دهند که از سرزمین های دیگر آمده اند. در مقابل قاعده های دولت فرانسه که بیشتر متکی بر معیار خون می باشند در ایران از دو معیار استفاده گردیده است، ولو غلبه با معیار خون است.

تابعیت های اکتسابی ایران: شرایط تحصیل تابعیت ایران طبق ماده ی 979ق.م:

1-داشتن 18 سال تمام یا بیشتر.

 2-داشتن سکونت در ایران به مدت5سال تمام اعم از متوالی یا متناوب.

3-فراری نبودن از خدمت نظام وظیفه در کشور متبوع پیشین.

4-نداشتن محکومیت کیفری به ارتکاب جنحه یا جنایت غیر سیاسی در هیچ کس کشور.

نکته: با آنکه سن درخواست کننده در بند الف ذکر شده ولی به سایر جهات اهلیت اشاره ای نشده ، به این ترتیب : آیا میتوان کسی را که دچار جنون یا سفه است شایسته ی اعطای تابعیت دانست؟

در جواب باید گفت : کسی که درخواست تابعیت میکند شرایط حقوقی جدیدی باید ایجاد کند و با پذیرفته شدن درخواست او برای وی حقوق و تکالیف جدیدی در جامعه ای که عضویت آنرا پذیرفته پدید می آید به این جهت میتوان گفت احراز ایجاد شرایط اهلیت درباره ی او برای موافقت با درخواست وی به نظر ضروری است.

توضیح بند دوم:این شرط برای عده ای معاف شناخته شده است: قسمت اخیر ماده ی 979 ق.م 

1-کسانی که برای خدمت به دولت ایران در خارج اقامت داشته باشند مدت این اقامت در حکم اقامت آنها درایران تلقی میگردد.

2-مردان بیگانه که دارای همسر ایرانی باشند به شرط داشتن فرزند از یکدیگر.

3-کسانی که به امور عام المنفعه در ایران خدمت یا مساعدت شایان کرده باشند.

4-کسانی که دارای مقامات عالی علمی یا متخصص در امور عام المنفعه می باشند(م980ق.م)

افزون بر چهار شرط یاد شده برخی شرایط دیگر که باید درخوایت کننده داشته باشد عبارتند از: 1-داشتن مکنت کافی یا داشتن شغل معین که بتواند زندگی او را تامین کند و گواهی آن از سوی شهربانی به درخواست کننده تسلیم گردد (م983 ق.م)

2-آشنایی با زبان،تاریخ و ق.اساسی ایران.

3- ادای سوگند وفاداری نسبت به قانون گواهی وزارت کشور (م2ق.نظام نامه ی تابعیت)

اختیار دولت در  موافقت با درخواست تابعیت:

دولت در موافقت یا مخالفت با درخواست تابعیت ایران آزاد است و تصمیم نهایی درباره ی این درخواست با هیات دولت است و فراهم ساختن مقدمات آن با وزارت امور خارجه می باشد(983ق.م و م 3 نظام نامه ی ق تابعیت)

برخی از سازمان ها نیز درخور وظایف خود مسوولیتی دارند،مانند:مسوولیت مقامات انتظامی از حیث گواهی شایستگی تقاضا کننده و تایید صلاحیت وی برای تابعیت ایران یا نیروی انتظامی از حیث تعیین مدت اقامت درخواست کننده در ایران و نداشتن محکومیت...

صلاحیت وزارت کشور در موافقت با این درخواست به استناد گواهی نامه های نیروی انتظامی در زمینه یاد شده میباشد.وزارت کشور در تایید مراسم سوگند او به وفاداری ق.ا نقشی داردو نیز گواهی آن وزارت مبنی بر اینکه وی بر حسب امتحانی که از او در کمیسیونی مرکب از نمایندگان وزارت دادگستری و وزارت کشور و وزارت آموزش وپرورش به عمل آمده است به زبا ن فارسی وتاریخ وق.اساسی آشنایی دارد،پس از صدور سند تابعیت به نام درخواست کننده باید برای او شناسنامه ی ایرانی صادر شود این نیز بر عهده ی سازمان ثبت احوال است (م 4 نظام نامه تابعیت)

البته موافقت با اعطای تابعیت بدون در نظر گرفتن تابعیت پیشین فرد است مگر اینکه میان دولت ایران و دولتوی در این زمینه عهد نامه ای باشد که در این حالت دولت ایران باید در موافقت با درخواست او تعهد های خود را که در آن عهد نامه پیش بینی شده مراعات کند.

اثر تحصیل تابعیت ایران: (م 982 ق.م اصلاحی آبان ماه 1370) در اشخاصی که تحصیل تابعیت ایران نموده یا بنمایند به استثنای موارد زیر از کلیه ی حقوقی که برای ایرانیان مقرر است بهره مند می شوند:

1- ریاست جمهوری و معاونین او.

 2-عضویت در شورای نگهبان و ریاست قوه ی قضاییه.

3- وزارت و کفالت وزارت و استانداری و فرمانداری.

4-عضویت در مجلس شورای اسلامی.

540عضویت در شوراهای استان و شهرستان و شهر.

6-استخدام در وزارت امور خارجه و نیز احراز هرگونه پست ویا ماموریت سیاسی.

7-قضاوت. 8-عالی ترین رده ی فرماندهی در ارتش و سپاه ونیروی انتظامی.

9- تصدی پست های مهم اطلاعاتی وامنیتی.

*در مورد ریاست جمهوری اصل 115ق.ا احراز ریاست جمهوری را منوط به ایرانی الاصل بودن داوطلب دانسته است.

*درمورد خدمت سربازی فرد محصل تابعیت ایران باید خدمت نظام وظیفه را انجام دهد و خدمت در کشور متبوع پیشین نمی تواند رافع این تکلیف در ایران گردد مگر اینکه میان دولت ایران و دولت پیشین او درباره معافیت عهد نامه ای وجود داشته باشد.

اثر تحصیل تابعیت ایران از سوی پدر در تابعیت دیگر اعضا خانواده:

قانونگذار ایرانی که معتقد به وحدت تابعیت در خانواده ایرانی بوده (984ق.م) درباره اثر تحصیل تابعیت ایران در تابعیت زن و فرزند تصریح می دارد که زن و اولاد صغیر کسانی که بر طبق این قانون تحصیل تابعیت ایران را مینمایند تبعه دولت ایران شناخته میشوند ، این تابعیت تحمیلی است.

و در ذیل ماده (( زن در ظرف یکسال از تاریخ صدور سند تابعیت شوهر و اولاد صغیر در ظرف یکسال از تاریخ رسیدن به سن 18سال تمام می توانند اظهاریه کتبی به وزارت امور خارجه داده و تابعیت سابق شوهر یا پدر را قبول کنند لیکن به اظهاریه اولاد اعم از ذکور و  اناث باید تصدیق مذکور م 977 ق.م ضمیمه شده )) تصدیق از کشور متبوع پیشین پدر یا شوهر در قانون ایران درباره تحصیل تابعیت مادر سکوت اختیار شده است و این می تواند به دو دلیل باشد:

الف- با آنکه قانونگذار ایران تحصیل تابعیت ایران را از سوی زنان بیگانه که دارای شوهرند بدون همراهی شوهر جائیز نادانسته چنانکه در بند هفتم قانون نامه نیز این ممنوعیت تصریح کرده است.

ب- بنابه مقررات عام م 974 ق.م تفاوتی میان زن و مرد ایرانی دارای همسر در کسب تابعیت ایران نیست،ولی قانونگذار به پیروی از این اندیشه ی خود که در تابعیت ، مادر را در تعیین تابعیت فرزندان همسنگ تابعیت پدر نشناخته ، تابعیت اکتسابی او را نیز در تغییر تابعیت آنها موثر ندانسته است.

*ماده 985 ق.م: تحصیل تابعیت ایرانی پدر به هیچ وجه درباره ی اولاد او که در تاریخ تقاضا نامه به سن 18 سال تمام رسیده اند موثر نمی باشد.

کسب تابعیت ایران بر اثر ازدواج:

الف- تغییر تابعیت زن بیگانه بر اثر ازدواج با مرد ایرانی: بند شش ماده ی 976 ق.م هر زن تبعه خارجی که شوهر ایرانی اختیار کند تبعه ی ایران محسوب می شود.همچنانکه در م 986 ق.م تصریح شده است وی ایرانی است خواه قانون کشور متبوع او این تغییر را بپذیرد یا ازدواج او را با مرد بیگانه در تابعیت او موثر نداند.در فرض دوم آن زن دارای دو تابعیت میشود،در مورد ازدواج زن ایرانی اصل بر بقای تابعیت ایرانی زن است مگر آنکه کشور متبوع شوهر بر اثر ازدواج به او تحمیل گردد.

جریان شکل گیری قاعده های تابعیت در ایران:

در سابق برای تعیین تابعیت ایرانی از معیار تولد در خانواده ایرانی یا اقانت در ایران استفاده می شده است و گذشته از اینها مذهب نیز در این باره نقش خود را برداشته است.

نخستین متنی که در ایران به تنظیم قاعده ها ی تابعیت مبادرت شده است،قانون نامه تابعیت می باشد.

در ق.اساسی مشروطیت اصل 24 متمم ق.ا مشروطیت این عبارت است که اتباع خارجه می توانند قبول تابعیت ایران بنمایند و قبول و بقای آنها بر تابعیت و خلع آنها از تابعیت به موجب قانون جداگانه است.

وبعد در سال 1308 ه.ش قانون تابعیت نوشته شده در سال 1309اصلاح گردید و در سال 1313ه.ش آخرین تغییرات آنرا در کتاب دوم جلد دوم ق.م ایجاد نمود و در سال 1337 و 1348 نیز تغییراتی حاصل گردید.

در ق.ا.ج.ا.ا اصول 41 و 42 درباره اینکه تابعیت ایرانی حق مسلم هر ایرانی می باشد نیز درباره محدود بودن اختیار دولت در سلب تابعیت ایرانیان تکلیف شده است.

پیش بینی سلب تابعیت در ق.ا:

در دو اصل 41 و 42 ق.ا کنونی در دو حالت به دولت اختیار داده شده است که از دارنده تابعیت ایران سلب تابعیت کند.

اولا: وی به تابعیت کشوری دیگر در آید یا دولتی دیگر تابعیت اورا بپذیرد.

دوما: درخواست خود فرد ، که شرایط آن در م 988 ق.م مطرح شده.

قاعده ی کلی اسلوب کنون تابعیت ایران:

کسانی که دارنده ی تابعیت ایرانی هستند اعم از تابعیت اصلی یا اکتسابی :

تابعیت های اصلی ایرانی: کسانی که تابعیت ایرانی آنها تاشی از تابعیت ایرانی پدر آنها یا تولد آنها در سرزمین ایران است دارنده ی تابعیت اصلی ایرانی هستند.

تابعیت های ایرانی در بند های 2،3،4،5 م 976 ق.م تعیین شده اند دو نوع است:

الف- تابعیت ایرانی منسوب به شوهر  به لحاظ تولدش از پدر ایرانی.

ب- تابعیت ایرانی منسوب به وی به لحاظ تولد وی در قلمرو حاکمیت ایران.

توضیح مورد الف: بند 2 م 976 ق.م در کسانی که پدر آنها ایرانی است اعم از اینکه در ایران یا در خارج متولد شده باشند تبعه ی ایران هستند.تابعیت ایرانی پدر اعم است از اینکه تابعیت اصلی باشد یا اکتسابی منظور از این تابعیت،تابعیت پدر در زمان تولد فرزند است.انتساب طفل به پدر نیز باید مشروع باشد با این حال فرزند در ایران اگر تابعیت ایرانی پدر به جهتی به او قابل انتساب نباشد است که باید براساس معیار خاک از اتباع ایران به شمار آید.

درمورد مادر اگر کسی از مادر ایرانی و پدر بیگانه متولد شود اگر در سرزمین ایران متولد شده باشد دراین حالت تابعیت ایرانی دارد.

نکته: برای آنکه بتوان به کسی ایرانی الاصل گفت باید پدر او ایرانی باشد،ممکن است کسی که خود یا پدر او تابعیت اصلی ایران را ترک گفته است پس از آن به تابعیت ایرانی خود برگشته است در م 990 ق.م در این حالت هم چنانچه پدران او به ترتیب یاد شده باشد او را می توان ایرانی الاصل شمرد.

توضیح بند ب:تابعیت کسانی که در ایران متولد شده اند بر سه دسته اند:

1-کسانی که از پدر و مادر نامعلوم یا پدر و مادر بدون تابعیت در ایران متولد شده اند 2-کسانی که از پدر و مادر بیگانه که یکی از آنها به نوبه ی خود در ایران تولد یافته است متولد شده اند 3-کسانی که از پدر بیگانه در ایران تولد یافته اند و پس از 18 سالگی تمام لااقل یک   سال دیگر در ایران مقیم بوده اند.

الف-تابعیت ناشی از تولد در ایران از پدر و مادر نامعلوم یا بدون تابعیت:بند 3 ماده 976 ق.م این افراد را ایرانی محسوب نموده است و در این معیار خاک به طور مطلق رعایت گردیده است،ادامه این تابعیت بسته به آن است که هویت پدر و مادر در زمان های بعد نیز معلوم نگردد،اگر هویت آنها معلوم شود که آنها دارای تابعیت ایران یا خارجه می باشند به اقتضای آنها در وضعیت تبعیت او هم تغییراتی حاصل می شود مگر آنانکه معلوم گردد آنان بدون تابعیتی باشند.

ب-تابعیت ناشی از تولد در ایران از پدر ومارد بیگانه که یکی از آن دو نیز در ایران تولد یافته در اینباره بند 4 م 976 ق.م به آن تصریح کرده است و در او معیار خاک و خون بهره

جسته است.

ج-تابعیت ناشی از تولد در ایران به شرط اقامت:در این نوع تابعیت در بند 5 م 976 ق.م بدان اشاره شده.تحقق این نوع تابعیت مشروط به دو شرط است:

1- تولد شوهر در ایران. 2- لااقل یکسال اقامت دیگر پس از رسیدن به سن 18 سالگی تمام در ایران.

*مستثنی شدن فرزندان ماموران سیاسی و کنسولی خارجی از شمول این مقررات:برگ رعایت نزاکت بین المللی کشورها از تعیین تابعیت به لحاظ تولد آنان در سرزمین خود خودداری می نماید.این سنت پذیرفته شده بین المللی در م 976 ق.م انعکاس یافته است.در اطفال متولد از نمایندگان سیاسی و کنسولی خارجی مشمول بندهای 4و5 م976ق.م نخواهد بود. با این حال اگر از فرزندان این کسان در ایران فرزنی به وجود آید تابعیت او مشمول بند 4 ماده مذکور میگردد.

*حق انتخاب تابعیت خارجی پدر از سوی کسانی که در ایران متولد شده اند:در بندهای الف و ب ماده 977 ق.م برای دو دسته از کسانی که از پدر خارجی دز ایزان متولد شده اند این اختیار داده شده که پس از رسیدن به سن 18 سال تمام از میان دو تابعیت ایرانی خارجی خود تابعیت منطبق با تابعیت خارجی پدر را برگزیند،نتیجه اعمال این اختیار نفی تابعیت ایرانی آنها خواهد بود و اگر ظرف مهلت مقرر از این اختیار استفاده نکند تابعیت ایرانی آنها بدون نیاز به اقدامی دیگر تثبیت شده محسوب میگردد.

آن دو شرط عبارتند از: 1- دارنده ی اختیار پس از رسیدن به سن 18 سال تمام ظرف یکسال می تواند حق خود را اعمال کند.

2- باید تصدیقی از دولت متبوع پدر حاکی از شمول تابعیت آن دولت نسبت به خود به همراه درخواست خود دایر به اعمال این اختیار در دولت ایران تسلیم نماید.

*تابعیت ایرانی ساکنان ایران مگر در صورت وجود دلیل مخالف: در بند یک م 976 ق.م کلیه ساکنان ایران به استثنائ اشخاصی که تابعیت خارجی آنها مسلم باشد اتباع ایرانی هستند،یا در تبعیت خارجی کسانی مسلم است که مدرک تابعیت آنها مورد اعتراض دولت ایران نباشد.

 

خروج زنی که تابعیت ایران را بر اثر ازدواج با مرد ایرانی به دست آورده از این تابعیت چگونه است؟

این زن پس از جدا شدن از شوهر خود یا مرگ وی می تواند با دادن اطلاع به وزارت امور خارجه ایران به تابعیت اول خود رجوع کند(م.986 ،ق م) اقدام برای بازگشت به آن تابعیت اگر به لحاظ جدا شدن از شوهر باشد از هنگام تحقق طلاق و اگر به خاطر فوت شوهر باشد و از او فرزندی کمتر از 18 سال تمام نداشته باشد پس از آن رخداد میسر است و اگر چنین فرزندی ذر میان باشد مادام که آن فرزند به 18 سال تمام نرسیده است این خروج امکان پذیر نیست.

و در امور اموال او مکلف است در حد مجاز شناخته شده از حقوق نسبت به این گونه اموال بهره مند گردد، و مازاد برآن را ظرف یک سال از تاریخ خروج از تابعیت ایران یا دارا شدن ملک در مورد ارث به نحوی از انحا به اتباع ایران منتقل کند وگر نه ملک با نظارت دادستان به فروش رسیده و بهاء آن پس از کسر هزینه هایی به او داده می شود.

 دلایل از دست دادن تابعیت ایران:

الف: از دست دادن تابعیت ایران بر اثر اقدام خود تبعه و موافقت دولت با آن، که(به آن به اصطلاح ترک تابعیت می گویند.

ب:از دست دادن تابعیت ایران از سوی زن ایرانی بر اثر ازدواج با مردی از اتباع بیگانه

ج: از دست دادن تابعیت ایران بر اثر سلب آن از سوی دولت.

 

ترک تابعیت ایران: تقاضا نامه ی فرد طبق بند الف ماده 988 ق،م

سکوت قانونگذار را می توان به ماده 8 نظام نامه تابعیت اشاره کرد اگر فردی تقاضا داد و دلایل اواز سوی وزارت موجه تشخیص داده شد، این تقاضا به هیئت وزیران فرستاده می شود و در صورت تصویب وزیران به صدور سند اجازه ی خروج در خواست کننده از تابعیت دولت ایران مبادرت می گردد.

مرجع گرفتن و ارسال در خواست نامه ی ترک تابعیت در داخل کشور نیروی انتظامی و در خارج ماموران سیاسی یا کنسولی ایران می باشند (م 7 ق،نظام نامه ی تابعیت)

شرایط ترک تابعیت: در (م 988  ق ، م ).

1- موافقت هیئت وزیران ، 2- شرط سن برای در خواست کننده ، 25 سال تمام ، 3- شرط ایفای خدمت نظام وظیفه ، 4- شرط انتقال هر نوع حقوقی چه در خواست کننده بر اموال غیره منقول در ایران دارد یا پس از آن به ارث ببرد ،5- شرط خروج وی از کشور در مدت 3 ماه از تاریخ ترک تابعیت ایران (که این مدت با اجازه وزارت امور خارجه تا یک سال قابل تمدید است) 

مشروط بودن ترک تابعیت زن ایرانی دارای شوهر :در این مورد قانونگذار سکوت کرده است .مانند: مندرجات تبصره ب ماده 988 ق ، م .که در آن تنها درباره تاثیر ترک تابعیت ایران از سوی زن ایرانی بدون شوهر در تابعیت فرزندان او  مقرراتی پیش بینی شده است و یا آن که در خود ماده 988 با وجود تعیین اثر ترک تابعیت ایران از سوی پدر در تابعیت زن و فرزندان او درباره اثر ترک تابعیت از سوی مادر حکمی بیان نشده است

اگر بر فرض شوهر هم جهت تحصیل تابعیت بیگانه به زن اجازه دهد بر آن اجازه نمی توان اثری بار کرد     

اثر ترک تابعیت ایران در تابعیت زن و فرزندان ، و اثر ترک تابعیت از سوی مادر در تابعیت فرزندان .

در تعیین اثر ترک تابعیت ایران در تابعیت زن و فرزندان از سوی قانونگذار شیوه های متفاوت از اثر تحصیل تابعیت ایران در تابعیت آنان در نظر گرفته شده است. بدین گونه که اگر تحصیل تابعیت ایران سبب تغییر تابعیت خارجی زن و فرزندان تحصیل کننده ی این تابعیت برحسب قانون به تابعیت ایران می گردید ترک تابعیت ایران آن فرد بسته این است که اجازه هیئت وزرا شامل زن و فرزندان ترک کننده تابعیت باشد (م 988 ق، م).

درباره اثر ترک تابعیت ایران از سوی مادر در فرزندان در تبصره ب ماده 988 شرایطی تعیین شده است .

1- ترک کننده تابعیت زن بی شوهر باشد.

2- فرزندان او به سن 18 سال تمام نرسیده ویا به جهات دیگر محجور و بدون پدر و جد پدری باشند.

3- اجازه ی هئیت وزرا به آن تصریح  شده باشد .

در این تبصره درباره ی دیگر فرزندان چنین زنی که هنوز به سن 25 سال تمام یعنی ( حداقل سن برای درخواست ترک تابعیت)نرسیده اند نیز تعیین تکلیف درباره آنها تصریح شده است که آنان هم می توانند به تابع مادر تقاضای ترک تابعیت ایران نمایند.

از دست دادن تابعیت ایران بر اثر ازدواج با مرد بیگانه : در ماده 987 ق ، م .اگر ازدواج زن بیگانه با مرد ایرانی سبب تغییر تابعیت زن به تابعیت شوهر می گردد در ازدواج زن ایرانی با مرد بیگانه تغییر تابعیت ایرانی زن بسته به آن است که قانون کشور متبوع شوهر آن را ایجاب نماید . ولی اگر در قانون همان کشور ازدواج موثر در تابعیت شناخته شده باشد، تابعیت ایرانی زن محفوظ می ماند.در تبصره  1 ماده987 ق،م . برای زن اختیاربر گزیدن تابعیت کشور متبوع شوهر را پذیرفته است طریق اعمال این اختیار آن است که زن درخواست نماید خود را در این باره با توجیه علل آن به وزارت امور خارجه می فرستد و پس ازموافقت با این در خواست تغییر تابعیت او به تابعیت خارجی شوهر تحقق می یابد.

در مورد تحصیل تابعیت شوهر به زن ایرانی نیز باید آنرا با ارائه قانو.ن کشور متبوع شوهر و تصدیق نامه ی لازم به وزارت امور خارجه مدلل ساخت .

اثر از دست دادن تابعیت ایران بر اثر ازدواج با مرد بیگانه در حقوق مالی زن :

بر طبق ماده 987 تبصره ی 2 محدودیتهایی وجود دارد .

این محدودیتها با آنکه در همان زمینه است که در باره ی ترک کنندگان تابعیت ایران مقررشده هیچگاه بدان حد نبوده و همواره ارفاق تغییر بوده است .محرومیت آنها محدود به هنگامی گردیده که ترک آنها موجب سلطه ی اقتصادی خارجی گردد .    

سلب تابعیت ایران: در قانون اساسی در دو اصل 41 و 42 امکان سلب تابعیت چه درباره دارندگان اصلی و چه دارند گان تابعیت اکتسابی در دو حالت پیش بینی شده است: یکی از این دو حالت منطبق با عنوان ترک تابعیت است و شکل دیگر آن سلب تابعیت می باشد.

در اصل 41 ق،ا) مربوط به دارندگان تابعیت اصلی ایران ب دولت اختیار داده شده است که بتواند تابعیت هر ایرانی را که تابعیت کشور دیگر درآید سلب کند. و این اختیار در دولت در خصوص سلب تابعیت محدود به هنگامی است که ایرانی تابعیت کشور دیگر را اختیار کند بنابراین: اگر تابعیت وی از تابعیت های دیگر، اصلی باشد نمی تواند به استناد این اصل در سلب تابعیت او اقدا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:23  توسط سید موسی موسوی   |